عصیان ِ کلیدر
عصیان ِ کلیدر
نگاهی به کنسرت مشترک درویشی علیزاده و مسائل حاشیه ی آن
به یقین میتوان گفت کنسرت مشترک علیزاده - درویشی یکی از مهمترین اتفاقات موسیقی یکی دو سال اخیر بود . این برنامه به مدد تبلیغات وسیعی که چه از سوی برگزار کنندگان و چه از سوی خود اهالی موسیقی به انجام رسید اهمیتش بیش از آن نمود که باید . مسلما این کنسرت نیز مانند هر اجرایی حواشی فراوان داشت اما آنچه این حواشی را مهم و کمی قابل تامل میکند اظهار نظر اهل فن در مورد این کنسرت است که اتفاقا این قشر از مخاطبان کمتر بر کنسرتی لب به انتقاد میگشایند . در اینجا سعی شده تا گوشه ای از این بحث دنباله دار را از ابتدا تا کنون به منظر دید بگذارم .
چند سالی ست برگزاری نشست خبری برای برگزاری کنسرتها مرسوم شده . طبق همین رسم علیزاده و درویشی نیز چندی پیش پای میز خبر نگاران نشستند و با آنان گفتگو کردند . درویشی در توصیف قطعه ی کلیدر گفت : اين قطعه بر اساس فواصل نوا نوشته شده و در جاهايي مدلاسيونهايي به شور، دشتي، بيات اصفهان و... « اتفاق ميافتد... كليدر يكي از تلخترين و سياهترين كارهايي است كه در زندگي هنري خود نوشته ام ... نوشتن اين قطعه مثل سياه چالهای بود كه هر چه در آن جلوتر ميرفتم تلخ تر ميشد... اين موسيقي برايم عزيز است و آن را با همه جانم نوشتهام...» و در ادامه میگوید :« شاید موسیقی کلیدر برای شنیدن مخاطبان عام کار سختی باشد چراکه ریتم بسیار کندی دارد و هیچ یک از جنبه های نمایشی رمان کلیدر را ارائه نمی کند.»
آنچه از این سخنان درویشی بیشتر مورد انتقاد است همین عبارت آخر است و براستی آیا یک هنرمند میتواند مخاطب خود را به چند دسته تقسیم کند؟
در گفتگویی که با پژمان طاهری ، آهنگساز و سرپرست گروه ایرانی داشتم این سوال را از وی پرسیدم او اینگونه پاسخ داد :« من شخصا شنونده هایم را تقسیم نمیکنم و به خودم هم این اجازه را نمیدهم چون آزمایشی نکردم که بتوانم درجه ی شعور آنها را محاسبه کنم و بفهمم کدام خاص و کدام عام هستند . و گمان میکنم آرزوی هر هنرمندی این است که کاری بتواند بسازد که اهل فن تاییدش بکنند و عام هم پذیرایش باشند . چون یک اندیشه ی هنری بتواند حرکت رو به جلو داشته باشد و در گذر زمان اثرش کم نشود مستزم این است که عام آن را بپذیرند ولی این تقسیم بندی از نظر من درست نیست چرا که شاید یک شنوده ی عادی بخواهد این نوع کار را بشنود . پس نباید مرز بندی بکنیم.ومیتوانیم مطلب را اینگونه بگوییم که ، ما به نظر خودمان داریم موسیقی جدی کار میکنیم و امیدواریم روز به روز مخاطبان موسیقی جدی افزوده شود.» طاهری در ادامه ی اظهاراتش در مورد توصیف کردن موسیقی از سوی آهنگساز میافزاید :« موسیقی را نباید خیلی تعریف کرد به اینکه اینجا تلخ است و اینجا به امید میرسد و من عقیده دارم که موزیسین آهنگ میسازد که کمتر حرف بزند . ممکن است یک اثر هنری واحد روی آدمهای مختلف اثرات مختلفی بگذارد .اگر کسی آهنگی را میسازد ، بگذارد خود مردم تصمیم بگیرند . اثر هنری را نباید توضیح داد . کافکا میگوید آثار من شواهد تنهایی من هستند .البته شاید من هم روزی بگویم اینجا خیلی ناراحت بودم که این آهنگ را ساختم ولی وقتی میگویم، که شجاعت این را داشته باشم که بگویم چرا ناراحت بودم »
بهزاد عبدی، آهنگساز و از اعضا ی گروه تولید کنسرت در همین مورد درگفتگویی نظر خودش را اینگونه بیان کرد :« من مشخصا نمیتوانم بگویم با تقسیم پذیری آقای درویشی موافقم یا مخالفم چون ایشان تقسیم بندی خودش را دارد اما به نظر من مثل این میماند که یک قطعه ای بنویسم که مادربزرگم خوشش بیاید و یا یک قطعه ای که استاد دانشگاه خوشش بیاید ،من نمیتوانم ادعا کنم قطعه ای که مادربزرگم خوشش میآید سطحش پایین است و یا آنچه استاد دانشگاه خوشش میآید سطحش بالاست.ممکن است چیزی به درنظر شخصی شیرین ودر نظر دیگری تلخ بیاید.»
