در چهلمین روز فقدان پدر سنتور نوازی ایران

نوزدهم دیماه مصادف است با چهلمین روز درگذشت استاد فرامرز پایور. این مطلب را به همین مناسبت در چند بخش تقدیم می دارم به ایشان و تمامی موسیقی دانان و دوستداران موسیقی ایران.

در بخش اول: یادداشتی را که به همین مناسبت نوشتم و در خبرگزاری مهر  منتشر شد را به نظر دوستان می رسانم:

پایور مرد عمل بود نه حرف

 استاد فرامرز پایور مردی بی حاشیه بود که هیچ گاه زندگی شخصی اش را در کار دخالت نداد. کم مصاحبه می کرد، کمتر حرف می زد و بیشتر مرد فکر و عمل بود.

به گزارش خبرنگار مهر فردا مصادف است با چهلمین روز درگذشت استاد فرامرز پایور؛ هنرمندی که به حق نقش سترگی در جریان موسیقی کشوردر نیم قرن گذشته داشته است؛ یادداشت ذیل رابه مناسبت چهلمین روز درگذشت این هنرمند برجسته می خوانیم:

از آن روز که در یک برنامه ی رادیویی از استاد ابوالحسن صبا پرسیده شد : "بهترین شاگرد شما کیست؟" و صبا با تبسمی  پاسخ داد: "آینده گاه در این مورد قضاوت می کند"، تمام نگاهها، بی هیچ شک و شبهه ای به سوی فرامرز پایور معطوف بود چرا که تنها کسی که توانست شاگرد برحق صبا معرفی کند و راه او را ادامه بدهد و در عین حال به آن تکامل بخشد، پایور بود.

او از صبا علاوه بر نت و تکنیک، ر دیف ایرانی را نیز آموخت و برای نخستین بار ردیف صبا را برای سنتور تنظیم و نت نگاری کرد. خاصیت پایور این بود که با استفاده از اصالت موسیقی ایران، در سنتها غرق نشد و همواره نگاهی رو به جلو داشت. او یک موسیقی دان خلاق بود و پا به پای تکنوازی های بی بدیل که همواره الگوی نوازندگان پس از خودش بود، در ارکستراسیون و گروه نوازی نیز قدمهای بزرگی را برای موسیقی برداشت. البته در این راه همراهانی همچون استاد حسین دهلوی داشت که آثار مانگاری را از همکاری این دو استاد بر جای مانده. ناگفته نماند کتاب دستور سنتور وی بیش از پنج دهه برترین کتاب آموزشی برای هنرجویان است.

همواره در اخلاق پایور نظمی خاص نهفته بود و بی شک این نظم در کار موسیقی او نیز تاثیر داشت. از این جهت بود که پایور در سرپرستی گروه ایرانی مانند رهبر ارکسترهای غربی عمل می کرد و این چیزی بود که پیش از پایور دیده نشده بود. تقریبا تمامی نزدیکان و شاگردان و همکاران پایور نظم را بارز ترین خصوصیت اخلاقی و کاری وی می دانستند و خواه نا خواه شاگردان و همکاران این خصیصه را با خود در دیگر گروههای موسیقی بردند.

اگر چه در ابتدا نوعی اختلاف ظاهری مابین شاگردان هنرستان و شاگردان حفظ اشاعه دیده می شد اما همین شاگردان مرکز حفظ و اشاعه وقتی به کار جدی ارکستری موسیقی روی آوردند مجبور به استفاده از همان نظم پایور شدند تا بتوانند موفق باشند. فرامرز پایور شاگردان بسیاری را نه تنها در سنتور بلکه در موسیقی ایران تربیت کرد چه بسیارند تارنوازان و نی نوازان و خوانندگان و ... که همواره به راه پایور در موسیقی می اندیشیدند و او را به عنوان یک استاد می پنداشتند و می پندارند.

بارها شاهد بودیم که اساتید موسیقی داعیه ی جوانگرایی سر داده اند اما درعمل آنچه دیده ایم بسیار با گفته ها تفاوت دارد. اگر چه پایور هیچ گاه شعار جوانگرایی – به این شدت - سر نداد اما اگر نیم نگاهی به اسامی کسانی که با وی کار کرده اند بیاندازیم، درمیابیم او بیش از هر کسی جوانان را قدر می نهاد و و به آنها میدان می داد. حتی با وجود جو همیشگی خواننده سالاری در موسیقی ایران، او هراسی از مطرح شدن نام یک خواننده ی جوان و بی نام و نشان در آثارش نداشت و برترین شاهد مثال نیز نام حمیدرضا نوربخش به عنوان خواننده ی آلبوم "پرده ی عشاق" بود.

