اگر پایور نبود، مشکاتیان هم چنین نبود

مطلب پیشین وبلاگ که نوشته ی  آقای بهمن رجبی برای مرحوم استاد پایور در آن منعکس شده بود، باعث شد تا تنی چند از خوانندگان وبلاگ به خود اجازه ی هر توهینی را نسبت به استاد پایور بدهند. این توهینها از چشم جناب پژمان طاهری، نوازنده ی چیره دست سنتور ، دور نمانده و ایشان با ارسال مطلبی در قسمت کامنتها گلایه ی خود را در مورد این نوشته ها ابراز نمودند. به لحاظ اهمیت این موضوع این کامنت جناب طاهری را در صفحه ی اصلی وبلاگ منعکس می کنم تا موثر تر واقع شود. باشد اخلاق در نقد گسترش یابد. متن کامنت بدین شرح است:

سلام دوستان ندیده و نشناخته. به طور معمول اهل نوشتن و به قول اهالی نت اهل کامنت گذاشتن نیستم ولی این چند سطر به گمانم واجبه گفتن و شنیدنش. باید اعتراف کنم هرگز مرید استادی نبوده و نیستم ولی باز هم اعتراف می کنم که هرگز به خودم اجازه نخواهم داد که با چنین الفاظی در مورد شخصی صحبت کنم که  به اندازه ی وزن امثال ما فقط کتاب نوشتند در حوزه ی مود علاقه ی ما یعنی موسیقی... واقعا جای گله داره که در یک محیط فرهنگی مثل یک وبلاگ خاص موسیقی اینطور سخن گفته شود. اصطلاحاتی مانند دلقک، ملیجک و این قبیل.

 خوب دوستان عزیز شما که علاقه به هنر دارید و شاید بعضی هاتون اهل هنر هم هستید، وقتی اینطور می گویید چه انتظاری دارید فی المثل از دولتیان که هنر رو قدردان باشند و به قول شما در زمان حیاتشان به آنها رسیدگی کنند و بقیه ی قضایا؟

 و اما آن دوست ندیده و نشناخته ی من که حتی زحمت نوشتن اسم را هم به خود نداده، لابد بس که خود را محق می داند... بعدا که اسم خود را نوشتم تصدیق خواهید کرد که می توانم به قدر یک علاقه مند در مورد سنتور نظر بدهم. من توجه شما را جلب می کنم به  شنیدن ساز نوازندگان قبل از جناب پایور و همچنین بعد از ایشان. این را گفتم  که شاید متوجه باشید که ایشان چه کاری انجام دادند برای موسیقی ایران بخصوص با ساز بسیار سخت بد قلق سنتور ...

 با اینکه شاگرد جناب مشکاتیان دیگر نوازنده و نواساز برجسته ی این مرز و بوم نبودم ولی همگان از ارادت و مهر من نسبت به او خبر دارند ولی حتی این علاقه و  شاید تعصب هم باعث نمی شود که  نگویم که اگر پایور نبود حتم بدانید که مشکاتیان هم اینچنین نبود، کما اینکه در بسیاری از نوازندگی های  برجسته و البته یگانه ی جناب مشکاتیان، با اندکی توجه رد پای استاد پایور دیده می شود. من از خصوصیت دیگر ایشان در کار هنر مثل انضباط ، صدا دهی کم نظیر گروه ایشان و کارهای نوشتاری و همچنین افتخار کم نظیر خلیفه گی استادی چون ابوالحسن خان صبا را اجالتا فاکتور می گیرم.

و اما در مورد جناب رجبی ، بنده ندیده به واسطه ی استیل خاص ایشان در نوازندگی و همچنین زبان سرخشان، هم دوستشان دارم و هم به ایشان ارادت دارم ولی حتی این علاقه و ارادت باعث نمی شود که نگویم اگر ایشان به جای سخت گیری و ملالت دیگران به کار خود می پرداخت ، بی تردید هم برای خودشان بهتر بود و هم نتیجه اش برای موسیقی این خاک مفید به فایده ی بیشتر.

 جایی هم شنیدم میّت به هر صورت حرمت دارد. به کار بردن الفاظ سخیف در مورد کسانی که عمرشان را در سخت ترین شرایط اجتماعی صرف موسیقی کردند و در انتها هم حداقل چیزی از دنیا عایدشان نشد، بدور از انصاف و البته ادب است. آرزو می کنم که اگر حداقل به نقد و نقادی علاقه داریم ، قواعد و البته حریمها را هم بشناسیم.  آن دوست ندیده اگر خواست تا خیلی چیزهای دیگر را هم بشنوند، من از آقای نویدی خواهش میکنم ارتباط میان ما را میسر کنند.