نکته ی دیگر که به زعم نگارنده یکی از پرانتقاد ترین نکات این کنسرت بوده و هست ارکستر اوکراینی و اجرای ضعیف آثار است .
درویشی در توضیح اجرای این کنسرت با ارکستر اوکراینی در نشست مذکور گفت :« به این دلیل که در ایران ارکستر خوبی موجود نیست و رهبری که بتواند قطعاتی از این دست را رهبری کند وجود ندارد و در پایان استودیویی که ارکستر 40 نفری بتواند در آن ضبط داشته باشد نیست و درنهایت صدابردار خوبی برای این کار هم نداریم از همین رو تصمیم گرفتم به دلیل همه این نداشته ها این قطعه را با همه حساسیتی که داشتم در اکراین ضبط کنم.»
این سخن بر نماینده ی ارکستر سمفونیک تهران خوش نیامد . ارسلان کامکار در گفتگو با مهر در اتنقاد شدید به سخنان درویشی میگوید :« به جرات می گویم که ارکسترسمفونیک تهران وحتی ارکستر زهی پارسیان به مراتب قوی تر از آنچه دیدیم و شنیدیم قطعات این کنسرت را اجرا می کرد... درباره کیفیت اجرای نوازندگان هم باید متذکر شوم که نوازنده ها بسیار ضعیف ومبتدی بودند(بجزچند نفر انگشت شمار از جمله نوازنده خانم ویولنسل)،در بسیاری از مقاطع اجرا ارکستر فالش بود و بسیاری از پاساژها با یکدیگر هماهنگ نبودند... آنچه من ازحرکات رهبرارکستر مشاهده کردم به هیچ عنوان با تبحر رهبران حرفه ای قابل مقایسه نبود به عنوان مثال در اجرای قطعه "نی نوا" چنان با شدت رهبری می کرد که انگار می خواست ارکستر ازهم نپاشد درصورتی که یک رهبر حرفه ای نیاز به چنین حرکاتی ندارد و با کوچکترین اشاره ارکستر متوجه منظور او می شود»
در واکنشی دیگر به اجرای کنسرت روزبه تابنده آهنگساز و رهبر ارکستر هنگام در گفتگویی جداگانه در باره ی رهبر و اجرای ارکستر میگوید :« سیرنکو هم در مقام رهبر ارکستر آنچنان حرفی برای گفتن نداشت و دست کم وظیفه تحلیل و سبک شناسی آثار رو بسیار ضعیف انجام داده بود. چون می دانیم که رهبر ارکستر علاوه بر دانش موسیقی و تکنیک رهبری باید حتما از قدرت تحلیل خوبی برخوردار باشد و کارهایی رو که اجرا می کند به لحاظ تاریخی، سبک شناسی و شیوه آهنگ سازی به خوبی بشناسد. واضح بود که سیرنکو اطلاعی از حال و هوای دستگاه نوا ندارد و حتی دینامیک ارکستر و حالتهای رباتیکی هم در اجرای نینوا (به طور خاص) دچار اشکال بود. حتی سر ضربهای بسیار واضح ارکستر هم هماهنگ نبود. و همانطور که قبلا گفتم به نظر میرسد سیرنکو و ارکستر اوکراین با این کنسرت بسیار سهل انگارانه برخورد کردند و ظاهرا کار اصلا برایشان جدی نبود. حد اقل باید گفت زمان بسیار کمی رو صرف تمرین این آثار کرده بودند»
وی درمورد قضاوت خود درباره ی این ارکستر میگوید :« البته قطعا با یک کنسرت نمیشود در مورد یک ارکستر حرفه ای قضاوت کرد. ممکن است شرایط اجرا، زمان کم تمرین و یا دستمزد غیر کافی، همگی بر کیفیت اجرای ارکستر اثر بگذارد»
بهزاد عبدی در پاسخ به سوالی ، دیدگاه خود را نسبت به ارکستر سمفونیک ناسیونال اوکراین اینگونه بیان میکند : « قضاوت در مورد ارکستری مثل ارکستر سمفونی اکراین که 95 سال سن دارد و شناسنامه ی خوبی هم دارد با دیدن دو سه اجرا نمیتواند قضاوت صحیحی باشد . من نمیخواهم تایید کنم که این اجرا بسیار موفق بود ولی اگر به برنامه ی ارکستر توجه بکنیم می بینیم در حد خودش قابل قبول بود .»