پایور با جسارت کار می کرد و برای موسیقی خودش ارزش قائل بود. در مراسمی در دهه ی پنجاه وقتی مشاهده می کند یکی از مسئولین موسیقی هنگام نواختن گروه صحبت می کند، مضراب بر روی سنتور گذاشته بود و با تذکری ارزش موسیقی را به آنها یادآوری کرد. این صلابت و جسارت را در طول فعالیتش بسیار دیدیم همچنان که همواره در کارهایش نیز نمود فراوان دارد.

فرامرز پایور مردی بی حاشیه بود که هیچ گاه زندگی شخصی اش را در کار دخالت نداد. کم مصاحبه می کرد، کمتر حرف زد و بیشتر عمل کرد. کمتر کسی به جز نزدیکان و یاران و شاگردان دیرین او پس از ضایعه مغزی که یازده سال پیش که برایش اتفاق افتاده بود، توانستند به ملاقاتش بروند. او همچنان که خاموش در بستر بیماری رنج می برد و خاموش هم درگذشت. تنها منبعی که می توان به شخصیت فردی او پی برد، میراثی گرابنهاست که بر جای گذاشته؛ که این میراث چیزی نیست به جز آثار فراوان و ماندگار و بی نظیر او.

قطعا تاریخ هنر ایران زمین، پاییز 88 را از یاد نخواهد برد. ازدست دادن  دو هنرمند تاثیر گذار، دو سنتور نواز خلاق، یکی پرویز مشکاتیان و دیگری فرامرز پایور، ضربه بزرگی به موسیقی ایران است. در اینجا باید  خاطر نشان کرد اگر چه راه پایور نقطه ی پایان سنتورنوازی ایران نیست، اما راهیست که هر سنتور نواز باید از آن بگذرد تا به رشد برسد. پایور مرحله ای بزرگ از مراحل تکامل سنتورنوازی و گروه نوازی در موسیقی ایران است و هر سنتور نواز و آهنگساز و سرپرست گروه خواه ناخواه باید خود را وامدار این مرد بزرگ بداند.

» اصل این مطلب را در خبرگزاری مهر، اینـــــــجا بخوانید.

در بخش دوم: مصاحبه ای را از استاد پایور تقدیم میکنم که در  شماره ی نهم مجله ی وزین ادبستان در شهریور ماه ۱۳۶۸منتشر شده بود. این مصاحبه به صورت منتی برای دانلود گذاشته شده است.

استاد فرامرز پایور در مصاحبه با ادبستان : موسیقی را باید مردم بپسندند و اهل فن بپذیرند

مصاحبه ی متنی با استاد پایور

در بخش پایانی: آهنگی را از ساخته های هنرمند محترم، حسین پرنیا با صدای رضا رضایی را که در نکوداشت مقام هنری استاد فرامرز پایور با عنوان «نقش ماندگار» در آلبومی با همین عنوان منتشر شده بود را تقدیم می کنم.

نقش مانگار: به آهنگسازی حسین پرنیا و صدای رضا رضایی

آهنگ نقش ماندگار در نکوداشت مقام استاد پایور

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم دی ۱۳۸۸ساعت 14:48  توسط عطا نويدی  | 


سازگری؛

علمی که از آن غافل شده ایم *

کارگاه تارسازی زنجان/ این عکس را از وبلاگ هوشنگ سامانی گرفتم

 چندی است سازگری در ایران به مبحثی چالش بر انگیز تبدیل شده. اگر چه این مساله در تمام مقاطع موسیقی ایرانی از قدیم تا کنون مورد توجه اهالی موسیقی بوده، اما انتقادات یکی از اساتید آواز به این مساله و همچنین اظهار نظر وی در این خصوص که حتی به ساختن سازهای جدید کشیده شد، سازگری را به بحث روز موسیقی ایران تبدیل کرد.  در اینجا بحث در رد یا تایید عمل استاد آواز ایران نیست، چرا که هر گونه انتقاد در سازهای ابداعی ایشان را باید به صاحب نظران سپرد.  اما به جریان انداختن بحث سازگری یک اتفاق خجسته در موسیقی ایران است که امید آن می رود در پایان این جلسات و احتمالا مناقشات، راه درستی را پیش روی سازگران در جهت حرفه ای شدن - به معنای علمی و عملی - باز کند.

