از"ارکستر سمفونیک تهران" تا "گروه آوازی تهران"

گفتگوی عطا نویدی با

ارسلان کامکار و میلاد عمرانلو

در رادیو ایران صدا*

ارکستر سمفونیک تهران -بهار 89

گروه آوازی تهران- اسفند 88

عکسها : عطا نویدی

چندی پیش در برنامه زنده رادیویی با ارسلان کامکار (مایستر ارکستر سمفونیک تهران) و میلاد عمرانلو(سرپرست گروه آوازی تهران) گفتگویی انجام دادم. قسمتهایی از این گفتگو در برنامه نقد و نظر  رادیو اینترنتی ایران صدا قابل دانلود و شنیدن است. سعی کردم در گفتگو با این دو هنرمند، وضعیت رهبری ارکستر سمفونیک و ابهام در قراردادهای اعضا و همچنین فعالیتهای گروه آوازی تهران را مورد بررسی قرار دهم. اگرچه وضعیت ارکستر سمفونیک در حال حاضر بسیار جای بحث دارد، اما آن را به وقتی دیگر موکول کرده و به همین گفتگو بسنده می کنم. لازم به ذکر است این برنامه حدود دو ماه پیش اجرا شده است.

از لینک زیر می توانید صفحه مربوط به این برنامه را مشاهده کرده و کل برنامه که حدود یک ساعت است دانلود کنید و بشنوید.

از"ارکستر سمفونیک تهران" تا "گروه آوازی تهران"

با تشکر از سردبیر برنامه، علی جعفری

* ظاهرا در ابتدای نوشته ، نام رادیو ایران صدا را جا انداختم. گر چه دوستانی که روی لینک کلیک کنند خود به خود در سایت ایران صدا خواهند رفت.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم مهر ۱۳۸۹ساعت 10:41  توسط عطا نويدی  | 


گفتگو با بهزاد عبدی آهنگساز اپرای عروسکی مولوی

اثری ملی با استانداردهای جهانی

گفتگو از عطا نویدی

این گفتگو در ماهنامه سیاسی - فرهنگی «نسیم بیداری»،شماره ششم (اردیبهشت ۸۹) منتشر شد.

بهزاد عبدی متولد 1352 در تهران است. وی فارغ التحصیل دبیرستان البرز و همچنین دارای مدرک لیسانس در رشته ی مهندسی متالوژی از دانشگاه صنعتی شریف می باشد. عبدی پس از اتمام تحصیلات عالیه در ایران به اوکراین رفت و از انستیتوی هنر خارکوف با درجه کارشناسی ارشد آهنگسازی فارغ التحصیل شد و هم اکنون نیز در اوکراین سکونت دارد. او در سال گذشته (1388) موفق به دریافت سیمرغ بلورین برای موسیقی فیلم «آل» از جشنواره ی فیلم فجر شد. از ابتدای اسفند 88 اپرای مولوی به کارگردانی بهروز غریب پور و آهنگسازی بهزاد عبدی در تالار فردوسی به روی صحنه رفت که با استقبال بی سابقه ی مردم روبرو شد. در اواخر فروردین 89 نیز اپرای مولوی در شیراز به روی صحنه رفت که به دلیل استقبال مردم شیراز تمدید شد. ناگفته نماند حضور خوانندگان مشهور و حرفه ای مانند همایون شجریان، محمد معتمدی، حسین علیشاپور و ... بر جذابیت اپرای مولوی افزود. اما با تمام حواشی، در نهایت نام بهزاد عبدی به عنوان خالق موسیقی نخستین اپرای ملی ایرانی رقم خورد. وی آثاری همچون: کنسرت برای ارکستر، پوئم سمفونی «وقتی خداوند تو را می‌خواند»، چهار رستیاتیو برای ویلن، فلوت، سنتور، وینسل و ارکستر، سوئیت سمفونی «آینده‌ی روشن»، پوئم سمفونی «روح‌ا...». با اجرای ارکستر ناسیونال اوکراین و رهبری ولادیمیر سیرنکو، موسیقی فیلم انیمیشن افسانه‌ی ماردوش، موسیقی فیلم آل ( برنده سيمرغ بهترين موسيقی متن فيلم )، تیتراژ سریال 125 را نیزز در کارنامه ی هنری خود دارد.

سفر کوتاه عبدی به ایران باعث شد تا فرصت را مغتنم بشماریم و در باره ی اپرای مولوی با وی به گفتگو بنشینیم.  البته با مجالی که داشتیم نتوانستیم به دیگر ابعاد آهنگسازی و دیدگاههای هنری وی بپردازیم.

شما قبلا بیشتر به موسیقی توصیفی پرداخته بودید، فکر می کنید مخاطبان ایرانی چقدر با این نوع موسیقی ارتباط برقرار می کنند؟

اگر موسيقی  قابليت برقراری ارتباط را داشته باشد  و به مخاطب به  طرز قابل قبولی ارائه شود، حتما اين نوع موسيقی را دوست خواهد داشت و ذهن تصويرگر و توصيفی اش همراه موسيقی خواهد شد و حتی بدون شعر و کلام با اثر ارتباط  خواهد گرفت. البته موسيقی در کشور ما همواره با کلام همراه بوده است و مجال برای ارائه آثار بی کلام و توصيفی چه در فرم ها و قالب های موسيقی کلاسيک  غربی و چه در آثار موسيقی دستگاهی وجود نداشته است. ولی باید اضافه کرد  همين پيش درآمدها ، رنگ ها و ... همگی جزو آثار بی کلام هستند اما جنبه توصيفی در آن ها کمتر بوده و بيشتر به دنبال يک ملودی و يک تم زيبا بوده اند تا بيان مطلب يا احساسی ورای ملودی.

عکس: میثم میر زنده دل

چه شد که به موسیقی کلامی پرداختید ؟

اصولا شروع فعاليت جدی من در موسيقی با موسيقی کلام بوده است .من سال ها در صدا و سيما قطعات با کلام می نوشتم ، اما مدتی تصميم به نوشتن موسيقی خالص شدم بدون شعر و کلام که دامنه کاربردی آن در سطوح جهانی بالاتر رود و موسيقی خود بتواند حرف و مطلب و احساس خود رابيان نمايد.

جرقه ی اپرای مولوی از کجا زده شد؟

ليبرتوی (متن اپرا) بسيار زيبا و هوشمندانه ی اپرای مولوی را استاد غريب پور نوشتند و با لطف و اعتمادی که به بنده داشتند اين اثر را آماده و اجرا و ضبط نمودم که  البته کار بسيار سنگينی بود.

چند ماه ساخت و اجرای موسیقی اپرای مولوی در اوکراین طول کشید؟

متن اپرا از اواخر خرداد ماه 88 به من داده شد و من مشغول به کار بر روی آن شدم. تا در 5 مهر ماه سال گذشته با ارکستر ناسيونال اوکراين به رهبری ولاديمير سيرنکو ضبط شد. در زمستان سال گذشته به ایران آمدم و صدای خوانندگان اپرا در استدیو پاپ ضبط شد.

چرا اثر را با ارکستر های ایرانی اجرا نکردید؟

عدم همکاری من با ارکسترهای ایرانی چند دلیل دارد؛ اول اينکه من در اوکراين زندگی می کنم و برای من کار با ارکستر حرفه ای اوکراين بسیار راحتتر است. دوم اينکه  در ایران برای ضبط صدای هشتاد نوازنده و چهل نفر گروه کر، سالنی با امکانات بالا وجود ندارد. سوم کيفيت ضبط و واجرا که به هر حال اين ارکستر و رهبر آن از برجستگان ارکسترهای دنيا هستند و اين برای کار عظيمی مثل اپرای مولوی بسيار مهم بود. البته دلایل دیگری هم وجود دارد که بیان آن را باید به مجالی دیگر سپرد.

شما در این اثر از صدای خوانندگان جوان ولی مطرح استفاده کردید؛ انتخاب این خوانندگان به عهده ی چه کسی بود؟ آقای غریب پور یا خودتان؟

انتخاب خوانندگان با هم فکری آهنگساز و کارگردان انجام می گرفت. حتی بعضی انتخاب ها هم با آزمايشی که در ضبط انجام می شد و به انتخابهای ديگر می انجاميد .