وی در این مورد که تمرینات ارکستر کم بود افزود :« این ارکستر یک ارکستر دولتی است و وزارت فرهنگ اکراین دو شب قبل از این اجرا ، کنسرت بسیار سنگینی برای آنها در نظر گرفته بود که اجرای آثاری از "هیندمیت" بود که برای اولین بار اجرا میشد و در واقع آنها خوب نتوانستند برنامه ی ما را تمرین کنند . و البته این توجیه درستی برای اجرای نامناسب نیست . ولی به هر حال باز نمیتوان در مورد این ارکستر با این اجرا قضاوت درستی کرد زیرا من شنیده ام دوستانی گفته اند این ارکستر بسیار ضعیف بوده ولی آیا میتوان با همین اجرا ها آن را مورد قضاوت قرار داد ؟ این ارکستر در کارنامه ی خودش رپرتوار بسیار قوی ای دارد از آثار باروک بگیرید تا آثار مدرن و اخیرا هم که آثاری " هیندمیت " را اجرا کردند که به هر حال آهنگساز کمی نیست. و در مجموع ارکستر ناسیونال اکراین با (سی دی) هایی که در ایران از آقیان فرهت ، مشایخی و دیگر دوستان منتشر کرده یک ارکستر شناخته شده در ایران است »
عبدی در واکنش به اظهاراتی در مورد فالش نواختن نوازندگان آن نیز گفت:« در یک کنسرت هر اتفاقی ممکن است بیافتد و در یک سازی مانند ویلن با یک میلیمتر کم یا بیش صدا فالش میشود ولی این ارکستر نود و پنچ ساله ارکستر درجه یک به حساب میآید . البته دوستانی که این را گفتند حق هم داشتند چون نت فالش هم بود و این برمیگردد به اتفاقی که ممکن است در یک کنسرت بیافتد»
این آهنگساز که از نزدیک با ارکستر اوکراینی آشناست و حتی سر ضبط قطعه ی کلیدر در اوکراین حاضر بوده در سخنان خود خطاب به منتقدینی که اجرای ارکستر اوکراینی را ضعیف دانستند و همچنین به رهبری آن انتقاد داشتند در این گفتگو میگوید :
« این که دوستانی با شنیدن یکی دو اجرا از یک ارکستر آن را زیر سوال میبرند برای من خوشایند نیست . آنها باید به این بیشتر فکر کنند که یک موسیقی بی کلام با یک موفقیت متوسط که البته در نظر من متوسط رو به بالا ، اجرا شد و 10 هزار نفر را به سالن کشاند و من مطمئنم که حداقل هشت هزار نفر ناراضی از سالن بیرون نرفتند . و به این اتفاق نگاه کنیم . و اصولا لذت بردن از یک کنسرت رفق زیادی دارد با اینکه با ژست روشنفکرانه و انتقادی به کنسرت بیاییم. و نکته ای که در مورد رهبر ارکستر گفته شده نیز زیاد جالب نبود .آقای سیرنکو کارنامه ی قوی ای دارد و به نظر من خوب هم رهبری کرد »
اما پژمان طاهری نیز در همین راستا میگوید :« ارکستربر خلاف نامش سمفونیک نبود بلکه ارکستر زهی بود . مضاف بر اینکه پانزده میکروفونی که بالای سر ارکستر گذاشته بودند با تعریفی که از سازبندی ارکستر زهی شده منافات دارد . چون اصولا سازبندی و صدا دهی ارکستر سمفونیک بدون آن تعداد میکروفون است البته این میکروفونها میتوانست برای ضبط باشد در حالی که شما میتوانید با دومیکروفون که در جای مناسب قرار میدهید کار را ضبط کنید ولی این میکروفونها برای پخش بود .و این نمیتواند برای بزرگی سالن باشد زیرا ارکستر برای سالن بزرگتر از این هم جواب میدهد . و نکته ی دیگر کم تمرینی بارز ارکستر بود . واین در قطعاتی که برای گوش مردم آشنا بود مانند نینوا بسیار مشهود بود .نا هماهننگی بسیارمشخص بود البته این نکاتی که من میگویم ایراد گیری نیست چون اصولا املای نا نوشته غلط ندارد من خودم این کنسرت را دائما پیگیری میکردم که حتما بروم و کسانی مثل آقای علیزاده و درویشی اندیشه ای برای کار دارند »
روزبه تابده نیز دیدگاه خود را نسبت به اجرای کنسرت توسط ارکستر ایرانی اینطور بیان میکند :« عملکرد ارکستر اوکراین در این اجرا به هیچ عنوان قابل قبول نبود. انتظارات ما از ارکستر زهی به مراتب بیشتر از چیزیست که ارکستر اوکراینی ارائه کرد. به جرات می توانم بگویم که ارکستر هایی در کشور ما وجود دارند که همین آثار رو به مراتب بهتر و قدرتمند تر اجرا می کنند.»
