آخرین مطلب سال 1389

رسم هرساله اینگونه رقم خورده که یک مطلب نوروزی بنویسم و آنچه برایم در این سال اهمیت داشته را به عنوان یادگار در وبلاگم ثبت کنم. هر سال مطلب سالهای گذشته را هم مرور می کنم و برایم این گذشت ایام و اتفاقات گذشته برایم جالب است.در سالی که گذست همه ی ما فراز و فرود هایی را تجربه کردیم. که گاه این فراز و فرود های برایمان مشترک بود.

کار و زندگی
دهه 80 برای من آغاز فصل تحصیل در زندگی بود و در انتهای این دهه وارد مرحله ی جدید و لذت بخش کار شدم. امید است دهه جدید هم برای همه و خودم زیبا و سرشار از کامیابی باشد گرچه همه نیک می دانیم غمهایی هم پیش رو داریم که امید است با صبر از آن بگذریم.

سفر
در سال 89 سفرهایم تنها بین لاهیجان و تهران خلاصه شد. اما یک سفر زیبا و خاطره انگیز برایم پیش آمد و آن سفر به گرگان در کنار جناب شهرام ناظری و اعضای گروه ایرانی بود. تا باشد از این سفر ها...

کنسرت ها
بخاطر کارم امسال پرکنسرت ترین سال زندگی ام بود . اما خاطره انگیز ترین کنسرت ها کنسرت شهرام ناظری در گرگان، و در روزهای پایانی سال کنسرت ناظری با گروه فردوسی در سالن میلاد بود. جشن خانه موسیقی و هم که جای خود دارد. عکس زیر یادگاری خوبی است از "شب موسیقی".

استاد شجریان- استاد شهیدی- استاد ظریف و من روی سن تالار وحدت

اقتصاد
هدفمندی یا همان حذف سوبسید ها مهمترین اتفاق اقتصادی ایران در دهه 80 بود. فشار اقتصادی روز به روز بیشتر احساس می شود و پیش بینی ها اینطور می گوید که دهه 90 از نظر اقتصادی برای مردم بسیار سخت خواهد بود . خدا بخیر کند.

دزدی و خفت گیری
بالاخره در 4 دی ماه از دچار خفت گیری شدم و 4 دزد نامهربان هر چه داشتم بردند و حساب بانکی را هم خالی کردند. به نظر من دزدی مثل آبله مرغان است و هر کسی یک بار باید گرفتارش بشود و تا یاد بگیرد ایمنی را رعایت کند . امیدوارم دفعه ی دومی وجود نداشته باشد !!

درگذشتگان
در ابتدا باید به مقام هنری همه در گذشتگان سال ۸۹ ادای احترام کرد. در میانه سال خبر درگذشت صدای مهربان روزگارمان، محمد نوری، بدترین خبر شد و همه را غمگین کرد. جمعیت عظیم برای تشییع پیکر نوری گواه این مطلب بود که او با جان و دل مردم پیوندی عمیق داشت. در انتهای مراسم تشییع نوری مردم دستها را با نشانه ای خاص بالا بردند و یک صدا با او خواندند:

ما برای آنکه ایران خانه خوبان شود
رنج دوران برده ایم
    رنج دوران برده ایم
 
ما برای آنکه ایران گوهری تابان شود
خون دل ها خورده ایم
     خون دل ها خورده ایم ...


در سال 89 دایی امیر م را نیز دست دادم. گرچه او حدود 15 سال از کشور دور بود و خاطره چندانی با او نداشتم اما با گسترش اینترنت ارتباطمان با او پر رنگ تر  شد. دایی امیر مهربان و رنج کشیده بود. بیماری کبدی ناگهان به سراغش آمد و تنها چند روز درد کشید و پرواز کرد. این غم برای خانواده مادری ام دردناک بود و هست . خیلی سخت است که دیگر چراغ دایی امیر توی مسنجر روشن نمی شود تا کمی گپ بزنیم. به هر حال او هم رفت و داستانش به پایان رسید...

 و این روزها و فردا...
دیگر 1300 ، 90 ساله شده و آخرین دهه از این قرن آغاز می شود. این روزها می توان مردم را دید که سخت در تکاپوی تدارک عید هستند. مردمی که رنج ها برده اند اما هنوز چراغ این نوروز باستانی را روشن نگاه می دارند و گل و سنبل می خرند و به خانه می برند. مردمی که با صبر و استقامت روزها می گذرانند تا به سرسبز ترین بهار برسند.

و فردای ما قطعا روشن خواهد بود اگر خود بخواهیم و از نفس باد بهاری مدد بگیریم و بگوییم:


بهارا زنده مانی زندگی بخش
به فروردین ما فرخندگی بخش

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم اسفند ۱۳۸۹ساعت 12:24  توسط عطا نويدی  |