با توجه به این که در موسیقی ایران خوانندگان به صورت تکی در گروهها ظاهر می شوند، انعطاف پذیریشان برای اجرای اپرا با خوانندگان دیگر که ممکن است رقیبشان هم باشند چقدر بود؟

ببینید! همين کلمه رقيب همه چیز را به هم می ريزد. اپرا اين امکان را می دهد که خوانندگان با بضاعت های مختلف و سبک های متفاوت در کنار هم در خدمت اثر به خواندن بپردازند و کسی رقيب ديگری به حساب نیآيد . دوستان در اين اپرا واقعا با احساسی بسيار زيبا به خواندن پرداختند و همين در پس از شنيدن  اثر بسيار نمود دارد .کاملا مشخص است که دوستان قصد به رخ کشيدن خويش ندارند و همگی با تکنيک های خوب بسيار دراماتيک کار را اجرا کرده اند. 

چقدر از ملودی های آوازی اپرا کار شما بود؟ چقدر بداهه خوانی خوانندگان در آن تاثیر داشت؟

به جز دو بخش آوازی که گفتگوی ميان شمس و مولانا که با بداهه خوانی خوانندگان همراه بود، بقيه ملودی ها ساخت خودم بود.

از کار با این خوانندگان چقدر راضی بودید؟ آیا اگر کار مشابهی داشتید حاضرید با همین گروه کار کنید؟

بسيار راضی هستم و صد البته اين دوستان را در آثار بعدی از دست نخواهم داد .

اپرای مولوی از نظر کاربرد دستگاههای ایرانی در واقع نخستین اپرای کاملا ایرانی ست، فکر می کنید این اپرا به وضعیت مطلوب و استاندارد اپراهای مطرح جهان نزدیک شده یا هنوز با آن فاصله دارد؟

اپرای مولوی اپرايی است کاملا ملی و ايرانی در استانداردهای جهانی . نسخه ی فیلم اين اپرا توسط اساتيد اپرای دنيا ديده و شنيده شده است . و آنها اين اپرا را که بسيار تحسین کردند و اثر مورد توجهشان بود. ولی اين چه فاصله ای با اپراهای مطرح جهان دارد، اصولا نمی توان آن ها از لحاظ سبک با اپرای ملی مولوی مقايسه نمود . اما بايد در شناساندن اپرای ملی ايرانی همه کوشا باشند.

ماهنامه نسیم بیداری

در اپرای مولوی در قسمتهایی به نظر می رسد جای صدای کمانچه، نی و سه تار خالی است. با اینکه این نظر تا حدودی سلیقه ایست اما انتقاد عمده به آهنگسازی اثر همین است؛ چون وقتی اپرا نام ایرانی به خود گرفت باید صدای سازهای ایرانی نمود بیشتری داشته باشد. نظر خود شما چیست؟ آیا به سلیقه تان بر می گردد یا اینکه قابلیتهای اجرایی را در سازهای ایرانی نمی دیدید؟

اپرای ايرانی نه به اين معناست که بايد ساز ايرانی داشته باشد. بايدی در کار نيست . آيا وقتی اين کار را می شنيدید شما احساس غربی بودن داشتید که مثلا ساز ايرانی آن کمبود را جبران کند؟ اين اپرا اگر بخواهد در جای دیگری از جهان اجرا شود باید استانداردهای موسيقی اجرایی جهانی را دارا باشد نه اينکه برای اجرای آن مجبور به دعوت به نوازندگان  ساز ايرانی باشند.

یعنی اگر مورد مشابهی پیش بیاید شما باز هم از ساز ایرانی استفاده نمی کنید؟

من نگفتم از ساز ایرانی استفاده نمی کنم یا علاقه ای به ساز ایرانی ندارم.  در جایی احساس کنم می توانم پیام را با ساز ایرانی برسانم حتما این کار را می کنم. استفاده از ساز ایرانی مانند استفاده از ساز بادی در ارکستر است . اگر کسی از ساز بادی استفاده نکند به این دلیل نیست که به آن علاقه ای ندارد. من در جایش حتما از ساز ایرانی استفاده می کنم.

شما فکر می کنید در ایران چه مشکلاتی برای اجرای چنین اپراهایی به صورت زنده وجود دارد؟

تامين منابع مالی ، ارکستر نوازنده، کارهای دراماتيک و اپرا ، بازی گری خوانندگان ايرانی و ... اگر دور هم گرد بيايند اين اپرا هم در ايران به نحو قابل قبولی اجرا خواهد شد. که امیدوارم این کار هم انجام بشود.

استقبال مردمی از اپرای مولوی چطور بود؟

قسمت اعظم اجرای اپرا من در ایران حضور نداشتم، اما در آن سه شبی که موفق به ديدن آن شدم، هر سه شب تمام دو ساعت را ايستاده بودم و می دیدم بسیاری از علاقمندان هم صندلی خالی نصیبشان نمی شد و مجبور بودند روی پله ها به تماشای اپرا بنشینند.

لطفا در مورد کارهایی که در آینده در دست دارید توضیحی دهید.

صحبت هايی که با استاد غريب پوردر مورد اپرای حافظ داشته ام و همچنین صحبت های اوليه ای برای چند موسيقی فيلم نیز انجام شده. در حال حاضر منتظر مذاکرات و انجام مقدمات آثار دیگر هستم.

اگر صحبتی در انتها دارید بفرمایید.

برای شما آرزوی موفقيت می کنم و در همين جا از استاد غريب پور که آغازگر احيای اپرای ملی - ايرانی هستند خالصانه تشکر می کنم و از خداوند طلب نيرو و سلامتی برای ايشان برای خلق آثار ارزشمند دارم .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم اردیبهشت ۱۳۸۹ساعت 22:32  توسط عطا نويدی  | 


گفتگو با استاد مصطفی کمال پورتراب

 اشاره: از آنجا که خانه ی موسیقی تنها نهاد متولی موسیقی در کشور است که باید به طور مستقل و به دور از دیدگاههای سیاسی و یا اجتماعی به مقوله ی موسیقی بپردازد، همواره از سوی اهالی موسیقی مورد انتقاد بوده و هست. اگر چه این استقلال ظاهری باشد، باز هم می توان نقش گسترده ای را برای این خانه یا نهاد صنفی در نظر گرفت. انتظارات اهالی موسیقی از این نهاد صنفی تنها به دور هم جمع شدن موسیقی دانان خلاصه نمی شود. بارها شاهد بودیم و هستیم که هنرمندان -بخصوص جوان- برای برگزاری کنسرت، گرفتن مجوز، انتشار آلبوم و ... از خانه ی موسیقی انتظار کمک دارند. وقتی در سطوح دیگری می نگریم این انتظارات به طبع بیشتر و حساس تر می شود. سطوحی مانند نقش خانه ی موسیقی در نظارت بر آموزشگاه ها، آموزش موسیقی، انتشار کتب موسیقی، نظارت بر جشنواره های موسیقی و ... .

سوم خرداد ماه سال جاری به دیدار استاد مصطفی کمال پورتراب، نايب رئيس شوراي عالي خانه موسیقی رفتم. قرار بر این بود تا چند سوال مربوط به اصطلاحات موسیقی از ایشان بپرسم اما گفتگو پیرامون « نقش خانه ی موسیقی در آموزش موسیقی در کشور » پیش رفت.در همین راستا، تصمیم گرفته ام این گفتگو سر آغازی باشد بر سلسه مقالات و گفتگوهایم با اهالی هنرموسیقی درباره ی نقش خانه ی موسیقی و تاثیر مثبت یا منفی آن بر موسیقی کشور. در اولین قسمت، حاصل این گفتگوی یک ساعته را که در منزل استاد شکل گرفت و در آخرین روز دی ماه روی سایت خانه ی موسیقی  رفت، به نظر شما می گذارم.

استاد پورتراب! با تشکر از اینکه وقت خود را در اختیار ما گذاشتید پیش از آنکه سوالهای خود آغاز کنم، لطفا کمی در مورد خود و نحوه ی آشناییتان با موسیقی و همچنین فعالیتهای کنونی تان بفرمایید.

من متولد سال 1303 هستم و از 6 سالگی با موسیقی سر و کار داشتم و در سال 1318 وارد هنرستان عالی موسیقی شدم. هنرستان عالی موسیقی در شمال میدان بهارستان در خیابان صفی علیشاه قرار داشت و دارای چند حیاط بزرگ و کوچک بود که به عنوان مثال یکی از قسمتهایش اداره ی موسیقی بود و حیاطهای مختلف هم مربوط به دبستان و دیگر مقاطع بود که از چهارم ابتدایی تا ششم ابتدایی دبستان بود و از 6 ابتدایی تا کلاس 12 هم دیپلم و از دیپلم به بالا هم دوره ی عالی بود که به هنرجویان مدرک لیسانس می داد. رئیس این هنرستان آقای سرگرد مین باشیان بود که ایشان موسیقی را در خارج تحصیل کرده بود و چون ارتشی بود به درجه ی سرگردی رسیده بود. چون این شخص اطلاعات وسیعی در موسیقی داشت هنرستان عالی را به او سپرده بودند که شاگردان را با موسیقی علمی کلاسیک  و آثار بزرگان مثل بتهوون و شوپن و ... آشنا می کردند و آنها را در همان سطح تربیت می کردند. هنرستان عالی در آن زمان آنقدر سطحش بالا بود که شخصی مثل صادق هدایت رئیس دفترش بود و در آن زمان حدود بیست نفر از اساتید خارجی را استخدام کرده بودند و ماهیانه 600 تومن به هر کدام از آنها می دادند.