در همین راستا داوود موسایی مدیر انتشارات فرهنگ معاصر، که سفارش دهنده ی اصلی کلیدر ، در گفتگو با خبر آنلاین ،در پاسخ به سوال " چرا اوکراین؟" ، میگوید :« نظر آقای درویشی این بود که در اینجا آن امکانات وجود ندارد و یا اگر وجود دارد به آن خوبی نمیتوانند کار را از آب دربیاورند. گفتند که الان خیلیها هستند که در آنجا ضبط میکنند و ما هم بهتر است که قطعه را در آنجا اجرا کنیم و من هم آن را پذیرفتم »
آنچه از سخنان درویشی و موسایی بر میآید ، میتوان به درویشی حق داد چرا که اصولا در ایران استودیویی با امکاناتی که این آهنگساز درنظر داشت وجود ندارد . وبا توجه به شناختی که درویشی از ارکستر سمفونیک اوکراین داشته و کارنامه ی آن را به خوبی میدانسته بهترین گزینه را برای ضبط اجرا انتخاب کرده و بدیهی است برای اجرای زنده ی اثر که به مراتب سخت تر از اجرای استودیویی است نیز از همان ارکستر که پیش از این بارها روی " کلیدر" تمرین کرده استفاده کند .پس با این جمع بندی میتوان دریافت کلیدر در بهترین حالت ممکن اجرا شده زیرا تمرینات بسیاری بر روی کلیدر انجام داده و حتی خستگی هم نمیتواند عامل خوبی برای بد نواختن این ارکستر باشد . ولی با اندکی نگاه به مسائل حاشیه ای کنسرت درمیابیم انتقاد آمیز ترین بخش کنسرت قطعه ی کلیدر است .
کلیدر چیست؟
کلیدر نام رمانی از محمود دولت آبادی است . نام این رمان از روستایی در بخش سرولایت شهرستان نیشابور در پایکوه حیدری گرفته شده که حوادث برخی از قسمت های این رمان در آن رخ می دهد. زندگی عشایری شرح داده شده در رمان کلیدر و نیز نگاه سنتی به شخصیت های رمان آن را به صورت رمانی کلاسیک درآورده است. این رمان شامل ۱۰ جلد است که به صورت پنج سری ۲ جلدی توسط نشر فرهنگ معاصر تجدید چاپ شده است.( از ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد)
محمد رضا درویشی در توضیح این قطعه میگوید :« قسمت اول این کنسرت با قطعه "کلیدر" که شامل 8 قسمت است آغاز می شود، این قطعه را حدود سه سال پیش به سفارش انتشارات فرهنگ معاصر ساختم وبلافاصله توسط ارکستر زهی سمفونیک ناسیونال اکراین ضبط شد؛ این قطعه 54 دقیقه موسیقی خالص است ...»
پژمان طاهری در اظهار نظری در مورد این قطعه میگوید :« به نظر من بیشتر این موسیقی ، موسیقی فیلم بود ،موسیقی تصویر بود یعنی موزیکی نیست که مردم بتوانند به در قالب یک کنسرت بدون تصویر بیاییند گوش کنند ، این موزیک فیلم است .البته در همان قطعه ی کلیدر خیلی از تم های کارهای قبلی آقای درویشی تکرار میشد البته این قطعه زیبا بود و من بسیار لذت بردم .»
بهزاد عبدی نیز نظر خودش را در مورد کلیدر اینگونه بیان میکند:« کلیدر قطعه ای بسیار خوب و بسیار درونی است . و قطعه ای نیست که اگر در یک کنسرت عمومی اجرا کنید مردم را به وجد بیاورد و هیجان زده کند .این قطعه بیشتر انسان را به حال درونی خودش فرو میبرد و من به شخصه این قطعه را بسیار دوست دارم و باید با تاسف اضافه کنم که چون در کشور ما دانش و آگاهی روز در زمینه ی موسیقی خیلی قوی نیست ، سلایق جای عقاید حکم میکند ، یعنی وقتی شخصی از قطعه ای خوشش نمیآید به راحتی میگوید قطعه ضعیف بود. در حالی که خیلی از دوستان- که کم هم نبودند - به من مراجعه کردند و گفتند ما نفهمیدیم این 50 دقیقه(کلیدر) چطور گذشت .اگر کسی کلیدر را با دقت گوش میکرد مطمئنا این قطعه اثر خودش را میگذاشت مضاف بر اینکه کسانی که رمان کلیدر را خوانده بودند خیلی بیشتر تاثیر گرفتند »
اما ارسلان کامکار در گفتگویش با مهر درباره ی کیفیت کلیدر اظهار داشت :« اولین سوالی که به ذهن یک شنونده پس از شنیدن این اثرمی رسد این است که چرا درقطعه "کلیدر" که داستان آن به خراسان (زادگاه نویسنده) بازمی گردد رنگ و بویی از موسیقی این خطه وجود ندارد که به عقیده من این بزرگترین اشکال قطعه "کلیدر" بود نکته دوم زمان اجرای آن بود؛ اگر این قطعه در 10 دقیقه خلاصه می شد هیچ مشکلی نداشت اما چهل و پنج دقیقه از وقت کنسرت را به خود اختصاص داده بود بدون اینکه اتفاق خاص و یا یک لحظه شنیدنی در اثر به گوش برسد یعنی واقعا در رمانی به این عظمت هیچ اتفاق و لحظه خاصی وجود نداشت که در اثر موسیقایی آن شنیده شود.»
