آخرین مطلب سال 87
سالها پیش که در خوی درس می خواندم، نمی دانم به چه دلیل درسم زیاد خوب نبود و حتی کاردانی را چهار ساله گرفتم . همین ترس و وحشت از درس با عث شد تا در امتحانات ترم اول کارشناسی (خرداد 87) تغییر عجیبی در درس خواندنم بدهم و روشی نو را پیدا کردم . موفقیت برای خودم چشمگیر بود و این روند در ترمهای آینده ادامه یافت . خدارا شکر توانستم معدل خوبی را بر خلاف گذشته کسب کنم. این برایم یک موفقیت بزرگ بود و امیدوارم ادامه داشته باشد.
معلمی :
بعد از بیکاری شدیدی که پس از خدمت به آن گرفتار بودم ، سر انجام در روز معلم (12 اردیبهشت 87) و در مدرسه ای واقع در میدان معلم لاهیجان ، اولین روز معلمی ام را آغاز کردم. با اینکه حقوق بسیار کمی دارد و حتی حقوق معلم از کارگر ساختمانی هم کمتر است ، اما به نظر من شیرین ترین شغل دنیا همین معلمی است. من آرزو دارم تا آخر عمرم بتوانم معلم بمانم حتی اگر تمام فشارهای اقتصادی بر روی دوشم باشد. آری به راستی لحظات معلمی زیبا ترین لحظات زندگی است.
سیاست :
تنها اتفاق سیاسی سال 87 به نظر من همان آمدن و سپس انصراف خاتمی برای انتخابات سال آینده است که به نظر من ریاست جمهوری احمدی نژاد را برای بار دوم تضمین کرد. خدا به خیر کند!
سینما :
باور کنید سال گذشته فیلمی که بتواند انتظار مرا از این هنر براورده کند، ندیدم. البته منظورم سینمای ایران است چون اصولا علاقه ای به سینمای خارجی ندارم مگر چند فیلم خاص که واقعا شاهکارند. البته در تلویزیون تنها یک سریال بود که به دیدنش می ارزید."روزگار قریب" بد جوری در ذهن من نشسته و هوس دوباره دیدنش را دارم . کارگردانی آن بسیار عالی و قابل دفاع است.
در گذشتگان :
در سالی که گذشت عزیزان زیادی از دست رفتند. هنرمندان زیادی هم بین آنها بودند. در این میان تنها نام "خسرو شکیبایی" را به یاد می آورم که شوک عمیقی به مردم و هنر دوستان وارد کرد. خسرو شکیبایی ، با آن صدای خش دار و صمیمی اش چنان در دل مردم نفوذ کرده است که هنوز هم غم از دست دادنش فراموشمان نشده.
و دیگر درگذشته سال حسن(فرهاد) وهاجی، پدر دوست عزیزم علی بود که سالها در کنارشان زندگی کردم. آقای وهاجی برایم همیشه مردی بزرگ و محترم بوده و عاشقانه دوستش می دارم. او بر اثر سکته ی قلبی در عرض 2 ساعت نا باورانه جان به پروردگار تسلیم کرد. او مردی درویش و علوی بود و سر انجام به سوی مولا علی پر کشید.
سال گذشته در همین روزها به یادگار پدر بزرگ عزیزم نوشتم . چند روز پیش سجاد (پور قناد) به من گفت در این سال پدر بزرگ نازنینش را از دست داده. خواستم به یاد ایشان هم چند خطی بنویسم تا ادای دینی به دوست بزرگوارم سجاد هم کرده باشم .
سفر ها و کنسرتها :
سال گذشته به نوعی بیشترین تعداد سفرها را داشتم. چندین بار برای کنسرت و نیز برای کارهای دیگر به تهران رفتم . سفرهای آذربایجان و کردستان و همچنین مهمان نوازی دوستان عزیز سردار شمس آوری و آرش خورشیدی و همچنین همنشینی با دوستانی مانند هیمن آسور ،سیدرضا حسینی و کامیار عزیز را خبر داشتید ولی دستاورد من از همه ی سفرها فقط موسیقی بود و بس. امیدوارم سال 88 هم برایم پر سفر باشد.