در آن زمان هنرستان یک مجله ی ماهیانه داشت به نام مجله ی موسیقی که اولین مجله ی موسیقی ایران بود که در آن مطالب بسیار با ارزش چاپ می شد و در آن علاوه بر موسیقی به رشته هایی مانند شعر و ادبیات که با موسیقی مرتبط بودند هم پرداخته می شد. در این مجله نویسنده گانی مثل نیمایوشیج – شاعر بزگ آن زمان – با آن همکاری داشتند که اولین شعرهای نیما هم در این مجله چاپ می شد. و یا آقای عبدالحسین نوشین که بنیانگذار تاتر کلاسیک ایران بود، پیس های اتللو و دیگر نمایشنامه های شکسپیر را به صورت چند قسمتی برای انتشار در مجله تنظیم می کرد. به همین ترتیب سایر نویسنده گان هم همه از اساتید اهل فن بودند. این مجله اصلا برای هنرجویان هنرستان عالی موسیقی بود و برای آشنا کردنشان با این رشته ها به آنها داده می شد.

البته پس از پایان جنگ جهانی دوم و آمدن متفقین به ایران، آن اساتید خارجی هم رفتند و استاد عیلنقی وزیری رئیس هنرستان شد. ولی چون در آن زمان در دانشگاه تدریس می کرد و وقت زیادی نداشت مسئولیت را به مرحوم روح الله خالقی داد و و از آن زمان هنرجویان را وادار کردند که علاوه بر ساز غربی و کلاسیک که کار می کنند، ساز ایرانی هم باید انتخاب کنند . این دو با هم کار می شد.

من در چنین شرایطی وارد هنرستان عالی موسیقی شدم و آنرا به پایان رساندم و سپس دوره ی عالی را گذراندم و پس از آن به فرانسه رفتم و در دانشگاه سوربن تحصیلاتم را ادامه دادم. تمام این سالها  تا امروز که در سن 85 سالگی هستم با موسیقی سر و کار دارم و الان هم در دانشگاه هنر و چند دانشگاه علمی کاربردی تدریس می کنم. ضمن اینکه کتابهای زیادی نوشتم و یا از زبانهای ایتالیایی و انگلیسی و فرانسه ترجمه کردم. 

شما به عنوان کسی که با این سوابق آشنایی گسترده ای با موسیقی دارید و همچنین با نهادهای متولی موسیقی در کشورهای دیگر آشنایی دارید، نقش خانه ی موسیقی را در ایران چگونه ارزیابی می کنید؟

من معتقدم خانه ی موسیقی که چند سال از تاسیس اش می گذرد، انقلابی در موسیقی است. انقلابی که موسیقی دانها را به هم نزدیک کرده. افرادی که سالها همدیگر را نمی دیدند به واسطه ی برنامه ها و دیدارهایی که گذاشته می شود یک جا جمع می شوند، با هم صحبت می کنند و اختلاف نظرهایشان را مطرح می کنند. برای همین من نظر خیلی مثبتی به خانه ی موسیقی دارم ضمن اینکه نظرات آموزشی هم برای آن دارم.

 خانه ی موسیقی چه کمکی می تواند در جهت آموزش موسیقی بکند و شما چه پیشنهاداتی دارید؟

من معتقدم که متاسفانه موسیقی دانهایی که در ایران بودند به علت نبودن امکانات، سطح اطلاعات علمی شان بسیار پایین است. می دانید تقریبا تمام اساتید سطح بالای کشور در خانه ی موسیقی عضو هستند و من کسی را نمی شناسم عضو نشده باشد.  بنابر این چه بهتر ما از این اساتید استفاده بکنیم و با کمک آنها افرادی که به این خانه پناه آوردند و عضو شده اند و به علت نبود امکانات و استاد  نتوانستند به سطوح بالا برود را، نه اینکه به سطوح بالا ببریم، حداقل کاری کنیم در همین سطحی که هستند منحرف نشوند. یعنی اطلاعات غلطی که به آنها داده شده را اصلاح کنند.

برای همین منظر من پیشنهاد کردم مستر کلاسهایی در خانه ی موسیقی بگذارند و امکاناتی فراهم کنند که اعضای خانه ی موسیقی که سطح دانش شان پایین است بتوانند با استفاده از معلومات سطح خودشان را بالا ببرند. و با توجه به اینکه روز به روز تکنولوژی در حال پیشرفت است - و نمونه اش همین سایت های اینترنت و تکنولوژی رایانه - من پیشنهاد می کنم از کتابهای تثبیت شده که به تایید شورای عالی خانه ی موسیقی می رسد استفاده کنند و عده ای این مسئولیت را به عهده بگیرند که این کتابها را به زبان ساده در سایت قرار دهند و به اطلاع آنهایی که رایانه و اینترنت دارند برسانند که از آن بهره ببرنند و خوب است امکاناتی هم برای چاپ جزوه فراهم شود که آنهایی که رایانه ندارند هم بتوانند از این اطلاعات استفاده کنند. البته همین جزوه ها هم می تواند جمع شود و به صورت کتاب جدیدی در بیاید که خود خانه ی موسیقی آن را چاپ کند.

شما در مورد مستر کلاس فرمودید . با توجه به اینکه سطح افراد مختلف هست و مسلما افراد زیادی با سطوح مختلف به این کلاسها مراجعه می کنند و طبیعتا این کلاسها هزینه ای در بر دارد. شما چه پیشنهادی برای مسائل مالی این کلاسها دارید؟

پشنهاد من روشی ست که در کشورهای پیشرفته از خیلی وقت پیش از این بوجود آمده و مردم از آن استفاده می کنند و آن انجمنهایی ست به نام " فیلارمونیک" به معنی دوستدار موسیقی.

»بخوانید در مورد: ارکستر فیلارمونیک

 شما می دانید که بشر همانقدری که به غذای جسمی برای زنده ماندن احتیاج دارد، به غذای روحی هم احتیاج دارد که  قسمت اعظم همین غذای روح، هنر و موسیقی ست. همانطور که مردم به موسیقی گرایش پیدا می کنند خوب است که ما به آنها رهنمود بدهیم. همانطور که می دانید برخی از افرادی که به موسیقی گرایش دارند به بیراهه می روند. یکی از اینها همین مبحث موسیقی پاپ است که اینها راه را اشتباه رفتند و به خاطر امیال بی ارزش خودشان به موسیقی ای پناه بردند که نه منشا علمی دارد و نه اینکه مورد توجه افراد فرهیخته است. در دنیا ثابت شده که موسیقی آن چیزی ست که فرهیختگان آن را با زحمات زیاد و اصول صحیح به آن رسیدند و آن را بوجود آوردند. بنابراین آن موسیقی ای که یک شبه بخواهد ره صد ساله برود معلوم است که نه ارزش اجتماعی دارد نه ارزش اخلاقی. ما باید مردم را آگاه کنیم. این جوانانی که به دنبال موسیقی پاپ می روند هم گناهی ندارند، ما برایشان زمینه فراهم کنیم.