وحید موسایی نیز در اظها نظری تند نسبت به این قطعه میگوید:« متاسفانه در انتخاب سازنده آهنگ تعجیل کردیم و کمتر تحقیق کردیم... ذهنیت من بر این بود که آقای درویشی موسیقی فولکلور و روستایی ایران را میشناسد و این شناخت من هم از کتاب دایرتالمعارف سازهای موسیقی بود که منتشر کرده بودند بنابراین و بر آن اساس فکر کردم که ایشان برای این کار فرد مناسبی است...»
طاهری در سوال اینکه چرا محمد رضا در ویشی بر خلاف انتظار ها از موسیقی محلی استفاده نکرده میگوید:«من میتوانم این را حسن آقای درویشی بدانم که اجازه نداده آهنگسازی قابل پیش بینی باشد. شما انتظار داشتید از موسیقی نواحی ایران چه از نظر سازبندی و چه از نظر ملودی هایی که در آن نواحی در جریان است استفاده کند ، ولی ایشان بر خلاف پیش بینی همه عمل کرده و این را من یک حسن میدانم که یک هنرمند بطور معمول نباید قابل پیش بینی باشد . »
البته این نظرات به همین جا ختم نمیشود و شاهد بودیم ابوالحسن مختاباد در روزنامه ی اعتماد مورخ نهم دیماه طی نوشته ای با عنوان « ازرماني پرشکوه تا قطعه يي پراندوه و کسالت بار» نظر خود را به این قطعه اعلام میکند . ناگفته پیداست موضع مختاباد نسبت به قطعه ی کلیدر چیست.
وی در قسمتهایی از این نوشته میآورد:« شايد اگر محمد رضا درويشي با موسيقي نواحي ايران آشنا نبود، و البته موسيقي سنتي ما را هم نمي شناخت، نيازي به طرح اين پرسش نبود. اما نگارنده مي داند که درويشي وجب به وجب نواحي ايران را گشته و کوهي از ملودي و آهنگ از گوشه گوشه اين سرزمين پر آهنگ و ملودي در گنجينه ذهنش دارد. به خصوص منطقه خراسان و نيشابور که داستان کليدر هم در آن رخ مي دهد. حتي در فرازهايي از کلیدر یکي از قهرمانان داستان نوازندگي هم مي کند. (به گمانم چگور) ... ، آيا بهتر نبود آقاي درويشي هم سازي (يا چند ساز) ايراني يا از منطقه خراسان را در کنار ارکستر مي نشاند تا اين گونه هويتي تصويري از موسيقي اين منطقه در قالب اين کار تبلور مي يافت.؟»
این نقد مختاباد بی پاسخ نماند و لیلی گلستان (مترجم) در یادداشتی در روزنامه ی اعتماد مورخ دوازدهم دیماه ، بر دفاع کلیدر بر آمد گلستان در این نوشته میآورد :« ناله هاي درويشي آشنا بود. صداي آرشه خشک روي سيم هاي خشک ويولن يا ويولنسل، انگار از خشکي جگرمان مي آمد. اين ناله ها، ناله هاي آشناي خودمان بود. در آن شب درويشي ناله کرد، مويه کرد، زاري کرد و تلخ بود و تلخ . اين بود کار کارستان او. مي شد حس کرد که خود آهنگساز در ساخت اين آهنگ چه رنج ها برده و چه روزهاي تلخي را گذرانده.» از این قسمت از نوشته وی میتوان دریافت که تا چه اندازه تحت تاثیر مستقیم سخنان درویشی در نشست خبری کنسرت بوده . و البته تاثیر پذیری گلستان به اینجا هم ختم نمیشود . وی از جمعیت سالن هم به وجد آمده و در پایان یادداشتش مینویسد :« حسي را که چندين مدت بود از دست داده بوديم ، دوباره به ما برگرداند و آن احساس افتخار به اينکه ايراني هستيم. احساس افتخار به اينکه با درويشي، با دولت آبادي، با مارال و گل محمدها و با تمام کساني که با تمام وجودشان براي درويشي کف زدند و هورا کشيدند، هموطن، هم خون و هم درد هستيم. اين يک کار کارستان بود.»