پژمان طاهری

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم بهمن ۱۳۸۸ساعت 11:40  توسط عطا نويدی  | 


در سوگ پیر هنر والای سنتور نوازی ایران

بهمن رجبی*


«زندگی بدون عشق، جهنمی بیش نیست وهنر والای تنبک نوازی به عنوان یکی از شاخه های زیبایی از تجلیات عشق است،عشق به انسانیت به معنا و مفهوم وسیع کلمه»

در فرهنگ مثلما انتقادی ما اینطور جا افتاده است که اگر ازکسی – حال به هر دلیلی- خوشمان بیاید تمام محسنات اخلاقی را به او نسبت میدهیم و اگر از کسی – حال به هر دلیلی – بدمان بیاید بی رحمانه تمام سیئات اخلاقی را به او نسبت میدهیم ، به عبارت دیگر، طرف مربوطه را یا سیاه سیاه می بینیم یا سفید سفید! در حالیکه بین دو رنگ سیاه و سفید طیف های مختلفی از رنگها وجود دارد که شناخته شده ترین آنها عبارتند از: خاکستری ، سبز ، نارنجی و ...

من به عنوان یک منتقد: اگر 38 سال تمام با بعضی از دست اندر کاران موسیقی ایران – از جمله زنده یاد فرامرز پایور– در افتادم (آن هم از نقطه نظر جامعه شناسی هنر در کشورهای عقب نگهداشته شده) و عقاید و نظریات خودم را در سخنرانی ها و نوشته هایم در مخالفت با اندیشۀ آنان مطرح کرده ام ، آیا این به این معناست که من از زجر کشیدن زنده یاد پایور طی 10 سال روی دستگاهی به نام صندلی چرخدار، لذت برده ام ؟ آیا این به این معناست که من به عنوان یک مخالف ، باید از رنج بردن 10 سالۀ ایشان و بالاخره ، مرگش خوشحال باشم آن هم در حیطۀ مقدس هنر، که به قول زنده یاد احمد شاملو: «وسیلۀ تعالی اندیشه است» و آنگاه تجلی آن اندیشه در گفتار و کردار و نوشتار ؟

زنده یاد پایور- پیشکسوت هنر والای سنتور نوازی- از نقطه نظر موسیقایی از بزرگان موسیقی ایران است و فقدانش ، باعث ریزش اشگ از چشمان میگردد و ... باری، همانطور که اگر آن پیر مرد – زنده یاد حسین تهرانی – نبود ما هم نبودیم ، اگر زنده یاد فرامرز پایورو زحماتش نبود امثال پرویز مشکاتیان و رضا شفیعیان و ... هم نبودند .       یاد و خاطره اش گرامی

با احترام : بهمن رجبی (تنبک نواز ) 12/10/1388

نقل از شماره 105 مجله هنر موسیقی

* این نوشته و سروده ی زیر از طریق جناب بهمن رجبی به وبلاگ واصل گردید و امر معلم بزرگوار مبنی بر انتشار آن اطاعت گردید. / عطانویدی

برای بهمن رجبی

در دور دست دور

در شهر سوت و کور

آنجا که باغ عاطفه آتش گرفته بود

آنجا که باد قحطی انسان وزیده بود

مردی نشسته بود تنــها و خسته جان

گم کرده کاروان

تنها تر از درخت تک افتاده در کویر

بر لب سرود سرد و غم افزای انتظار

در دل هزار حسرت دیرینه یادگار

بر دوش، بار یار

این سو نگاه کرد

آن سو نگاه کرد

چیزی ندید و گفت:

اینجا نه جای ماست

کو جای پای یار؟

 هدیه ای از طرف یک آشنای درد، در اقتفای این بیت حافظ:

باده و مطرب و گل، جمله مهیاست ولی – عیش بی یار، مهنا نبود یار کجاست؟

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم بهمن ۱۳۸۸ساعت 22:28  توسط عطا نويدی  | 


سیمرغ بهترین موسیقی فیلم به «بهزاد عبدی» رسید

هیات داوران جشنواره ی فیلم فجر، بهزاد عبدی را برای آهنگسازی فیلم «آل» شایسته ی دریافت سیمرغ بلورین دانست.

بهزاد عبدی ساخت چند سمفونی و همچنین آهنگسازی اپرای عروسکی مولانا را در کارنامه ی خود دارد. با نگاهی به این کارنامه در میابیم او علاقه ی بسیاری به موسیقی توصیفی دارد. در گفتگویی کوتاهی که برای تبریک این جایزه با وی داشتم، از نگرانی ام برای عدم پذیرش موسیقی توصیفی از جانب مخاطب عام و حتی خاص گفتم که عبدی با امیدواری این نکته را یاد آوری کرد که با صبر و به آرامی ذائقه ی مخاطبان به سوی موسیقی بی کلام هم خواهد رفت.