حال که بحث موسیقی پاپ پیش آمد، باید یک دیدگاهی که وجود دارد را با شما بیان کنم و آن اینکه دلیل اصلی گرایش به این نوع موسیقی ها ادعای شاد بودن آنهاست. این نکته را چطور می بینید؟

ببینید، موسیقی ما به دو دسته تقسیم می شود. موسیقی محلی و موسیقی ردیف. من از موسیقی محلی مثال بزنم ، آیا موسیقی بلوچ شاد نیست؟ آیا موسیقی کردی، لری، گیلکی شاد نیستند؟ ما به جای موسیقی پاپ می توانیم سلیقه سازی کنیم و از موسیقی کشور خودمان استفاده کنیم. باید به اینها وقعی بگذاریم و برویم تحقیق کنیم. مثلا در قدیم می رفتند و تحقیق می کردند و موسیقی ها را نت نویسی می کردند. الان که می توانند ضبط کنند، وآهنگسازهای ما آنها را به عنوان ماده ی اولیه بگیرند مثل قصه هایی که در کودکی برای ما می گفتند، نویسندگانی هستند که اینها را بر می دارند و به صورت یک کتاب در می آورند. نمونه اش هم آقا مرادی کرمانی - که از همکاران من در فرهنگستان زبان هستند -  قصه های مجید را نوشتند و در داستان این کار را انجام دادند. موسیقی دانهای ما هم می بتوانند این کار را در موسیقی انجام دهند. ما موسیقی های شاد در ایران زیاد داریم. ولی باز این خانه ی موسیقی است که می تواند این را درک کند و متخصصان بنشیند و همفکری کنند و موسیقی های کشور خودمان را بیاورند. موسیقی کشور ما فقط ردیف نیست.

بنابر این ما در ایران انواع موسیقی داریم که می توانیم به صورت عملی بررسی شان کنیم. آهنگسازی که تحصیلات دارد بیاید اینها را بال و پر بدهد، تلطیف کند، برای ارکستر بنویسد و اجرا کند.طبیعتا جوان ایرانی هم آنرا می پسندد.

اگر موافق باشید برگردیم به بحث انجمن فیلارمونیک و در آمد آنها؛ می فرمودید.

انجمنهای فیلارمونیک حق عضویت خیلی کمی را از اعضا می گیرند و چون تعداد زیادی عضو دارند، این مبلغ خیلی زیاد می شود. این مبلغ  را صرف برنامه هایی می کنند که مردم بتوانند به طریق صحیح از آن استفاده کنند. مثلا کنسرتهای با ارزشی می گذارند، از نوازندگان برجسته دعوت می کنند و حق الزحمه ی آنها را می دهند اما برای اعضا که ماهیانه حق عضویت می پردازند بلیط نصف قیمت در نظر می گیرند. بهترین نمونه اش هم ارکسترهای مشهور فیلارمونیک درتمام دنیاست که دولت هم هیچ نقشی در آن ندارد. مثل ارکستر فیلارمونیک وین که چون تعداد اعضای آن بسیار زیاد است و پول زیادی به دست انجمن می رسد، می توانند بهترین نوازنده ها و رهبران را استخدام کنند و حتی بهترین سالنها را بسازند. ببینید اینها موسیقی ای ست که فرهیختگان بوجود آوردند و جوانان هم برای اینکه راه درست بروند باید راه آنها را پیشه بگیرند. ولی چون سطح فکری جوانان با فرهیختگان فرق دارد، باید آن موسیقی ای را برای جوانان پخش کنند که ساده تر است. موسیقی ای که با همان روش ساخته شده ولی فهمش ساده تر است نه انکه منحرف کننده باشد. درست مثل کتابهایی که ساده تر نوشته شده اند.

 »بخوانید در مورد: فیلارمونیک وین ـ فیلارمونیک لندن ـ فیلارمونیک برلین ـ فیلارمونیک نیویورک ـ فیلارمونیک چک ـ

من در جواب صحبت شما باید بگویم که اگر این مستر کلاسها را بتواند خانه ی موسیقی تشکیل دهد وقت کسی که می آید و درس می دهد بی ارزش نیست و باید حق الزحمه ای به او بدهند ولی چون آن مدرس هم عضو خانه ی موسیقی است می تواند کمی در حق الزحمه اش تخفیف دهد. بعد حوزه های مختلف را از هم تفکیک کنند . برای آموزش گوشه و ردیف باید کسی بیاید که اطلاعات وسیعی از موسیقی علمی ایران داشته باشد. هر کسی که ویلن ایرانی می زند شاید نتواند آنها را از نظر علمی بیان کند.

اصل مطلب در سایت خانه ی موسیقی

این مصاحبه را در سایت خانه ی موسیقی ببینیید

بحث استفاده ی متخصص در هر شاخه شد. آیا تا به حال نهادهای متولی آموزش موسیقی، برای آموزش یا تالیف کتاب، به عنوان یک متخصص به شما مراجعه کرده اند؟

بله. یکی دوسال پیش، از طرف آموزش و پرورش و وزارت ارشاد از من و چند تن از همکارانم خواسته شده بود که کتابی برای تئوری موسیقی ایران تهیه بشود. آنها تشخیص داده بودند که بهتر است از چند نفر از اهالی موسیقی که اطلاعات علمی موسیقی شان در سطح بالاتر هست جمع بشوند و با هم کتابی را بنویسند. که سرپرستی این کتاب به عهده ی بنده بود و افرادی که در آن شرکت داشتند افراد برجسته ای بودند. از جمله آقایان دکتر ساسان فاطمی، دکتر هومان اسعدی، حسین علیزاده، علی بیانی و خانم مینا افتاده که در هنرستان تدریس تئوری موسیقی می کنند هم شرکت داده بودیم که این کتاب را امتحان بکنند و حتی ایشان امتحان هم کرده بودند و یک ترم درس دادند و بعد گفتند بچه ها خیلی خوب می فهمند و استفاده می کنند.

این کتاب قرار بود برای چه نهادی تهیه شود؟

برای آموزش و پرورش که در مدرسه ها تدریس شود، مثل کتاب فیزیک و شیمی که توسط متخصص تهیه می شود و در تمام کشور تدریس می شود. این کتاب خیلی نازکی هم هست و قرار شده بود که جلد دومش را هم بنویسند که بعد امکانات فراهم نشد. کتابهای دیگری هم نوشته شد مثل کتاب سازشناسی ایرانی و کتاب ساز شناسی غربی. اینها را آموزش و پرورش چاپ کرد با همکاری وزارت ارشاد برای اینکه در مدارس موسیقی سراسر کشور تدریس شود. درست است که ما در همه جا هنرستان موسیقی نداریم ولی آنها فکر آینده را هم کرده بودند.

اینکه قرار است این کتاب در سراسر کشور تدریس شود، آیا ما آنقدر مدرس خوب داریم که بتوانند مطالب کتاب را بفهمند و خوب تدریس کنند و احیانا شاگرد را گمراه نکنند؟

به نکته ی مهمی اشاره کردید. من پیشنهاد دادم بعد از این که این کتاب چاپ شد، یکی از این آقایانی که در نوشتن کتاب همکاری داشتند، کتاب را در یک کلاس تدریس کنند همراه با نشان دادن ساز و این را به صورت یک سی دی تصویری در آورند. از آنجایی که ما در سراسر ایران اینقدر مربی نداریم که بتوانند از روی کتاب درس دهند و ممکن است خودشان هم متوجه نشوند، این سی دی را به همراه کتاب به سراسر کشور بفرستیم تا هم روشهای تدریس را بفهمند و هم بچه ها از نظر آموزشی منحرف نمی شوند. این بهترین روش بود ولی متاسفانه پیگیری نشد و فقط جلد اول کتاب چاپ شد.

 پس این راه آموزش موسیقی به طور همگانی تا اندازه ای رفته شد.

بله، راه هست. اما این را باید خانه ی موسیقی به عهده بگیرد. چون اعضای هیات مدیره ی خانه ی موسیقی تمام کسانی که در رشته های مختلف تبحر دارند را می شناسند. ما حتی در خانه ی موسیقی سازنده ی ساز داریم کسانی را داریم که تار می سازند و 5 میلیون می فروشند. لابد این تار یک خصوصیتی دارد که با این قیمت فروخته می شود. بنابراین برای همه ی این رشته ها می شود کلاس گذاشت. همین آقای سازنده ی تار چه مانعی دارد که بیاید به عده ای که استعداد این کار را دارند سازندگی یاد بدهد. ما در خانه ی موسیقی همه جور هنرمند داریم و هیات مدیره ی خانه ی موسیقی باید امکاناتش را فراهم بکنند و ببینند چطور می شود هم اعضا را ترغیب کنند و هم شهریه ی کمتری بپردازند و هم از اساتید بخواهند حق الزحمه ی کمتری بگیرند تااز آنان استفاده کنند. این به تدریج به راه خواهد افتاد و همه را ترغیب می کند و کسانی که نمی دانند خانه ی موسیقی وجود دارد را جذب می کند و سپس گسترش پیدا می کند.