البته در این مجال فرصت آن نیست که نظرات شنوندگانی غیر از اهالی موسیقی را بیان کنیم اما این قسمت از آن جهت آورده شد که شاهد تاثیر فراوان تبلیغات پیش از اجرا (همانند توصیف یک قطعه ی ناشنیده و ...) باشد و نیز تاکید ورزیم تا چه اندازه تشویق تماشاچیان که در هر کنسرتی وجود دارد میتواند در دیدگاه عموم تاثیر پذیر باشد . اما در پاسخ به این مترجم باید گفت آیا شما معیار خاصی برای تشویق از تمام وجود تماشاچیان داشتید که من نداشتم؟
اما روزبه تابنده در نگاهی متعادل در نگاه به کلیدر بیان میکند که :« قضاوت در مورد آثار خاص موسیقی کمی مشکل است چون همیشه ممکن ست نظر ما با سلیقه و دیدگاه آهنگساز در تضاد قرار بگیرد. اظهار نظر در مورد کلیدر هم به همین دلیل ساده نیست. چون آهنگ ساز این اثر یک آهنگساز عادی نیست. کسی است که موسیقی ایران رو به خوبی میشناسد و دانش آهنگ سازی وسیعی هم دارد اما هرگز به دنبال جذب مخاطب نبوده. شاید به همین دلیل هم امروز هیچ فرد عامی نام درویشی رو نشنیده. اثری که در این کنسرت اجرا شد چندان قابل نقد به لحاظ آهنگسازی نیست . چون نظر ما تحت تاثیر اجرای بد ارکستر قرار می گیرد. برای تحلیل یک اثر موسیقی حتما لازم است که چندین اجرای خوب از آن با هم مقایسه بشوند تا از خلال آنها بتوان راجع به روح اثر قضاوت کرد. بنابراین چون من یک بار بیشتر این کار رو نشنیدم و اون بار هم از قضا اجرای خوبی نبود اجازه بدهید که راجع به این قطعه اظهار نظر نکنم تا زمانی که یکی دو اجرای خوب از آن را بشنوم»
علی نجفی ملکی نوازنده و سرپرست گروه موسیقی صهبا در پاسخ به سوالی در مورد دیدگاهش در مورد کلیدر میگوید : « اگر آقای درویشی ، کلیدر را یک قطعه ی توصیفی ساخته باشد، آ ن چیزی که ما شنیدیم آنقدر هم توصیفی نبود چون عنوانها را میدیدیم و در ذهنمان یک سری شرایط و فضا ها تداعی میشد و اتفاقا اثر را که گوش میکردیم می دیدیم که اصلا به آن فضا ها نمیخورد . مثلا در قطعه ی "وداع گل محمد" اصلا نتوانسته بود این عنوان را ترسیم کند و عین قطعه های قبلی بود و فرق چندانی نمیکرد.و شاید اگر خود آقای دولت آبادی را میآوردیم و ازایشان می پرسیدیم این کدام قسمت از قصه ی کلیدر را توصیف میکند ،ایشان هم نمیتوانستند این را متوجه شوند .بالاخره قطعه ی توصیفی باید یک سری خصوصیات را داشته باشد که این آهنگساز این نکات را رعایت نکرده بود .»
میتوان در نتیجه اینطور برداشت کرد که کلیدر بر اساس رمانی مشهور ، که در نقطه ای از خراسان شمالی - که اتفاقا دارای نغمه ها و سازهای متنوعی میباشد - اتفاق میافتد، ساخته شده. از نظر نگارنده بسیار پذیرا تر بود که این در این قطعه از موسیقی نواحی ایران که درویشی یکی از بزرگترین پژوهشگران آن است استفاده شود . آیا به راستی لازم بود در توصیف کتابی بومی ، موزیکی غیر بومی و پست مدرن بشنویم ؟ جواب این سوال هر چه باشد به اجرای بد ارکستر بر نمیگردد . چرا که همانطور که پیشتر گفته شد با توجه به ضبط کلیدر با این ارکستر میتوان نتیجه گرفت ارکستر با آمادگی کامل این قطعه را نواخته . اما آنچه به اجرای بد ارکستر برمیگردد ، « نی نوا» ست.
«نی نوا » برای هر ایرانی که بیش از بیست سال آن را شنیده و خاطره انگیز ترین قطعات تاریخ معاصر موسیقی ست. از همین رو اجرای نی نوا برای مخاطب ایرانی که با ریزترین تکیه ها و نت های تزئین آن به طور ناخودآگاه آشناست بسیار سخت است . نگارنده بر این نظر است که اگر خود سی دی مربوط به اجرای اصلی هم در سالن پخش میشد ،با توجه به تعصبی که مخاطبان بر روی خاطرات سمعی خود دارند ، باز هم از طرف ایشان پذیرفته نبود . نی نوا بی هیچ توصیفی ، یکی از قطعاتی بود که توانست خیل عظیم مخاطبان را برای شنیدن آن به کنسرت بیاورد .
روزبه تابنده در مورد "نی نوا " در ادامه ی سخنانش میآورد:« نینوا اما داستانش متفاوت است. نینوا مثال واضح در زمان درست در جای درست بودن است . در یک برهه زمانی خاص این اثر حرفی برای گفتن داشت که کاملا آگاهانه و مناسب روح زمانه بود. یاد آوری اش هم هیچ اشکالی ندارد. اما اشکال کار اینجاست که اجرای مجدد اثری که جزء تاریخ موسیقی معاصر یک کشوری شده بسیار مشکل است. چون همه مردم با تمام جزئیات آن آشنا هستن و یک اجرای ضعیف مثل آن چیزی که شاهدش بودیم اصلا جوابگوی نیاز موسیقایی آنها نیست.»