وبلاگ «همنوا با سوز نی» ضمن صمیمانه ترین تبریکها به بهزاد عبدی، امیدوار است در آینده ای نزدیک مصاحبه ای وی داشته باشد.

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم بهمن ۱۳۸۸ساعت 18:56  توسط عطا نويدی  | 


فروش اینترنتی آلبوم«طلیعه دشتی»

قابل ذکر است تمامی عواید مادی اثر که متعلق به آقای حسین علیشاپور است، به گفته ی ایشان صرف کمک به کودکان سرطانی خواهد شد. بنابراین این آلبوم به صورت همت عالی به عرضه میگردد

تصویر روی جلد

تعداد محدودی از آلبوم «طلیعه ی دشتی» توسط خواننده ی محترم اثر، حسین علیشاپور در اختیار وبلاگ «همنوا با سوز نی» قرار گرفته است. علاقمندانی که خواهان دریافت اثر هستند می توانند در خواست خود را از طریق ایمیل زیر بفرستند تا شرایط ارسال آلبوم اعلام شود و در نهایت برایشان در کوتاه ترین مدت ارسال شود. بدیهی است با توجه به همکاری صاحب اثر، این آلبوم با قیمت مناسبی به علاقمندان عرضه می شود.

ایمیل مرکز پخش اثر:

taliedashti1@gmail.com

حسین علیشاپور (خواننده) - احسان عبایی(آهنگساز)

+ نوشته شده در  شنبه دهم بهمن ۱۳۸۸ساعت 14:25  توسط عطا نويدی  | 


گفتگو با استاد مصطفی کمال پورتراب

 اشاره: از آنجا که خانه ی موسیقی تنها نهاد متولی موسیقی در کشور است که باید به طور مستقل و به دور از دیدگاههای سیاسی و یا اجتماعی به مقوله ی موسیقی بپردازد، همواره از سوی اهالی موسیقی مورد انتقاد بوده و هست. اگر چه این استقلال ظاهری باشد، باز هم می توان نقش گسترده ای را برای این خانه یا نهاد صنفی در نظر گرفت. انتظارات اهالی موسیقی از این نهاد صنفی تنها به دور هم جمع شدن موسیقی دانان خلاصه نمی شود. بارها شاهد بودیم و هستیم که هنرمندان -بخصوص جوان- برای برگزاری کنسرت، گرفتن مجوز، انتشار آلبوم و ... از خانه ی موسیقی انتظار کمک دارند. وقتی در سطوح دیگری می نگریم این انتظارات به طبع بیشتر و حساس تر می شود. سطوحی مانند نقش خانه ی موسیقی در نظارت بر آموزشگاه ها، آموزش موسیقی، انتشار کتب موسیقی، نظارت بر جشنواره های موسیقی و ... .

سوم خرداد ماه سال جاری به دیدار استاد مصطفی کمال پورتراب، نايب رئيس شوراي عالي خانه موسیقی رفتم. قرار بر این بود تا چند سوال مربوط به اصطلاحات موسیقی از ایشان بپرسم اما گفتگو پیرامون « نقش خانه ی موسیقی در آموزش موسیقی در کشور » پیش رفت.در همین راستا، تصمیم گرفته ام این گفتگو سر آغازی باشد بر سلسه مقالات و گفتگوهایم با اهالی هنرموسیقی درباره ی نقش خانه ی موسیقی و تاثیر مثبت یا منفی آن بر موسیقی کشور. در اولین قسمت، حاصل این گفتگوی یک ساعته را که در منزل استاد شکل گرفت و در آخرین روز دی ماه روی سایت خانه ی موسیقی  رفت، به نظر شما می گذارم.

استاد پورتراب! با تشکر از اینکه وقت خود را در اختیار ما گذاشتید پیش از آنکه سوالهای خود آغاز کنم، لطفا کمی در مورد خود و نحوه ی آشناییتان با موسیقی و همچنین فعالیتهای کنونی تان بفرمایید.