ارکستر فیلارمونیک لندن

انجمن فیلارمونیک هم باید از دل همین مستر کلاسها در بیاید؟

اگر هم بخواهیم این انجمن راه بیافتد باید تمام اعضای خانه ی موسیقی با هم بنشینند و طرح یک انجمن فیلارمونیک موسیقی را بریزند که بتوانند اعضای زیادی را عضو کنند و برای اینها کارهایی در سطح  موسیقی ای که انسان را به اعتلا می کشد انجام دهند؛ نه موسیقی ای که به زوال می برد و فکر را خراب می کشد و به ابتذال می کشاند. اینها باید برای مردم راهگشایی کنند و به آنان را آگاه کنند که موسیقی با ارزش موسیقی ای است که هم ماندگار است و هم علمی.

اشاره به موسیقی مبتذل کردید. مشکل گرایش به موسیقی مبتذل و زود گذر چیست؟

مشکل ما از نظر موسیقی در ایران مشکل سواد است. چون اینها بی سوادند فکر می کنند با یک دلنگ و دلنگ به یک جایی برسند. در صورتی که این طور نیست. هر کسی موسیقی راعلمی بخواند اگر پاپ هم بسازد و اجرا کند، نمی تواند به صورت مبتذل باشد. مثل کسی که استاد ادبیات است هیچ وقت نمی آید یک شعر مبتذل بنویسد.

یک معضل بزرگی که در مبحث آموزش موسیقی وجود دارد، نظارت بر آموزشگاه های موسیقی در کشور است. این نظارت در تهران ممکن است بیشتر باشد ولی در شهرستانها بسیار کم است و تقریبا نظارت کیفی وجود ندارد، چه راه حلی برای این مشکل وجود دارد ؟

متاسفانه با همه ی تعریفی که من کردم و گفتم خانه ی موسیقی جای برجسته ایست، ولی عده ای دارند سوء استفاده می کنند. عده ای که مدرک برای باز کردن کلاس گرفتند بعضا اصلا شایستگی اش را نداشتند. ولی چون اینها دارند از این را زندگی می کنند، تحت کنترل شدید نیستند. من البته می خواهم کمی هم از اینها دفاع کنم. یک کسی که می خواهد آموزشگاه باز کند باید یک ساختمان اجاره کند. شما می دانید چقدر اجاره سنگین است. خوب چطور می تواند این اجاره را بپردازد؟ مجبور است سوء استفاده کند یعنی مجبور است کلاسها را طوری بگذارد که نزدیک به هم است. آیا شما کلاس آکوستیک سراغ دارید؟ اگر هم بخواهد آکوستیک کند صاحب خانه اجازه نمی دهد. یک مشکل کلاسهای موسیقی همین است. یک طرف دارد آواز می خواند یکی سنتور می زند یکی ویلن می زند. این صدا ها با هم قاطی می شود. به اضافه ی اینکه موسیقی را کسی دست جمعی یاد نمی گیرد مگراینکه درس تئوری باشد. خوب شاگرد مجبور است با توانایی های مختلف برود پیش معلم و او هم نمی تواند زیاد وقت بگذارد مجبور است به قول معروف ماستمالی کند و زود به شاگرد بگوید برو. این است که نتیجه حاصل نمی شود. من همه ی اینها را محاسبه کرده ام. مگر معلم به هر شاگرد چند دقیقه می تواند درس بدهد؟ معلم باید حداقل بیست دقیقه درس بدهد. نمی تواند پول زیادی بگیرد. آیا این پولی که به معلم می دهند و پول اجاره و مسائل دیگر برای این کار کافیست؟  پس مجبورند سوء استفاده کنند. یک معلم ناشی بیاورند و کسی هم نمی تواند آنهارا شب رو روز کنترل کند.

این مشکلات متاسفانه وجود دارد. ما به عنوان یک انسان وظیفه داریم که این بچه ها و افرادی که در آینده شخصیت بزرگی برای مملکت می شوند را از بین نبریم، فریبشان ندهیم، وقتشان را هدر ندهیم.وقتی شما همه ی اینها را حساب می کنید، متوجه می شوید مشکل یکی دوتا نیست.

واقعا راه حل کجاست؟ باید خانه ی موسیقی قدم جلو بگذارد؟

بله خانه ی موسیقی می تواند کمک کند. البته من الان کلاسی را می شناسم که واقعا همه ی کارهایش روی حساب است. صاحب این آموزشگاه قبلا شاگرد من بوده و موسیقی دان قابلی ست و از افرادی که شایستگی دارند دعوت کرده. منتهی کمبودها را با چیزهای دیگر جبران می کند که من نام نمی برم. من حتی می دانم که هفته ای یک روز چند نفر از شهرستان می آیند. صاحب کلاس از اساتید خوب و قابل خواسته تا بیایند و شهریه کمتری دریافت کنند ولی حق کلاس را هم از آنها نمی گیرد. یعنی گذشت می کند. حتی گاهی دیدم نهار هم به شاگردان می دهند. البته روزهای دیگر کلاسهای معمول خود را دارند. ببینید! نمونه هست. کار نشد ندارد. ولی متاسفانه ما اکثرا بی انصافیم و فقط می خواهیم پول جمع کنیم. این درست نیست. یک موسیقی دان یک وظیفه ی وجدانی هم دارد که به افراد مملکت خودش تا جایی که می تواند کمک کند.

برای مثال من خودم یک شاگرد دارم که خیلی آدم بی نظیری است. من خودم حاضر شدم او هفته ای یک بار بیاید و من به او مجانی درس بدهم و تمام کمبودهایش در رشته های مختلف را هم جبران می کنم. مثلا هارمونی و آهنگسازی و فرم موسیقی نزد من کار می کند. چون من تنها زندگی می کنم و دیده ام این جوان بسیار جوان خوبی است، گاهی با هم برای غذا خوردن بیرون هم می رویم و من به عنوان دوست به او نگاه می کنم.

خوب ما می توانیم چنین انصافهایی را داشته باشیم البته در مورد کسی که شایستگی اش را داشته باشد. این مسائل را نیز می تواند خانه ی موسیقی با همفکری گسترش دهد و این اخلاق را در بین موسیقی دانها و کلاسهای موسیقی رواج دهد.

عطا نویدی /سوم خرداد1388

در پایان باید از برادر گرانقدر، آقای حمیدرضا عاطفی تشکر ویژه داشته بایم که زمینه ی این گفتگو و نیز انتشار آن راایجاد کردند.

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم بهمن ۱۳۸۸ساعت 15:48  توسط عطا نويدی  | 


حمیدرضا نوربخش در گفتگو با «همنوا با سوز نی»:

وبلاگها بر مدار انصاف بگردند

عطا نویدی و حمیدرضا نوربخش . 13 اردی بهشت 88 - خانه ی موسیقی

چندی پیش از طریق گاهنامه ی نسیما، نشریه ی محلی شهر قم، در زمینه ی مصاحبه با حمیدرضا نوربخش به من پیشنهاد همکاری شد. سیزدهم اردیبهشت در خانه ی موسیقی به دیدار او رفتیم. در پایان مصاحبه ی نیم ساعته، فرصت را مغتنم شمردم و چند سوأل در مورد وضعیت وبلاگها و سایتهای موسیقی و همچنین نظرش در مورد جشنواره ی وبلاگها و سایتهای موسیقی ایران، اختصاصا برای وبلاگم از او پرسیدم. با وجود اینکه دیر وقت بود با خوشرویی به سوالاتم پاسخ داد.

. جناب نوربخش با سلام و خسته نباشید. آیا شما  به وبلاگهای حوزه ی موسیقی ایران سر می زنید و آنها را مطالعه می کنید؟

بله، کمابیش این وبلاگها را مطالعه می کنم و در جریان کار آنها هستم.

. تاثیر این وبلاگها را در رشد موسیقی چطور می بینید؟ آیا توانسته اند از عهده ی رسالت خودشان بر بیایند؟

ببینید؛ اگر در وبلاگ نویسی انصاف رعایت شود می تواند به رشد موسیقی کمک کند. بعضی اوقات بالابردنهای بیهوده و یا کوبیدنهای بیهوده وجود دارد. من چیزی که گاهی در وبلاگها و سایتها و حتی در رسانه هاییی مانند نشریات می بینم، جهت گیری های غیر کارشناسانه است. اگر در واقع مدار انصاف وجود داشته باشد و همه بر آن مدار گردش کنند هیچ مشکلی پیش نمی آید. بالاخره وبلاگها محلی هستند برای تضارب آراء، محلی است که هر کسی بیاید و نظر خاص خودش را بدهد. ولی بعضی وقتها غیر کارشناسانه و بدون هیچ مأخذی نظری می دهند وبرخی دیگر هتاکی می کنند کسی دیگر می آید و جواب او را می هد...

. پس شما دقیقا در جریان کار وبلاگها هستید.

