آزادي

آزادي !

آه ، اگر آزادي سرودي مي‌خواند

كوچك همچون گلوگاه پرنده‌ اي

هيچ كجا ديواري فروريخته بر جا نمي‌ماند

ساليان بسيار دراز نمي‌بايست دريافتن را

 كه هر ويرانه نشاني از غياب انساني ست

كه حضور انسان آباداني ست

همچون زخمي همه عمر

خونابه چكنده

همچون زخمي همه عمر

به دردي خشك تپنده

به نعره‌اي چشم بر جهان گشوده

به نفرتي از خود شونده

غياب بزرگ چنين بود

سرگذشت ويرانه چنين بود

...

آه ، اگر آزادي سرودي مي‌خواند

كوچك ،...

كوچكتر حتي از  گلوگاه يكي پرنده‌

 « احمد شاملو»

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم اسفند ۱۳۸۴ساعت 23:25  توسط عطا نويدی  |