من متولد سال 1303 هستم و از 6 سالگی با موسیقی سر و کار داشتم و در سال 1318 وارد هنرستان عالی موسیقی شدم. هنرستان عالی موسیقی در شمال میدان بهارستان در خیابان صفی علیشاه قرار داشت و دارای چند حیاط بزرگ و کوچک بود که به عنوان مثال یکی از قسمتهایش اداره ی موسیقی بود و حیاطهای مختلف هم مربوط به دبستان و دیگر مقاطع بود که از چهارم ابتدایی تا ششم ابتدایی دبستان بود و از 6 ابتدایی تا کلاس 12 هم دیپلم و از دیپلم به بالا هم دوره ی عالی بود که به هنرجویان مدرک لیسانس می داد. رئیس این هنرستان آقای سرگرد مین باشیان بود که ایشان موسیقی را در خارج تحصیل کرده بود و چون ارتشی بود به درجه ی سرگردی رسیده بود. چون این شخص اطلاعات وسیعی در موسیقی داشت هنرستان عالی را به او سپرده بودند که شاگردان را با موسیقی علمی کلاسیک  و آثار بزرگان مثل بتهوون و شوپن و ... آشنا می کردند و آنها را در همان سطح تربیت می کردند. هنرستان عالی در آن زمان آنقدر سطحش بالا بود که شخصی مثل صادق هدایت رئیس دفترش بود و در آن زمان حدود بیست نفر از اساتید خارجی را استخدام کرده بودند و ماهیانه 600 تومن به هر کدام از آنها می دادند.

در آن زمان هنرستان یک مجله ی ماهیانه داشت به نام مجله ی موسیقی که اولین مجله ی موسیقی ایران بود که در آن مطالب بسیار با ارزش چاپ می شد و در آن علاوه بر موسیقی به رشته هایی مانند شعر و ادبیات که با موسیقی مرتبط بودند هم پرداخته می شد. در این مجله نویسنده گانی مثل نیمایوشیج – شاعر بزگ آن زمان – با آن همکاری داشتند که اولین شعرهای نیما هم در این مجله چاپ می شد. و یا آقای عبدالحسین نوشین که بنیانگذار تاتر کلاسیک ایران بود، پیس های اتللو و دیگر نمایشنامه های شکسپیر را به صورت چند قسمتی برای انتشار در مجله تنظیم می کرد. به همین ترتیب سایر نویسنده گان هم همه از اساتید اهل فن بودند. این مجله اصلا برای هنرجویان هنرستان عالی موسیقی بود و برای آشنا کردنشان با این رشته ها به آنها داده می شد.

البته پس از پایان جنگ جهانی دوم و آمدن متفقین به ایران، آن اساتید خارجی هم رفتند و استاد عیلنقی وزیری رئیس هنرستان شد. ولی چون در آن زمان در دانشگاه تدریس می کرد و وقت زیادی نداشت مسئولیت را به مرحوم روح الله خالقی داد و و از آن زمان هنرجویان را وادار کردند که علاوه بر ساز غربی و کلاسیک که کار می کنند، ساز ایرانی هم باید انتخاب کنند . این دو با هم کار می شد.

من در چنین شرایطی وارد هنرستان عالی موسیقی شدم و آنرا به پایان رساندم و سپس دوره ی عالی را گذراندم و پس از آن به فرانسه رفتم و در دانشگاه سوربن تحصیلاتم را ادامه دادم. تمام این سالها  تا امروز که در سن 85 سالگی هستم با موسیقی سر و کار دارم و الان هم در دانشگاه هنر و چند دانشگاه علمی کاربردی تدریس می کنم. ضمن اینکه کتابهای زیادی نوشتم و یا از زبانهای ایتالیایی و انگلیسی و فرانسه ترجمه کردم. 

شما به عنوان کسی که با این سوابق آشنایی گسترده ای با موسیقی دارید و همچنین با نهادهای متولی موسیقی در کشورهای دیگر آشنایی دارید، نقش خانه ی موسیقی را در ایران چگونه ارزیابی می کنید؟

من معتقدم خانه ی موسیقی که چند سال از تاسیس اش می گذرد، انقلابی در موسیقی است. انقلابی که موسیقی دانها را به هم نزدیک کرده. افرادی که سالها همدیگر را نمی دیدند به واسطه ی برنامه ها و دیدارهایی که گذاشته می شود یک جا جمع می شوند، با هم صحبت می کنند و اختلاف نظرهایشان را مطرح می کنند. برای همین من نظر خیلی مثبتی به خانه ی موسیقی دارم ضمن اینکه نظرات آموزشی هم برای آن دارم.

 خانه ی موسیقی چه کمکی می تواند در جهت آموزش موسیقی بکند و شما چه پیشنهاداتی دارید؟

من معتقدم که متاسفانه موسیقی دانهایی که در ایران بودند به علت نبودن امکانات، سطح اطلاعات علمی شان بسیار پایین است. می دانید تقریبا تمام اساتید سطح بالای کشور در خانه ی موسیقی عضو هستند و من کسی را نمی شناسم عضو نشده باشد.  بنابر این چه بهتر ما از این اساتید استفاده بکنیم و با کمک آنها افرادی که به این خانه پناه آوردند و عضو شده اند و به علت نبود امکانات و استاد  نتوانستند به سطوح بالا برود را، نه اینکه به سطوح بالا ببریم، حداقل کاری کنیم در همین سطحی که هستند منحرف نشوند. یعنی اطلاعات غلطی که به آنها داده شده را اصلاح کنند.