بله ، گاهی می بینم که این مسائل پیش می آید که متاسفانه فضا را خراب می کند. ولی اگر واقعا نظر منصفانه باشد خیلی خوب و به نفع موسیقی هم هست.

. می دانید  که قرار است در اواسط مرداد ماه سال جاری جشنواره ی وبلاگها و سایتهاتی موسیقی ایران برگزار شود. شما به عنوان یک هنرمند تأثیر این جشنواره را در روند کار وبلاگها چگونه می بینید؟

اگر این مسائل در جشنواره پررنگ باشد و گفته شود و در نهایت یک تعهد اخلاقی و کاری به وجود بیاید، به نظر من خیلی مؤثر خواهد بود.

. در پایان خوشحال می شوم  اگر توصیه ای به نویسندگان وبلاگها و سایتها و به طور کلی نویسندگان حوزه ی موسیقی دارید بفرمایید.

من همیشه نکته ای که به روزنامه نگاران می گویم این است که تعهد خیلی مهم است. تعهد کاری، یعنی اینکه ما به کاری که می کنیم، شناخت داشته باشیم و کارشناسانه به جلو برویم. تحت تأثیر اینکه اگر از کسی خوشمان می آید و یا برعکس اگر از کسی بدمان می آید نظر ندهیم. در واقع نظرات شخصی مان را در این کار دخالت ندهیم.

. در آخر از اینکه وقت خود را در اختیار وبلاگ « همنوا با سوز نی » گذاشتید سپاسگزارم.

من هم از شما متشکرم

توضیح:  مصاحبه ی اصلی بزودی (احتمالا شماره ی تیرماه) در گاهنامه ی نسیمای قم منتشر خواهد شد.

با تشکر از برادر گرامی، آقای حمیدرضا عاطفی که زمینه ی مصاحبه را فراهم نمودند


باز تاب

قسمتی کوتاه از سخنان آقای نوربخش به همراه عکس فوق با عنوان «گپ نویدی با حمیدرضا نوربحش» در روزنامه «اعتماد ملی» مورخ ۳۱ اردیبهشت در صفحه ی ۱۵ چاپ شد . ضمن تشکر از مسئول این بخش از روزنامه خواهشمندم از این پس لاقال منبع اصلی که همان وبلاگ شخصی هست را ذکر نمایند . البته این درست است که روزنامه های کثیرالانتشار از آوردن آدرس وبلاگها معذورند اما ایکاش لفظ وبلاگ را در این چند خط ذکر می نمودند تا اصالت مطلب که همانا بحث وبلاگ نویسی است حفظ شود.

لینک صفحه ی روزنامه

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت ۱۳۸۸ساعت 11:43  توسط عطا نويدی  | 


گفتگوی اختصاصی با پیمان سلطانی

    وبلاگها تعصب را کنار بگذارند

  افتادگی و تواضع نخستین چیزی است که در بر خورد با سلطانی به چشم  می آید. اما صمیمیت و سادگی در برخوردش باعث نمی شود که فراموش کنم او یکی از مردان بزرگ هنر این مرز و بوم است. آهنگسازی و رهبری ارکستر، نوازندگی سه تار و تار و سنتور، شعر و ادبیات و طراحی و نقاشی ، همه را بگذارید کنار دید منطقی و آگاهانه ی او به جهان پیرامون آن وقت در میابید هم صحبتی چند دقیقه ای با او چقدر ارزشمند است. در 33 سال عمر فعالیت هنری اش نشانی از سستی و نا امیدی دیده نمی شود. گویا او با همه ی مشکلاتی که یک انسان برای رسیدن به اهدافش دارد کنار آمده و همچنان نیز به سوی پیشرفت می تازد، به سوی خلق آثاری نو و شاید بی بدیل.

دیدار در جلسات پیگیری جشنواره ی وبلاگها و سایتهای موسیقی ایران فرصتی را فراهم کرد تا با پیمان سلطانی قرار مصاحبه ی تلفنی را برای اعلام خبر کنسرت آینده اش را بگذارم. ساعت نزدیک به 12 شب می شد ولی او با انرژِی و مشتاقانه به سوالات اندک من پاسخ داد.

 

  جناب آقای سلطانی باسلام و خسته نباشید . اگر ممکن است بفرمایید در حال حاضر مشغول چه کاری هستید آیا هدف خاصي را دنبال مي‌كنيد؟

به تازگی ، بر اساس تم موسیقی بختیاری و بر اساس  ترانه ی محلی «شیر علیمردان »، یک راپسودی بختیاری نوشتم که حدود دوهفته وقتم را گرفت واكنون به اتمام رسيده و قرار است با ارکستر ملل در همین ماه به اجرا در آيد. این آخرین کاری است که در دست داشتم و مشغول آن بودم .

همچنين مجموعه ی شعرهای عاشقانه ی جهان است  که  دکلمه اش راچند سال پیش تمام کرده بودم  و در حال حاضر براي اخذ مجوز فعاليت مي‌كنم كه منتشر شود.

  دکلمه ی آن با صدای خودتان است ؟

بله  

 آیا کلیت کار و خواننده کنسرتی که  پیش رو دارید  مشخص شده ؟

هنوزخير.  ولی کار به این صورت است که برای ارکستر سمفونیک، سازهای ملی ایرانی، دهل، کرنا و گروه کر و آواز تکخوان  و قسمتی هم برای دو نوازی تنبک  نوشته شده .

  مدت برنامه در چه حدودی است؟

حدود بیست تا بیست پنج دقیقه

 

 امروزه در بسیاری از وبلاگها و سایتها  لوگوی کنسرت ارکستر ملل در تابستان 88 دیده می شود. آن کار در چه مرحله ای قرار دارد؟

 این کاری که در همایش « شیرعلیمردان» قرار است اجرا کنیم حدود دو سه هفته است به ما پیشنهاد شده و ما پذیرفتیم که این اجرا را داشته باشیم. اما قبل از اینکه این پیشنهاد بشود در صدد بودیم که برای  آماده شدن در تابستان 88  و اجرایی که قرار است داشته باشیم، کلا تمرینات مان را از اردیبهشت امسال شروع کنیم.در آن کار هم یک تعداد ترانه مربوط به دوره ی مشروطه اجراخواهيم كرد (به صورت تصنیف و ترانه)، چند قطعه از موسیقی ملل مختلف جهان را خواهيم نواخت، موسیقی قدیمی ایران که یک اثر از عبدالقادر مراغه ای است و روی آن کار می کنیم، همچنین  یک سری از آثار موسیقی دستگاهی و سرود های ملی - میهنی ایران.

 

 خواننده و احتمالا نوازندگان میهمان این کنسرت مشخص شدند؟

با خیلی ها صحبت کردیم.اگر الان گفته بشود شاید به نوعی جنبه ی تبلیغات غیر مستقیم داشته باشد. با چند خواننده ی به نام صحبت کردیم . هنوز به نتیجه قطعی نرسیدیم یعنی یک سری مسائل برای ما مورد توجه بود و یک سری مسائل برای آنها ، که هنوز به یک توافقی نرسیدیم که با کدامشان کار کنیم. این هنوز قطعی نیست و نمیتوانم خبري در اين مورد بدهم.

 آیا فکر می کنید برای تابستان 88 و قبل از ماه رمضان کارآماده‌ي اجرا گردد؟

ببینید، شما  می دانید که به هر حال این ارکستر با گروه کر و تکنواز و خواننده حدود 120 الی 130 نفر هستند طبعا یک حمایت مالی قوي را نیاز دارد تا بتوانیم ما این فعالیت را انجام بدهیم. ما در سالهای قبل نگرانی مان این بود که آن حامی وجود ندارد و همیشه یک گوشه نشسته بودیم  منتظر اینکه یک حامی از راه برسد و کمک کند که ما بتوانیم این اجرا را انجام دهیم . اما امسال خواستیم رویه را به یک شکل دیگر عوض کنیم. یکی دو تا از چهره های موسیقی  در بخش آواز و خوانندگی هستند که چهره های خوش نامی هستند و چهره های پر طرفدار و در عین حال خوشنام و با سابقه ی درخشان. خیلی ها هستند که نامدار هستند ولی سابقه ی درخشانی ندارند ولی آنهایی که مد نظر ما هستند سابقه ی درخشانی هم دارند به اين معنا كه انسان‌هاي مثبتی در بخش موسیقی هستند و  در نظرعموم تاثیر مثبتی دارند. با آنها سعی کردیم به یک توافقی برسیم و به دلیل اینکه به هر حال سلیقه ی شنیدار عموم مخاطبینی که می تواند مورد توجه ما باشد خواننده پسند است یا شاید بگوییم شعر پسند است یا شاید آواز پسند است یا همه اینها با هم، ما به ناچار خواستیم یک پلی بزنیم که بتوانیم در واقع آن اسپانسر را به نوعی حذف کنیم و روی فروش بلیط  حساب کنیم و بتوانیم هزینه هایمان را از آنجا دربیاوریم . اگر این به نتیجه ی قطعی برسد که ما هم داریم تمام تلاش خود را می کنیم، حتما تابستان کنسرت خواهیم داشت و تا اینجا هم که پیش رفتیم سر حرف و گفته ی خودمان هستیم  مگر اینکه دوباره اتفاق خاصی بیافتد که معمولا هم این اتفاقات کم نیست و در همین مدت و هفت هشت ماه گذشته هم کم از این اتفاقات نیافتاده و لی ما سعی کردیم از آنها  عبور کنیم. اگر دوباره بتوانیم از موانع  عبور کنیم حتما کنسرت را برگزارخواهيم كرد.