یک اتفاق جالب:
چند ماه پیش داشتم با سجاد تلفنی حرف می زدم که اتفاقی نام یکی از بستگانم را آوردم. جالب بود، چون ایشان نسبتی هم با خانواده ی سجاد داشتند. خلاصه شوخی شوخی من وسجاد پورقناد یه کم فامیل در آمدیم! از این اتفاق خیلی خیلی خوشحال شدم و جالب ترین حادثه ی سال برای من بود.
آقای طاهری :
نوشتن نقدی به اثر "سوگواران خموش" زمینه ی آشنایی من آقای پژمان طاهری، آهنگساز اثر را فراهم کرد. این آشنایی منجر به دیدار ما در آبان ماه 87 در تهران شد. آقای طاهری یکی از خوش اخلاق ترین آدمهایی است که دیده ام. امیدوارم در سفر های دیگرش به ایران باز هم دیداری داشته باشیم. این دیدار و دوستی بسیار برایم خوشایند است.
در سالی که گذشت هم دیدارهایی با هنرمندان بزرگ داشتم. در کنسرت استاد شجریان درخرداد ماه حضور داشتم. تابستان گذشته دیداری با بهمن رجبی ، تنبک نواز در منزلش داشتم. و پاییز این سال برای اولین بار صدای نی محمد موسوی را از نزدیک شنیدم. کنسرت خاطره انگیزی بود. پس از کنسرت عکسی یادگاری با این هنرمند تکرار ناشدنی هنر ایرانی انداختم.

فردای آن روی با سجاد به دیدار مرد بزرگ موسیقی ایران ، استاد حسین دهلوی رفتیم.
پیشتر در نوروز 1382 در ویلای شخصی شان مهمان چند ساعته بودم. خوشحال بودم پس از 5 سال دوباره ایشان را می دیدم اما این بار در تهران و منزلشان. فضا بسیار صمیمی بود. عکسهای دیدار سال 82 را هم تجدید چاپ کردم و برایشان بردم. خانم اصلانی(همسر ایشان) بسیار با محبت از ما پذیرایی و از عکسها تشکر کردند. البته پیش از آمدن خانم اصلانی از هنرستان ، استاد تنها بودند و خودشان برایمان چای و شیرینی آوردند.باید اعتراف کنم چای از دست استاد دهلوی مزه ی دیگری داشت. بهانه ی اصلی این دیدار نواری بود از آثار استاد که من داشتم ولی جالب بود خود استاد خبری از آن نداشتند. به پیشنهاد سجاد آن را تبدیل به سی دی کردم. و برایشان بردم. استاد آن را در دستگاه گذاشتند تا پخش شود. حال تصور کنید در حال شنیدن اثری از ایشان هستیم و استاد هم گاهی حرفی در مورد آهنگ می زنند یا خاطره ای تعریف می کنند. یکی از زیباترین تصاویر در زندگی ام همان چند ساعت بود. بارها حسرت خوردم که کاش دوربینی بود و آن لحظات را ضبط می کرد. پس از دیدارمان عکسی از استاد گرفتم. و ایشان دی وی دی مربوط به "پوئم سمفونیک بیژن و منیژه" را هدیه دادند. خانم شان هم کتابی از آثارشان را امضا فرمودند و هدیه دادند. یکی از روزهای فراموش ناشدنی زندگی ام همین روز بود.
جشنواره ی فجر هم بهانه ای شد تا با روزنامه نگاران عزیزی چون جناب مختاباد و عاطفی دیدار کنم. در برنامه های جشنواره به سخنرانی محمد رضا لطفی رفتم. سخنرانی جالب نبود ولی دیدن استاد لطفی خالی از لطف نبود. پس از سخنرانی در تالار وحدت، عکسی با ایشان انداختم.