پژمان طاهری در مورد اجرای نی نوا با ارکستر اوکراینی میگوید :« به نظر می آمد که کنسرت مایستر جایی از قطعه را یک جور دیگر مینواخت ولی خوب شما کیفیت یک اجرای زنده را نمیتوانید با ضیط استودیویی آن مقایسه کنید و طبیعتا آن اجرایی که در استودیو شده خیلی تمیز و شکیل تر است و ویلن اول هم خیلی بهتر از این اجرا میزد من دقیقا با اینکه چند بار کات دادند و دوباره شروع کردند آشنا نیستم ولی نتیجه خیلی بهتر از اجرای زنده ی آن بود.» وی درمورد نظرش در باره ی نوازندگی نی این کنسرت می افزاید : « نی خوب بود ، اجرای اصلی آن در استودیو آقای عندلیبی بود ولی خوب آقای هنجنی در یک کنسرت که سه چهار هزار نفر مقابل ایشان بودند و با توجه به سازی حساس مثل نی که مستقیم ارتباط دارد با فک و صورت و حتی هنجره در مجموع خوب اجرا کردند .»
علی نجفی که خود نیز نوازنده ی نی است در باره اجرای نی در این قطعه میگوید :«از نظر من اجرای نی مناسب نبود . بحث نی را می توان از دو زاویه مورد بررسی قرار داد یکی از زوایا سوناریته ی نی که به نظر شخصی من سونوریته ی مناسبی برای ارکستر نبود . چه از نظر بالانس بودن صدای اول به صدای دوم و سوم، چه از نظر کوک و صدا که برای سلو نوازی در کنار ارکستر مناسب نبود. یکی هم از زاویه ی تکنیکی بودن که آن آمادگی ای که باید سولیست داشته باشد ، نوازنده در اجرای دوم که دیدم آن آمادگی لازم را نداشت حال به لحاظ خستگی یا جو سالن بود یا اینکه ارکستر نتوانسته بود آن فضای لازم را برای نوازنده ی نی فراهم کند که او در حس حال قطعه ی نی نوا باشد . هر کدام از این دو دلیل میتوانست وجود داشته باشد . خود ارکستر هم معلوم بود خود اجرای اصلی قطعه را نشنیده بودند و آن حال و هوایی که ما شنیده بودیم را نداشت. و در نت نویسی هم احتمالا یک سری اشکالاتی وجود داشت که در اجرای قطعه نوازندگان به مشکل بر میخوردند . و در واقع آن چیزی را که ما شنیده بودیم آن چیزی نبود که در نت نوشته شده چون فرض ما بر این است که نوازنده ها نت را درست و بی اشکال زدند. بخصوص در آن قسمتی که نوازنده ی ویلن اجرا میکرد در جایی گویا به جای اشاره دو نت را میزد.»
بهزاد عبدی نیز پاسخ به چرایی اجرای نه چندان مناسب نی نوا در این کنسرت میگوید : « این قطعه را مردم از سال 63 دارند میشنوند . این قطعه ضبط شده و مردم 25 سال آن را دائم شنیدند و ناخود آگاه اگر حتی یک استیل هم شبیه آن نباشد میگویند خوب نبود و یا بد بود . البته در اجرای اول خوب اجرا نشد کما اینکه کنسرت مایستر حواسش زیاد جمع نبود . و در اجرای دوم بهتر شد و در اجرای سوم انصافا خوب شد . من باید بگویم متاسفانه سولیت سر تمرینها حاضر نبود و فقط در روز آخر حاضر شد.من نکته ای را اضافه کنم که در برخی قطعات برنامه در اجرای اول برخی جاها متاسفانه نت خوب اصلاح نشده بود و خوب اجرا نشد . اینها نت را غلط نزدند ولی با آن احساس نی نوا که در ضبط شنیدیم یکی نبود . ولی در مجموع روایتی بود از نی نوا..»
در کنسرت اخیر پس از اجرای "نی نوا" حسین علیزاده ، مسعود شعاری و بهداد بابایی یه روی سن آمدند و همنوازی قطعه ی ترکمن را همراه با ارکستر اوکراینی آغاز کردند . تنظیم این قطعه از هوشیار خیام بود که در قطعه ی عصیان(ازعلیزاده ) و شیشه رنگی (اثر خود خیام) پیانو نواخته بود . و اینک میرفت تا مردم به قول حسین علیزاده(در بروشور )پس از بیست سال رونمایی این قطعه را با همراهی ارکستر بشنوند . حال تا چه اندازه این قطعه رضایت شنوندگان را جلب کرده است برای مجالی دیگر میماند.اما نظر چند نفراز اهالی موسیقی خالی از لطف نیست .
پژمان طاهری در جواب سوالی در مورد چگونگی اجرای ترکمن و مقایسه ی آن با اجرای اصلی می گوید :« در مورد قطعه ی ترکمن نظرات متفاوت است ولی من شخصا همان ساز تکی را که آقای علیزاده سال 67 زده بودند را بیشتر می پسندم . شاید با یک تنظیم دیگر شاید با یک حال و هوا ی دیگر این قطعه با ارکستر هم شنیدنی تر باشد ولی در قیاس با این دو کاری که من شنیدم (اجرای 67و 87) اجرای سال 67 را بیشتر می پسندم. ولی به هر حال من فکر میکنم که آقای علیزاده یک موزیسین خیلی برجسته است و از این جهت این اتفاق مهمی بود که ایشان کنسرتی با این حجم را اجرا کردند و حضور آقایان شعاری و بابایی در کنار علیزاده تقریبا به عنوان سه نسل موسیقایی اتفاق فرخنده و جالبی بود .»