 

 کمی از فضای کارهای و برنامه ی های شما خارج بشویم و بیشتر به وبلاگ نویسی بپردازیم. در آخرین روزهای سال 87 مسئولیت داوری نخستین جشنواره ی وبلاگها و سایتهای موسیقی ایران را در کنار چند نفر دیگر پذیرفتید . چه انگیزه ای باعث شد تا این داوری را بپذیرید؟

اینکه من را به عنوان یک داور انتخاب کردند لطف دوستانم بوده. من در واقع خیلی در پی این نبودم که داوری این جشنواره را بپذیرم. چون کاری است که باید خیلی با دقت انجام بگیرد و حاشیه هایی بعد از پایان ماجرا وجود دارد که طبعا ترکش آن به ما خواهد خورد و یان ترکش ها خوش آیند نیست از این بابت باید بگویم که شغل تحمیل شده  با بهتر بگویم خواستهی تحمیل شده است ولی تحمیل آن برای من خوشایند است چون از طرف دوستانم بوده. و من هم با کمال میل پذیرفتم و لطف آنها بود که مرا در کنار بقیه ی افراد انتخاب کردند. و انگیزه ی خاصی وجود نداشت . من فکر کردم که در یکی دو مورد شاید بتوانم نگاه منطقی ای داشته باشم و به همین خاطر پذیرفتم.

 

 مخاطبان و نویسندگان وبلاگها بیشتر جوانها و نوجوانها هستند و چه توصیه ای برای آنها دارید؟

باور کنید من اصلا به خودم اجازه نمی دهم که کسی را نصیحت کنم و توصیه ای به کسی بکنم. من فقط یک نکته را می گویم که  همیشه  مد نطر خود من هم بوده ودر حال حاضر هم هست و آن اینکه  من گاهی که در وبلاگها گشت و گذار می کنم ، بخش عمده ای از آن وبلاگها خیلی متعصب با یک مورد خاص برخورد می کنند. و این تعصب بیش از حدی که دارند، در آینده بیشتر خودشان را اذیت خواهد کرد. یک بعدی بودن و یک طرفه بودن و یک جانبه بودن نسبت به یک ماجرا خیلی خوش آیند نیست. بخش عمده ای از وبلاگهای موسیقی که من می بینم این مورد دامن گیرشان شده است. من را هم آزار می دهد و من مطمئن هستم که  بیشتر از هر کس  خودشان هم بعد مدتی  آزار خواهند دید. به دلیل اینکه یک نفر را در ذهن خودشان بزرگ می کنند و بزرگ می کنند و بعد مقدس می کنند، و سپس ممکن است  اینها بشکنند و اینجا خیلی اذیت خواهند شد که واقعا خیلی از این مواردی که من می بینم شکستنی هستند. این موردی است که من فکر می کنم  که یک مقدار با احتیاط و یک ذره با بینش بیشتر و سنجیدن زوایای مختلف، نگاه گسترده تر به ماجرا ها و عمیق تر نگاه کردن به نکات، برای کار آنها خیلی موثر تر خواهد بود.

 از اینکه وقت خود را در اختیار وبلاگ « همنوا با سوز نی » گذاشتید بسیار سپاسگزارم.

سوم اردیبهشت 88

با تشکر از دوست عزیز آرپژ تیموریان که در ویرایش متن قبول زحمت فرمودند.

+ نوشته شده در  جمعه چهارم اردیبهشت ۱۳۸۸ساعت 3:43  توسط عطا نويدی  | 


گزارش دیدار با "شهرام ناظری"

"یک استکان چای با شهرام ناظری"

اشاره:

ساعت 6 عصر در شمالی ترین نقطه ی شهر تهران، جایی بر دامنه ی کوه . از در که وارد میشوی این بیت بر دیوار نمود دارد که: 

غیر از هنر که تاج سر آفرینش است  /  دوران هیچ سلطنتی جاودانه نیست

 بعد از کمی انتظار شهرام ناظری سه تار به دست از پله ها پایین میآید بامهربانی اصرار به نشستن دارد . تازه اضطرابم تمام میشود . همیشه در این فکر بودم که اگر روزی به منزلش بروم یا اینکه بتوانم چند دقیقه با وی صحبت کنم به او چه خواهم گفت.همیشه برایم یک رویا بود . حال صاحب صدای خاطرات کودکی ام .مردی که همیشه در انتظار دیدنش بودم . مردی که چندی پیش نشان برتر فرهنگ و هنر فرانسه(لژیون دونر) را دریافت کرده بود، کاندیدای جایزه ی "گرمی" شده بود، روبررویم نشسته بود و احوال مرا میپرسید . ناظری بی تکلف است . بدون ذره ای غرور . هر سوالی که از او میپرسی سعی در جواب دادن آن دارد . با دقت به حرفهایت گوش میدهد. اگر درویش بودن را نه به" سر تراشیدن" که به درون و انسانیت معنی کنیم ، ناظری یک درویش واقعیست . چنان صمیمی با تو بر خورد میکند که انگار او هم سالها تو را میشناسد .میتوانی با اوهر چه میخواهد دل تنگت بگویی،  احساساتت را درک میکند . در تمام مدت ۳ ساعتی که آنجا بودم ندیدم حتی یک بار به صندلی تکیه بدهد.وقتی دست به ساز برد تا چند دقیقه ای بنوازد ، آنقدر محو خودش بودم که نفهمیدم چه زد اما ماهور و مخالف و اصفهان را شنیدم در میان نواختن اشاره ای کوتاه به "رسوای زمانه منم ..." کرد وسپس با لبخند و نگاهی به احساسم پاسخ داد . دیوار خانه اش پر است از عکسهایش با بزرگان موسیقی از "استاد کسایی"  تا "پایور " و "نصرت فاتح عليخان" و سی تار اهدایی اش به ناظری در گوشه ای دیگر لوح قاب گرفته ای ست که در آزمون باربد به او دادند . در جایی تصویری از "علی اکبر خان فراهانی" را به دیوار زده. تابلو های یادگاری دوستدارانش را در منزل میبینید . و دعای ناد علی حکایت از ارادتش به علی (ع) دارد. .در گوشه ی دیگر عکس نقاشی شده ای نمایان است . ناظری در طول صحبت اشاره ای به آن میکند و میگوید این عکس مرشد من است " درویش نعمتعلی خراباتی" آخرین بازماندهی قلندران دیار کرمانشاه .و میگوید "بودایی" دیگر برایش بوده . ناظری را میتوانی دوست داشته باشی حتی اگر با تفکرات آوازی و موسیقایی اش میانه ای نداشته باشی . ناظری پیش از هنرمند بودن یک انسان خوب است .این را در دیدار های کوتاه با او دیده بودم در "نمک آبرود" "رشت"، "لاهیجان" این بار در دیداری طولانی تر در تهران.  عصر روز 14 آذر86 در منزل ناظری به همراه  وحید  و  سعید جعفرزاده  به دیدارش رفتیم :

       شهرام ناظری - سعید جعفر زاده               

      

شهرام ناظری - عطا نویدی       

از تاثیر لحن آواز های کردی بر آوازش پریسیدم و اینکه میتوان رد پای آواز های کردی را در صدایش شنید . با علاقه پاسخم را داد . ناظری گفت: من از کودکی با آواز های اساطیر کردی زندگی کردم . مدت زیادی از زندگی ام را صرف تحقیق در موسیقی محلی کردم . آری میتوان رگه های مشخصی از موسیقی کرد را در صدایم دید . وبه چرخشی اشاره کرد که در لحن آواز کردی وجود دارد .ناظری مثالی می آورد .