برای همین منظر من پیشنهاد کردم مستر کلاسهایی در خانه ی موسیقی بگذارند و امکاناتی فراهم کنند که اعضای خانه ی موسیقی که سطح دانش شان پایین است بتوانند با استفاده از معلومات سطح خودشان را بالا ببرند. و با توجه به اینکه روز به روز تکنولوژی در حال پیشرفت است - و نمونه اش همین سایت های اینترنت و تکنولوژی رایانه - من پیشنهاد می کنم از کتابهای تثبیت شده که به تایید شورای عالی خانه ی موسیقی می رسد استفاده کنند و عده ای این مسئولیت را به عهده بگیرند که این کتابها را به زبان ساده در سایت قرار دهند و به اطلاع آنهایی که رایانه و اینترنت دارند برسانند که از آن بهره ببرنند و خوب است امکاناتی هم برای چاپ جزوه فراهم شود که آنهایی که رایانه ندارند هم بتوانند از این اطلاعات استفاده کنند. البته همین جزوه ها هم می تواند جمع شود و به صورت کتاب جدیدی در بیاید که خود خانه ی موسیقی آن را چاپ کند.

شما در مورد مستر کلاس فرمودید . با توجه به اینکه سطح افراد مختلف هست و مسلما افراد زیادی با سطوح مختلف به این کلاسها مراجعه می کنند و طبیعتا این کلاسها هزینه ای در بر دارد. شما چه پیشنهادی برای مسائل مالی این کلاسها دارید؟

پشنهاد من روشی ست که در کشورهای پیشرفته از خیلی وقت پیش از این بوجود آمده و مردم از آن استفاده می کنند و آن انجمنهایی ست به نام " فیلارمونیک" به معنی دوستدار موسیقی.

»بخوانید در مورد: ارکستر فیلارمونیک

 شما می دانید که بشر همانقدری که به غذای جسمی برای زنده ماندن احتیاج دارد، به غذای روحی هم احتیاج دارد که  قسمت اعظم همین غذای روح، هنر و موسیقی ست. همانطور که مردم به موسیقی گرایش پیدا می کنند خوب است که ما به آنها رهنمود بدهیم. همانطور که می دانید برخی از افرادی که به موسیقی گرایش دارند به بیراهه می روند. یکی از اینها همین مبحث موسیقی پاپ است که اینها راه را اشتباه رفتند و به خاطر امیال بی ارزش خودشان به موسیقی ای پناه بردند که نه منشا علمی دارد و نه اینکه مورد توجه افراد فرهیخته است. در دنیا ثابت شده که موسیقی آن چیزی ست که فرهیختگان آن را با زحمات زیاد و اصول صحیح به آن رسیدند و آن را بوجود آوردند. بنابراین آن موسیقی ای که یک شبه بخواهد ره صد ساله برود معلوم است که نه ارزش اجتماعی دارد نه ارزش اخلاقی. ما باید مردم را آگاه کنیم. این جوانانی که به دنبال موسیقی پاپ می روند هم گناهی ندارند، ما برایشان زمینه فراهم کنیم.

حال که بحث موسیقی پاپ پیش آمد، باید یک دیدگاهی که وجود دارد را با شما بیان کنم و آن اینکه دلیل اصلی گرایش به این نوع موسیقی ها ادعای شاد بودن آنهاست. این نکته را چطور می بینید؟

ببینید، موسیقی ما به دو دسته تقسیم می شود. موسیقی محلی و موسیقی ردیف. من از موسیقی محلی مثال بزنم ، آیا موسیقی بلوچ شاد نیست؟ آیا موسیقی کردی، لری، گیلکی شاد نیستند؟ ما به جای موسیقی پاپ می توانیم سلیقه سازی کنیم و از موسیقی کشور خودمان استفاده کنیم. باید به اینها وقعی بگذاریم و برویم تحقیق کنیم. مثلا در قدیم می رفتند و تحقیق می کردند و موسیقی ها را نت نویسی می کردند. الان که می توانند ضبط کنند، وآهنگسازهای ما آنها را به عنوان ماده ی اولیه بگیرند مثل قصه هایی که در کودکی برای ما می گفتند، نویسندگانی هستند که اینها را بر می دارند و به صورت یک کتاب در می آورند. نمونه اش هم آقا مرادی کرمانی - که از همکاران من در فرهنگستان زبان هستند -  قصه های مجید را نوشتند و در داستان این کار را انجام دادند. موسیقی دانهای ما هم می بتوانند این کار را در موسیقی انجام دهند. ما موسیقی های شاد در ایران زیاد داریم. ولی باز این خانه ی موسیقی است که می تواند این را درک کند و متخصصان بنشیند و همفکری کنند و موسیقی های کشور خودمان را بیاورند. موسیقی کشور ما فقط ردیف نیست.

بنابر این ما در ایران انواع موسیقی داریم که می توانیم به صورت عملی بررسی شان کنیم. آهنگسازی که تحصیلات دارد بیاید اینها را بال و پر بدهد، تلطیف کند، برای ارکستر بنویسد و اجرا کند.طبیعتا جوان ایرانی هم آنرا می پسندد.

اگر موافق باشید برگردیم به بحث انجمن فیلارمونیک و در آمد آنها؛ می فرمودید.

انجمنهای فیلارمونیک حق عضویت خیلی کمی را از اعضا می گیرند و چون تعداد زیادی عضو دارند، این مبلغ خیلی زیاد می شود. این مبلغ  را صرف برنامه هایی می کنند که مردم بتوانند به طریق صحیح از آن استفاده کنند. مثلا کنسرتهای با ارزشی می گذارند، از نوازندگان برجسته دعوت می کنند و حق الزحمه ی آنها را می دهند اما برای اعضا که ماهیانه حق عضویت می پردازند بلیط نصف قیمت در نظر می گیرند. بهترین نمونه اش هم ارکسترهای مشهور فیلارمونیک درتمام دنیاست که دولت هم هیچ نقشی در آن ندارد. مثل ارکستر فیلارمونیک وین که چون تعداد اعضای آن بسیار زیاد است و پول زیادی به دست انجمن می رسد، می توانند بهترین نوازنده ها و رهبران را استخدام کنند و حتی بهترین سالنها را بسازند. ببینید اینها موسیقی ای ست که فرهیختگان بوجود آوردند و جوانان هم برای اینکه راه درست بروند باید راه آنها را پیشه بگیرند. ولی چون سطح فکری جوانان با فرهیختگان فرق دارد، باید آن موسیقی ای را برای جوانان پخش کنند که ساده تر است. موسیقی ای که با همان روش ساخته شده ولی فهمش ساده تر است نه انکه منحرف کننده باشد. درست مثل کتابهایی که ساده تر نوشته شده اند.

 »بخوانید در مورد: فیلارمونیک وین ـ فیلارمونیک لندن ـ فیلارمونیک برلین ـ فیلارمونیک نیویورک ـ فیلارمونیک چک ـ

من در جواب صحبت شما باید بگویم که اگر این مستر کلاسها را بتواند خانه ی موسیقی تشکیل دهد وقت کسی که می آید و درس می دهد بی ارزش نیست و باید حق الزحمه ای به او بدهند ولی چون آن مدرس هم عضو خانه ی موسیقی است می تواند کمی در حق الزحمه اش تخفیف دهد. بعد حوزه های مختلف را از هم تفکیک کنند . برای آموزش گوشه و ردیف باید کسی بیاید که اطلاعات وسیعی از موسیقی علمی ایران داشته باشد. هر کسی که ویلن ایرانی می زند شاید نتواند آنها را از نظر علمی بیان کند.

اصل مطلب در سایت خانه ی موسیقی

این مصاحبه را در سایت خانه ی موسیقی ببینیید

بحث استفاده ی متخصص در هر شاخه شد. آیا تا به حال نهادهای متولی آموزش موسیقی، برای آموزش یا تالیف کتاب، به عنوان یک متخصص به شما مراجعه کرده اند؟

بله. یکی دوسال پیش، از طرف آموزش و پرورش و وزارت ارشاد از من و چند تن از همکارانم خواسته شده بود که کتابی برای تئوری موسیقی ایران تهیه بشود. آنها تشخیص داده بودند که بهتر است از چند نفر از اهالی موسیقی که اطلاعات علمی موسیقی شان در سطح بالاتر هست جمع بشوند و با هم کتابی را بنویسند. که سرپرستی این کتاب به عهده ی بنده بود و افرادی که در آن شرکت داشتند افراد برجسته ای بودند. از جمله آقایان دکتر ساسان فاطمی، دکتر هومان اسعدی، حسین علیزاده، علی بیانی و خانم مینا افتاده که در هنرستان تدریس تئوری موسیقی می کنند هم شرکت داده بودیم که این کتاب را امتحان بکنند و حتی ایشان امتحان هم کرده بودند و یک ترم درس دادند و بعد گفتند بچه ها خیلی خوب می فهمند و استفاده می کنند.

