
اوایل دهه هشتاد که برای ادامه تحصیل به شهر خوی رفتیم کاملا با آنچه در ذهن داشتیم با بهتر بگویم ، آنچه تا کنون در جامعه دیده بودیم متفاوت بود. گویا کلمه یا لقبی که به شهر خوی داده شده باعث شده بود تا مردم این شهر با موسیقی بیگانه باشند. حالا اگر هم نبودند دانشجویان غریب اوضاع را اینگونه می دیدند. در مدت سه چهار سالی که در خوی بودیم حتی یک کنسرت موسیقی هم برگزار نشد و اصولا چنین چیز هایی با مردم بیگانه بود و مردم با آن بیگانه تر . اما گاهی از گوشه کنار از علاقه افراد به موسیقی می شنیدیم که باز جای دلگرمی بود و البته یکی دو آموزشگاه که نه ، مغازه موسیقی وجود داشت که همانجا شاگرد هم تربیت می شد و می شود.
اینها گذشت و خوابهای ما رو به تعبیر نهاد و شهرام ناظری پای در این شهر که به قولی دارالصفا نیز لقب دارد، گذاشت. به برکت کشف مقبره شمس تبریزی در خوی، نخستین کنگره شمس تبریزی برگزار شد و برنامه ویژه این کنگره، کنسرت شهرام ناظری بود. آن طور که از دوستان شنیده بودم حتی بالای پشت بام خانه های اطراف مقبره شمس هم مردم دیده می شدند و گویا به خاطر جلوگیری از حادثه ای ، شهرام ناظری برنامه را زود تر تمام کرد.

اما حالا دیگر مردم خوی هر سال منتظر ورود شوالیه آواز ایران به این شهر هستند. دیگر رسم شده سالی یا دو سالی یک بار ناظری به خوی برود بر مزار شمس آواز بخواند. جالب تر اینکه هنوز جمعیت همان جمعیت سال اول است و مردم با ذوق و شوقی عجیب به سوی مزار شمس می شتابند.
یادم می آید در آخرین سفرم به این شهر ، چهره ی آن را دیگرگون دیدم. مردم خوی بر مزار شمس شمع می افروزند و حتی راننده های تاکسی هم از صدای "استاد شهرام ناظری" و صفای "مقبره شمس تبریزی" می گویند. ظاهرا که نام این شهر همان "دارالصفای خوی " است.
+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم آبان ۱۳۸۹ساعت 16:46  توسط عطا نويدی
|

از كودكي و صدايش با ما بود و هست. از نوار عليمردان خان تا روباه مكار و... همه و همه خاطرات كودكي است كه با صداي مرتضي احمدي داريم. مرتضی احمدي هم از آن آدمهايي ست كه همه با وجودش سالهاست زندگي كرده اند و خاطره داشته اند و دارند و خواهند داشت و گويي هميشه با مردم بوده و هست. قبل از ما بوده قبل از پدران و حتي پدر بزرگ هايمان هم بوده.... متولد 1303 است. خدا حفظش كند! از آن آدمهايي ست كه تهراني اصيل است و به قول خودش توي تمام فاميل اش يه آدم معتاد و هرزه پيدا نمي شود. به اين ميگن اصالت! اين مرد اينقدر با مردم بوده و هست كه انگار همه يادشان رفته بود يك نكوداشتي براي او بگيرند كه "بتهووني"ها اين كار را كردند.
شب دهم آبان 89 همه ي علاقه مندان و دوستداران موسيقي و تأتر و نقاشي و ... خلاصه هنر دوستان در تالار وحدت جمع شدند تا با سخنراني مرضيه برومند، حسين عليزاده، جمشيد مشايخي، بهزاد فراهاني، صابر ابر و بابك چمن آرا و بريدن كيك و اهداي چند لوح و تقدير نامه، وجود اين مرد بزرگ و داناي اهل خنده ي ايران زمين را پاس بدارند و خدا را شكر کنند.
در اين بين كار زيبايي كه "بتهوون" كرده بود اين بود كه يك آلبوم از ترانه هاي اصيل تهراني را با صداي مرتضي احمدي جمع كند و منتشر كند تا همه ي مردم يادشان باشد قبل از اينكه اين تهران شهر دود و خستگي و درد و رنج و فقر و ... باشد روي رنگ و بويي تر و تازه داشته مثل همان شهر هاي شمال خودمان.
ترانه هاي "صداي طهرون" بيش از هر چيز مرا ياد ترانه هاي فولكلور شمالي انداخت. ترانه هاي شمالي كه مثلا شاعر لنگرودي داستان رفتنش به رشت را تعریف می کند و یا تمام ترانه های محلی ایران. باید قبول کنیم تهران یا همان طهرون یک فرهنگی داشته و در آن فرهنگ از غذا گرفته تا موسیقی خاص خودش وجود داشته. غذاهایی مثل آبگوشت تهرانی یا نان سنگک و ... .
شب دهم آبان در تالار وحدت چقدر به من خوش گذشت که این همه صفا و صمیمت دیدم. برنامه جالبی بود. همه خوب می دانند در ایران کار جمعی نمی شود انجام داد و اگر بشود آنقدر سخت است که ... . حالا اگر همه ی پیش بینی ها هم بشود ناگهان آن کلیپ های زیبایی که قرار بود پخش شود، بازی در می آورد و تعجب همه ی برگزار کنندگان را بر می انگیزد ولی کارش نمی توانستند بکنند. جالب تر اینکه همین نقصها همه و همه نمک یا به قولی شیرینی کار بوده و هست. درست مثل جشن خانه موسیقی که آن خنیاگر خراسانی بی هیچ مقدمه وسط سن تالار وحدت نشست و خوش نواخت و خوش خواند.
در آخر این برنامه و نکوداشت هم بر و بچه های بتهوون، چند کارتن از آلبوم "صدای طهرون" را بین مردم پخش کردند. جالب اینجا بود همه هجوم آوردیم سر دوستان پخش کننده سی دی در همان هنگام یکی از منتقدان مشهور موسیقی که چند کتاب همدارد، ایستاد تا به او سی دی بدهند ولی از این کار ناکام ماند با قیافه ای حق به جانب گفت :"مردم مال مفت را دوست دارند" حالا کسی نبود که به او بگوید آقای عزیز! شما خود پس اون جلوی میز چه می کردی.
از همه ی این صحبتها گذشته این مطلب را نوشتم تا هم از بابک چمن آرا که برگزار کننده ی این مراسم بود تشکر کنم و هم قدر کسی مثل مرتضی احمدی را بدانم که به قول حسین علیزاده نه می توان به او استاد گفت و نه لقب دیگر داد. فقط همان مرتضی احمدی کافی است.
+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم آبان ۱۳۸۹ساعت 7:7  توسط عطا نويدی
|