"این بار من یکباره گی در عاشقی پیچیده ام..."

 می گفت لحن این آواز را از موسیقی کردی کرفتم . و تاکید داشت موسیقی کردی قدمتی چند هزار ساله دارد . به کشفی که چندی قبل از یکی از نقاط کرمانشاه شده بود سخن گفت و با افتخار گفت : در آن قطعه ی کشف شده  مردی را می بینید که در حال آواز خواندن است . و گفت این قطعه سنگ نشان داده موسیقی آوازی بیش از ۹ هزار سال پیش در کرمانشاه وجود داشته .

ناظری نگران است . نگران جوانان . نگران آواز و تقلید . میگفت تقلید در موسیقی مردود است . تاکید بر مستقل بودن شاگرد داشت . ناراحت ار اینکه جوانان امروز همه تقلید کار شده اند .تقلید را فقط در حد یک تجربه مفید میداند . به نکته ای اشاره کرد که در خاندان بزرگ موسیقی  ایران میرزا عبداله ردیف جامع و کاملی را میآورد اما در آن خانه حسینقلی نمیآید از او تقلید کند و راه اورا نمیرود و ردیف را با روایت خود بیان میکند. ناظری  بارها به شاگردانش تاکید کرده تقلید نکنید . به بسیاری توصیه کرده از کلاس اساتید دیگر استفاده کنید . از یکی از نزدیکانش گفت که به او توصیه کرده باید پیش فلان استاد  کار کنی . هرچه آن شخص اصرار ورزیده که من از صدای او خوشم نمیآید .ناظری گفته باید نزد او بروی باید از او بیاموزی . ناظری معتقد است باید از هر کس که چیزی میداند بیاموزی .و در جایی تاسف خود را از اینکه اسطوره هایی همچون "دوامی"و "برومند" درگذشتند ابراز کرد و گفت شانس بزرگ من حضور چنین معلمانی بود .  از استاد "داریوش صفوت" گفت که حدود سی سال پیش در جوانی اش به دفتر صفوت رفته . دید چند مهمان خارجی نشسته اند خواست بیرون بیاید ولی صفوت نمیگذارد و ناظری می نشیند و خوب بیاد دارد آن روز داریوش صفوت از رنگ دستگاهها سخن میگفته . ناظری تاکید کرد آن ۲۰دقیقه نیم ساعتبه اندازهی سالها به من آموخت . ناظری سخن گفتن با اساتیدی چون"داریوش صفوت "را به مانند دانشگاه میداند . او از نبود ارگان و موسسه ای همچون مرکز حفظ و اشاعه سخن گفت و تاکید کرد  که تمام تقصیر ها ر انمی توان به گردن شاگرد انداخت .

وحید جعفر زاده  به ناظری گفت : من شما را میشناسم و از اخلاق شما اطلاع کافی دارم اما بعد از دریافت نشان شوالیه و تجلیل ها 0و موفقیتهای پی در پی برایم سوال بود در این دیدار با چه کسی برخورد میکنم آیا همان ناظری قبل است ؟...

ناظری به دنبال حرفهایش گفت : مثلا فکر میکردید این بار من یک آدم عصا قورت داده هستم و خودم را برای شما میگیرم؟ نه این طور نیست من همان ناظری ام من طوری تربیت شده ام که هرگز با کسب یا عدم کسب موفقیت اخلاقم عوض نمیشود .رفتار ثابت یک شخص نشان از اصالت اوست . آنهایی که با به دست آوردن موفقیت یا شهرت خود را گم میکنند آدمهای بی اصالتی هستند . من اگر قرار باشد با گرفتن یک نشان خودم را فراموش بکنم باید تجدید نظری در رفتارم بکنم . نه اینطور نیست من همواره رفتارم ثابت  است و به همه احترام میگذارم .

در اینجا ناظری به سوالی در مورد آینده ی کاری خود سخن میگوید .دریغ دانستم که این مطلب را از زبان خود جناب ناظری نشنوید و بناراین برای دانلود روی سایت گذاشتم .

 7دقیقه از صحبتهای شهرام ناظری دانلود کنید

یکی دیگر از دوستان از ارتباط هویت ملی و هنر پرسید . ناظری پاسخش را اینگونه داد که هر هنراصیلی احتیاج به یک هویت بشری دارد اینها از هم جدا نیستند و باهم مرتبط اند . و در تکمیل سخنانش گفت :وقتی شما یک جماعتی را با یک پدیده ی ارجمند آشنا میکنید و با راهی درست آنان را پیوند میدهید  اینها همه باید برگرفته از هویتی انسانی باشد . تمام هنر مندان بزرگ دنیا تاثیراتی زیاد و عمیقی بر روی مردم خود دارند .و میتوانندذ مردم را در یک راه یا به اصطلاح در یک کانالی بیاندازند که مردم را با هویت ملی و انسانی شان پیوند دهند . من خوشحالم که توانسته ام پلی باشم میان جوانان و هویتشان و من توانسته ام جوانان ایران را با اصالتشان و سنتهای غنی شان آشنا کنم ... (به میان حرفش مآیم) میگویم استاد . من بافرهنگ تصوف و عرفان تا حدود زیادی آشنایم و پای را فراتر میگزارم و میگویم صدای شما پلی به میان من و خداست و صدای شما مرا از خود رها میکند و مرا به ازل میبرد من نمیتوانم برای موسیقی شما تصور زمینی بودن بکنم این حالت معنوی و روحانی صدا و لحن شما میتواند از ارتباط درونی  شما با بالا باشد ... وحید جعفر زاده هم گفت :این درست است اما ما هم مهم هستیم... . و ناظری ادامه داد : بله موافقم هر گوشی قابلیت شنیدن هر کار شایسته ای را ندارد . باید انسان به یک آمادگی برسد تابتواند برای شنیدن  این موسیقی آماده باشد . اما وقتی کاری از اصالت و درون انسان و روحانیت و معنویت سرچشمه میگیرد نم یتوان از آن کار انتظار تاثیر بد داشت چون جوهر و اصالت کار  نیکوست و بنابر این تاثیر کار هم زیباست . مگر در مواردی بسیار نادر واستثنایی که کاری از دست  هنر مند بر نمی آید... وباز  وحید تکمیل کرد :مثلا  عده ای از شعر حافظ برداشت دیگری میکنند که نادرست است .و باز این برمیگردد به نهاد آن شخص.

لحن ایرانی آواز شهرام ناظری

از تاثیر موسیقی ناظری در کودکی ام گفتم و این که من هم در کودکی به تصنیفها و صدای او علاقه داشتم و هم در این دوران . ناظری خاطره ای را بیان کرد که : یک روز در منزل مرحوم اخوان ثالث بودم دکتر شفیعی کدکنی نیز حضور داشتند یک استاد ادبیات هم بود .او به ناظری میگوید من نمیداند چه سری در آهنگ " اندک اندک " نهفته که  هم من از آن لذت میبرم و هم پسر 3 ساله ام به آن علاقه دارد و دکتر شفیعی کدکنی میگوید ." لحن ناظری ایرانی ست  و ذات ما ایرانی ها از کودک خردسال تا پیر مرد این اصالت و ایرانی بودن را در خود دارد .همین است که وقتی صدای ناظری را میشنویم همه از کودک تا پیر مرد از آن لذت میبریم ."

به یاد نوشته ی مهدی ستایشگر ( در شماره ی85 هنر موسیقی) افتادم ..." شهرام نجابت را ازبه ارث برده"...

آری ناظری در فرهنگ و هنر و اخلاق میراثی 9 هزار ساله دارد که از اعماق وجود ما ایرانی هاست . لحن صدایش به قول استاد کدکنی ایرانیست . و این همه ی ما ایرانی ها را به یاد اصالتمان می اندازد . آن چه در ازل بودیم و آنچه داشتیم و گم کرده ایم با لحن ناظری پیدایش میکنیم .

 من تورا مشغول میکردم دلا / یاد آن افسانه کردی عاقبت .


بازتاب:

روزنامه ی "جام جم" قسمتی از همین مطلب رابا عنوان"دیداربا شوالیه" به نام خودم و وبلاگم در شماره ی ۵شنبه ۲۲ آذر ۸۶ (صفحه ی آخر)چاپ کرد : از آقای "آرش شفاعی" به خاطر این حسن نظر سپاسگزارم

تصویر جام جم که با موبایل گرفتم !.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم آذر ۱۳۸۶ساعت 14:16  توسط عطا نويدی  |