این کتاب قرار بود برای چه نهادی تهیه شود؟

برای آموزش و پرورش که در مدرسه ها تدریس شود، مثل کتاب فیزیک و شیمی که توسط متخصص تهیه می شود و در تمام کشور تدریس می شود. این کتاب خیلی نازکی هم هست و قرار شده بود که جلد دومش را هم بنویسند که بعد امکانات فراهم نشد. کتابهای دیگری هم نوشته شد مثل کتاب سازشناسی ایرانی و کتاب ساز شناسی غربی. اینها را آموزش و پرورش چاپ کرد با همکاری وزارت ارشاد برای اینکه در مدارس موسیقی سراسر کشور تدریس شود. درست است که ما در همه جا هنرستان موسیقی نداریم ولی آنها فکر آینده را هم کرده بودند.

اینکه قرار است این کتاب در سراسر کشور تدریس شود، آیا ما آنقدر مدرس خوب داریم که بتوانند مطالب کتاب را بفهمند و خوب تدریس کنند و احیانا شاگرد را گمراه نکنند؟

به نکته ی مهمی اشاره کردید. من پیشنهاد دادم بعد از این که این کتاب چاپ شد، یکی از این آقایانی که در نوشتن کتاب همکاری داشتند، کتاب را در یک کلاس تدریس کنند همراه با نشان دادن ساز و این را به صورت یک سی دی تصویری در آورند. از آنجایی که ما در سراسر ایران اینقدر مربی نداریم که بتوانند از روی کتاب درس دهند و ممکن است خودشان هم متوجه نشوند، این سی دی را به همراه کتاب به سراسر کشور بفرستیم تا هم روشهای تدریس را بفهمند و هم بچه ها از نظر آموزشی منحرف نمی شوند. این بهترین روش بود ولی متاسفانه پیگیری نشد و فقط جلد اول کتاب چاپ شد.

 پس این راه آموزش موسیقی به طور همگانی تا اندازه ای رفته شد.

بله، راه هست. اما این را باید خانه ی موسیقی به عهده بگیرد. چون اعضای هیات مدیره ی خانه ی موسیقی تمام کسانی که در رشته های مختلف تبحر دارند را می شناسند. ما حتی در خانه ی موسیقی سازنده ی ساز داریم کسانی را داریم که تار می سازند و 5 میلیون می فروشند. لابد این تار یک خصوصیتی دارد که با این قیمت فروخته می شود. بنابراین برای همه ی این رشته ها می شود کلاس گذاشت. همین آقای سازنده ی تار چه مانعی دارد که بیاید به عده ای که استعداد این کار را دارند سازندگی یاد بدهد. ما در خانه ی موسیقی همه جور هنرمند داریم و هیات مدیره ی خانه ی موسیقی باید امکاناتش را فراهم بکنند و ببینند چطور می شود هم اعضا را ترغیب کنند و هم شهریه ی کمتری بپردازند و هم از اساتید بخواهند حق الزحمه ی کمتری بگیرند تااز آنان استفاده کنند. این به تدریج به راه خواهد افتاد و همه را ترغیب می کند و کسانی که نمی دانند خانه ی موسیقی وجود دارد را جذب می کند و سپس گسترش پیدا می کند.

ارکستر فیلارمونیک لندن

انجمن فیلارمونیک هم باید از دل همین مستر کلاسها در بیاید؟

اگر هم بخواهیم این انجمن راه بیافتد باید تمام اعضای خانه ی موسیقی با هم بنشینند و طرح یک انجمن فیلارمونیک موسیقی را بریزند که بتوانند اعضای زیادی را عضو کنند و برای اینها کارهایی در سطح  موسیقی ای که انسان را به اعتلا می کشد انجام دهند؛ نه موسیقی ای که به زوال می برد و فکر را خراب می کشد و به ابتذال می کشاند. اینها باید برای مردم راهگشایی کنند و به آنان را آگاه کنند که موسیقی با ارزش موسیقی ای است که هم ماندگار است و هم علمی.

اشاره به موسیقی مبتذل کردید. مشکل گرایش به موسیقی مبتذل و زود گذر چیست؟

مشکل ما از نظر موسیقی در ایران مشکل سواد است. چون اینها بی سوادند فکر می کنند با یک دلنگ و دلنگ به یک جایی برسند. در صورتی که این طور نیست. هر کسی موسیقی راعلمی بخواند اگر پاپ هم بسازد و اجرا کند، نمی تواند به صورت مبتذل باشد. مثل کسی که استاد ادبیات است هیچ وقت نمی آید یک شعر مبتذل بنویسد.

یک معضل بزرگی که در مبحث آموزش موسیقی وجود دارد، نظارت بر آموزشگاه های موسیقی در کشور است. این نظارت در تهران ممکن است بیشتر باشد ولی در شهرستانها بسیار کم است و تقریبا نظارت کیفی وجود ندارد، چه راه حلی برای این مشکل وجود دارد ؟

متاسفانه با همه ی تعریفی که من کردم و گفتم خانه ی موسیقی جای برجسته ایست، ولی عده ای دارند سوء استفاده می کنند. عده ای که مدرک برای باز کردن کلاس گرفتند بعضا اصلا شایستگی اش را نداشتند. ولی چون اینها دارند از این را زندگی می کنند، تحت کنترل شدید نیستند. من البته می خواهم کمی هم از اینها دفاع کنم. یک کسی که می خواهد آموزشگاه باز کند باید یک ساختمان اجاره کند. شما می دانید چقدر اجاره سنگین است. خوب چطور می تواند این اجاره را بپردازد؟ مجبور است سوء استفاده کند یعنی مجبور است کلاسها را طوری بگذارد که نزدیک به هم است. آیا شما کلاس آکوستیک سراغ دارید؟ اگر هم بخواهد آکوستیک کند صاحب خانه اجازه نمی دهد. یک مشکل کلاسهای موسیقی همین است. یک طرف دارد آواز می خواند یکی سنتور می زند یکی ویلن می زند. این صدا ها با هم قاطی می شود. به اضافه ی اینکه موسیقی را کسی دست جمعی یاد نمی گیرد مگراینکه درس تئوری باشد. خوب شاگرد مجبور است با توانایی های مختلف برود پیش معلم و او هم نمی تواند زیاد وقت بگذارد مجبور است به قول معروف ماستمالی کند و زود به شاگرد بگوید برو. این است که نتیجه حاصل نمی شود. من همه ی اینها را محاسبه کرده ام. مگر معلم به هر شاگرد چند دقیقه می تواند درس بدهد؟ معلم باید حداقل بیست دقیقه درس بدهد. نمی تواند پول زیادی بگیرد. آیا این پولی که به معلم می دهند و پول اجاره و مسائل دیگر برای این کار کافیست؟  پس مجبورند سوء استفاده کنند. یک معلم ناشی بیاورند و کسی هم نمی تواند آنهارا شب رو روز کنترل کند.

این مشکلات متاسفانه وجود دارد. ما به عنوان یک انسان وظیفه داریم که این بچه ها و افرادی که در آینده شخصیت بزرگی برای مملکت می شوند را از بین نبریم، فریبشان ندهیم، وقتشان را هدر ندهیم.وقتی شما همه ی اینها را حساب می کنید، متوجه می شوید مشکل یکی دوتا نیست.

واقعا راه حل کجاست؟ باید خانه ی موسیقی قدم جلو بگذارد؟

بله خانه ی موسیقی می تواند کمک کند. البته من الان کلاسی را می شناسم که واقعا همه ی کارهایش روی حساب است. صاحب این آموزشگاه قبلا شاگرد من بوده و موسیقی دان قابلی ست و از افرادی که شایستگی دارند دعوت کرده. منتهی کمبودها را با چیزهای دیگر جبران می کند که من نام نمی برم. من حتی می دانم که هفته ای یک روز چند نفر از شهرستان می آیند. صاحب کلاس از اساتید خوب و قابل خواسته تا بیایند و شهریه کمتری دریافت کنند ولی حق کلاس را هم از آنها نمی گیرد. یعنی گذشت می کند. حتی گاهی دیدم نهار هم به شاگردان می دهند. البته روزهای دیگر کلاسهای معمول خود را دارند. ببینید! نمونه هست. کار نشد ندارد. ولی متاسفانه ما اکثرا بی انصافیم و فقط می خواهیم پول جمع کنیم. این درست نیست. یک موسیقی دان یک وظیفه ی وجدانی هم دارد که به افراد مملکت خودش تا جایی که می تواند کمک کند.

برای مثال من خودم یک شاگرد دارم که خیلی آدم بی نظیری است. من خودم حاضر شدم او هفته ای یک بار بیاید و من به او مجانی درس بدهم و تمام کمبودهایش در رشته های مختلف را هم جبران می کنم. مثلا هارمونی و آهنگسازی و فرم موسیقی نزد من کار می کند. چون من تنها زندگی می کنم و دیده ام این جوان بسیار جوان خوبی است، گاهی با هم برای غذا خوردن بیرون هم می رویم و من به عنوان دوست به او نگاه می کنم.

خوب ما می توانیم چنین انصافهایی را داشته باشیم البته در مورد کسی که شایستگی اش را داشته باشد. این مسائل را نیز می تواند خانه ی موسیقی با همفکری گسترش دهد و این اخلاق را در بین موسیقی دانها و کلاسهای موسیقی رواج دهد.

عطا نویدی /سوم خرداد1388

در پایان باید از برادر گرانقدر، آقای حمیدرضا عاطفی تشکر ویژه داشته بایم که زمینه ی این گفتگو و نیز انتشار آن راایجاد کردند.

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم بهمن ۱۳۸۸ساعت 15:48  توسط عطا نويدی  |