سازگری را می توان به دو شاخه ی مستقل تقسیم کرد.  یکی، تولید سازهای موجود در موسیقی ایران که خود احتیاج به دانش  بالا در زمینه های علم فیزیک و حتی شیمی  و شناخت انواع چوب و همچنین گوش قوی دارد.  متاسفانه حتی امروزه با وجود پیشرفت علم در تمام زمینه ها حتی یک فرمول ثابت برای تولید ساز های ملی وجود ندارد و فقر این دانش تا به جایی پیش می رود که برخی از سازگران مطرح نیز با آزمون و خطا اقدام به ساختن ساز می کنند.  البته لازم به ذکر است سازگری در این شاخه نیاز به گوش موسیقایی قوی و آشنایی کامل به ساز و کاربرد آن در موسیقی دارد که تقریبا تمام سازندگان حرفه ای، این دانش و ذوق را دارند.  اما احساس نیاز نکردن و حتی عدم آشنایی با علم روز و تکیه بر روشهای سنتی، فقر دانشی مذکور را به وجود آورده.

دیگر شاخه ی مستقل در سازگری، ابداع و نو آوری و در نتیجه ساخت سازهای جدید و تولید صداهای نو در موسیقی ایران است.  بدیهی است هر استاد ادبیات نمی تواند شاعر، هر لیسانس موسیقی نمی تواند آهنگساز، و هر فارغ التحصیل رشته ی مکانیک نمی تواند مخترع باشد.  ابداع و اختراع و نو آوری پیش از آنکه نیاز به دانش عمیق در آن رشته داشته باشد، نیاز فراوان به ذوق و علاقه ی شخصی مبتکر و مخترع در آن زمینه و همچنین آشنایی کاملش با موضوع اختراع دارد.  در قدم بعدی مخترع نیاز به دانش کافی برای به ثمر رساندن ایده ی خود دارد. آوردن مثالهای فوق در جهت مصداق این سخن است که باید سازگر مبتکر  به چندین هنر و دانش آراسته باشد تا ساز ابداعی اش به کام هنرمندان و اهل فن خوش بیاید.

مسلما تولید صدای جدید در موسیقی ایران یک نیاز است.  تاکنون در این راستا نیز از سوی مبتکران سازگری تلاشهای بسیاری شده که برخی از آنها، به نتایجی –هرچند جزئی- رسیده است.  اما نکته ی مغفول مانده ی این مبحث آن است که، نباید از سازهای ابداعی، صداهای موجود در سازهای دیگر فرهنگهای جهان دربیاید.  به طور مثال نباید از سازی که قرار است خلاء صدای بم در سازای ایرانی را پر کند، صدای ویلنسل شنید.  رنگ ایرانی صدا نکته ایست که متاسفانه باتمام تلاشهای صورت گرفته در این راه، هنوز به طور درست تعریف نشده.  سالهاست شاهد ساخت سازهای ابداعی بم خوان هستیم،  با این وجود کمتر ساز ابداعی وجود دارد که صدای ایرانی بدهد و همواره صداهای آنها تداعی کننده ی سازهای عربی و ترکی و حتی غربی است.  شاید این مشکل از آنجا ناشی شده باشد که تعریف درستی برای رنگ ایرانی صدا وجود ندارد و این حل نمی شود مگر با پیگیری و اجماع عقاید اهل موسیقی برای رسیدن به این تعریف.

تمام مشکلات مذکور را وقتی اضافه می کنیم به نبود آموزش مدون سازگری در ایران، در می یابیم که از آنچه امروز در موسیقی جهان می گذرد سالهای سال فاصله داریم.  اگر شناخت چوب برای یک سازگر ضروری باشد، باید این مساله در مباحث علم شیمی دنبال شود.  همچنین که گردش صدا در شاخه ی علم فیزیک، ارتباط بین قطعات ساز  در شاخه ی علم مکانیک، و حتی رنگ ساز باید در علم شیمی دنبال شود.

نبود آموزش آکادمیک در سازگری معضلی بزرگ در این رشته است.  متولیان علمی و فرهنگی کشور باید به فکر ایجاد رشته ی دانشگاهی سازگری باشند و مانند هر رشته ی جدیدالتاسیس دیگری، از دانشمندان سازگری در دنیا دعوت به عمل آورند تا در کنار تجارب ارزشمند سازگران ایران، راهی درست برای پیشرفت این شاخه ی بسیار ضروری پیدا کنند.  اگرچه این توقع کمی در ابتدا کمی بعید به نظر می رسد اما برگزاری جلسات توسط نهادهای نیمه رسمی و گاهی رسمی این امید را در دل زنده میکند که گویا قرار است سازگری دیگر به مانند گذشته مغفول نماند.


*تاریخ این یادداشت بر می گردد به بهار سال جاری که به مناسبت نمایشگاه سازهای ابداعی نوشتم اما به دلایلی تاکنون منتشر نشد.

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم دی ۱۳۸۸ساعت 10:14  توسط عطا نويدی  |