اما تابده در واکنش به ترکمن گفت:« ترکمن هم در این کنسرت با تنظیم کودکانه هوشیار خیام شرحه شرحه شده بود. و ظاهرا با یک ماکت ساده انگارانه روبرو بودیم چون نسخه اصلی بسیار اثر گذارتر و قدرتمندتر است»
اما ازآنچه نمیتوان چشم پوشی کرد حضور حسین علیزاده بر روی سن و تاثیر رویارویی او با مخاطب بود . حسین علیزاره ،به گفته ی ارسلان کامکار(در گفتگو با مهر ) « به تنهایی میتواند برای 10 شب سالنها کنسرت را پر کند» . نام علیزاده کافی بود تا جمعیتی مشتاق به کنسرت سرازیر شوند. به زعم نگارنده علیزاده مصداق بارز "نوازنده سالاری" است . شنیدن قطعه ی آخر و به دنبال آن بیز برنامه این سوال را در ذهن پدید آورد که اگر نام و چهره ی علیزاده نبود چقدر از این سالن پر میشد ؟ شکی نیست که قطعه ی آخر و بیز تمام کنسرتها سهم بسزایی درالقای رضایتمندی به مخاطبان دارد و این کنسرت هم باوجود کلاس کار یبه ظاهر بسیار بالای آن ، از این قاعده مستثنی نبود .
از نکته های دیگر قابل توجه ، طراحی پوستر و صحنه ی کنسرت بود . سایت فرهنگ و آهنگ گفتگویی با طراح پوستر این کنسرت انجام داده بود و آنچه در ذهن تداعی میشد داشتن یک نقش محوری برای این طرح بود . اما به هنگام ورود به سالن تنها با صفحه ای سیاه و با آثاری از فتحه و ساکن و ضمه بر روی سن برخورد میکردیم . آیا بهتر نبود از همان عکس قدیمی (منظره ی برفی) که در پوستر آمده بود ، هم در صحنه و هم در بروشور استفاده میشد تا این عکس لوگویی برای اجرای این کنسرت زمستانی باشد؟
در حاشیه ی این کنسرت بسیار نکات و سخنان قابل بررسی است چنانچه از سخنان آقای داوود موسایی درگفتگو با خبر آن لاین، اینطور استنباط میشود که اجرای کلیدر مشکل حقوقی داشته کما اینکه بهرنگ تنکابنی در جوابیه ای این سخنان را تکذیب کرده. به هر حال انتقادات و حواشی غیر موسیقایی در شان این نوشته نیست .در این نوشته سعی بر آن بود تا با استفاده از نظرات تنی چند از اهالی موسیقی به طور جدی به این بحث بنگریم. اما با تمام این تفاسیر عدم حضور محمود دولت آبادی به عنوان خالق رمان ده جلدی کلیدر جای تامل دارد . به راستی شرکت نکردن دولت آبادی را میتوان به مشغله ی کاری یا سفر یا هر چیز دیگر مربوط دانست؟ به طور طبیعی میبایست خالق اثر در هر سه اجرا یا حداقل در اجرای شب آخر حضور میداشت که البته اینطور نشد .
در پایان قابل ذکر است که چون مطلب به درازا کشید و کنسرتی با این حجم (چه ازنظر موسیقی و چه از نظر حواشی) هرگز در یک مقاله نمی گنجد ، بدیهی است بسیاری از نکات و حتی بررسی برخی از قطعات مانند عصیان ازقلم بیافتند. اما به نکته ای که باید برای برگزار کنندگان و دست اندر کاران قابل تامل باشد این است که چرا در کنسرتی با این حجم تبلیغات و هزینه های گوناگون باید قطعاتی اجرا گردد که از نظر کیفی انتقاد و گاهی سکوت معنا دار اهل فن را به دنبال داشته باشد . آیا بهتر نیست از آثار بزرگانی که هنوز اجرا نشده و یا اجراهای خام از آنها موجود است و اغلب ، هم برای شنونده ی حرفه ای و هم غیر حرفه ای قابل قبول است ، در این نوع برنامه ها استفاده شود؟
همه از هزینه ها و مشکلات یک کنسرت در ایران با خبرند. اگر قرار باشد ارکستر مطرحی با این سابقه(95 سال) برای اجرای قطعاتی از بزرگان به ایران بیایند ، مسئولین امر باید ترتیباتی را اتخاذ نمایند که ارکستر بهترین اجرایش را برای مردم ایران و آهنگسازان آن در معرض اجرا بگذارد . نه اجرایی ناقص که باعث تند ترین انتقادات شود .