کنسرت زمستانی درویشی- علیزاده بهانه ای برای آمدنم به تهران شد. سجاد 10-15 تا بلیط گرفته بود و هر کدام مال یک نفر بود. در ماشین سجاد، با آقای روزبه تابنده (رهبر ارکستر هنگام) دیدار کردم و سپی به منزل جناب پیمان سلطانی (رهبر ار کستر ملل) رفتیم. من هم زرنگی کردم بلیط خودم و آقایان سلطانی و تابنده را کنار هم قرار دادم. تا در کنسرت با کنارشان باشم. بودن در کنار جناب سلطانی و تابنده برایم ارزشمند بود. پیمان سلطانی اخلاقی نیکو دارد و مردی آرام و با صفاست با او بودن بسیار خوشایند است. در کنسرت با هنرمند عزیز، حسن رحیمی هم آشنا شدم.
پس از بازگشت از تهران اولین سفارش مقاله- گزارش برای سایت بزرگ هارمونی تالک را پیرامون کنسرت درویشی – علیزاده گرفتم. و با هنرمندان زیادی هم تلفنی مصاحبه کردم. حاصل کار را « عصیان ِ کلیدر» نامیدم که خیلی هم معروف شد. این اتفاق نیز سرآغاز فصل جدید از نویسندگی موسیقی برای من است.
وبلاگ نویسان موسیقی ، آخرین خبر سال بودند :

برای دیدن عکس در اندازه ی واقعی اینجا را کلیک کنید.
آخرین اتفاقی که به نظرم می آید همین نشست صاحبان پایگاهای مجازی موسیقی کلاسیک ایران بود که 25 اسفند در خبر گزاری مهر انجام شد. البته قرار بود زود تر، یعنی بهار 87 در استان گیلان انجام شود ولی اداره ی ارشاد گیلان مجوز نداد و کار منتفی شد . باید از تلاشهای سجاد به عنوان دبیر همایش و همکاری خبر گزاری مهر و حمید عاطفی عزیز هم تشکر کرد. در این نشست طرح اولیه ی اولین جشنواره ی صاحبان پایگاهای مجازی موسیقی کلاسیک ایران در اردیبهشت سال آینده ریخته شد و هیات داوران آن نیز با رای حضار انتخاب شدند. آقای دکتر سریر هم قول همکاری خانه ی موسیقی را با این جشنواره دادند. پرونده ی موسیقی سال 87 با این نشست بسته شد. به امید سالی خوش برای موسیقی و ما که خوشی موسیقی خوشی ماست. در ضمن گمان کنم از آخرین خبر های موسیقی در این سال لینک صحبتهای من در"مهر" بود که تقدیم می گردد.
وبلاگهای موسیقی روند رو به رشد دارند (مطلب من در نشست خبر گزاری مهر)
... وباز هم بهار رسید

هر آدم به طور متوسط می تواند 70 بهار را در زندگی اش ببیند. و تنها 40- 50 بهار است که آدمی با نهایت تفکر آن را درک میکند . در اولیل که فهم درستی از این تحول ندارد و شاید در اواخر عمر هم نبود سلامتی او را از لذت بهار بی بهره کند. آیا 50 بهار برای ما کم نیست؟ چه میتوان کرد جز اینکه تنها لذت برد و دم را غنیمت دانست حتی اگر غم بر ما چیره گشت ، تنها...
بخوان آواز تلخت را
ولیکن دل به غم مسپار
کرک جان... بنده ی دم باش
در سالی که گذشت خوشی و غم هم گذشت . تلخ و شیرین گذشت . شاید در آغاز این بهار بتوان آرزو کرد که سالی که می آید همه خوبی و خوشی باشد و عشق به زیبایی .
چه کردیم و چه خواهیم کرد تنها سوالی ست که می تواند مارا به حرکت وا دارد. پس:
به سان رود که در نشیب دره سر به سنگ میزند
رونده باش
امید هیچ معجزی زمرده نیست
زنده باش!
لینک آخرین مطالب سالهای گذشته:


