گزارش دیدار با "شهرام ناظری"

"یک استکان چای با شهرام ناظری"

اشاره:

ساعت 6 عصر در شمالی ترین نقطه ی شهر تهران، جایی بر دامنه ی کوه . از در که وارد میشوی این بیت بر دیوار نمود دارد که: 

غیر از هنر که تاج سر آفرینش است  /  دوران هیچ سلطنتی جاودانه نیست

 بعد از کمی انتظار شهرام ناظری سه تار به دست از پله ها پایین میآید بامهربانی اصرار به نشستن دارد . تازه اضطرابم تمام میشود . همیشه در این فکر بودم که اگر روزی به منزلش بروم یا اینکه بتوانم چند دقیقه با وی صحبت کنم به او چه خواهم گفت.همیشه برایم یک رویا بود . حال صاحب صدای خاطرات کودکی ام .مردی که همیشه در انتظار دیدنش بودم . مردی که چندی پیش نشان برتر فرهنگ و هنر فرانسه(لژیون دونر) را دریافت کرده بود، کاندیدای جایزه ی "گرمی" شده بود، روبررویم نشسته بود و احوال مرا میپرسید . ناظری بی تکلف است . بدون ذره ای غرور . هر سوالی که از او میپرسی سعی در جواب دادن آن دارد . با دقت به حرفهایت گوش میدهد. اگر درویش بودن را نه به" سر تراشیدن" که به درون و انسانیت معنی کنیم ، ناظری یک درویش واقعیست . چنان صمیمی با تو بر خورد میکند که انگار او هم سالها تو را میشناسد .میتوانی با اوهر چه میخواهد دل تنگت بگویی،  احساساتت را درک میکند . در تمام مدت ۳ ساعتی که آنجا بودم ندیدم حتی یک بار به صندلی تکیه بدهد.وقتی دست به ساز برد تا چند دقیقه ای بنوازد ، آنقدر محو خودش بودم که نفهمیدم چه زد اما ماهور و مخالف و اصفهان را شنیدم در میان نواختن اشاره ای کوتاه به "رسوای زمانه منم ..." کرد وسپس با لبخند و نگاهی به احساسم پاسخ داد . دیوار خانه اش پر است از عکسهایش با بزرگان موسیقی از "استاد کسایی"  تا "پایور " و "نصرت فاتح عليخان" و سی تار اهدایی اش به ناظری در گوشه ای دیگر لوح قاب گرفته ای ست که در آزمون باربد به او دادند . در جایی تصویری از "علی اکبر خان فراهانی" را به دیوار زده. تابلو های یادگاری دوستدارانش را در منزل میبینید . و دعای ناد علی حکایت از ارادتش به علی (ع) دارد. .در گوشه ی دیگر عکس نقاشی شده ای نمایان است . ناظری در طول صحبت اشاره ای به آن میکند و میگوید این عکس مرشد من است " درویش نعمتعلی خراباتی" آخرین بازماندهی قلندران دیار کرمانشاه .و میگوید "بودایی" دیگر برایش بوده . ناظری را میتوانی دوست داشته باشی حتی اگر با تفکرات آوازی و موسیقایی اش میانه ای نداشته باشی . ناظری پیش از هنرمند بودن یک انسان خوب است .این را در دیدار های کوتاه با او دیده بودم در "نمک آبرود" "رشت"، "لاهیجان" این بار در دیداری طولانی تر در تهران.  عصر روز 14 آذر86 در منزل ناظری به همراه  وحید  و  سعید جعفرزاده  به دیدارش رفتیم :

       شهرام ناظری - سعید جعفر زاده               

      

شهرام ناظری - عطا نویدی       

از تاثیر لحن آواز های کردی بر آوازش پریسیدم و اینکه میتوان رد پای آواز های کردی را در صدایش شنید . با علاقه پاسخم را داد . ناظری گفت: من از کودکی با آواز های اساطیر کردی زندگی کردم . مدت زیادی از زندگی ام را صرف تحقیق در موسیقی محلی کردم . آری میتوان رگه های مشخصی از موسیقی کرد را در صدایم دید . وبه چرخشی اشاره کرد که در لحن آواز کردی وجود دارد .ناظری مثالی می آورد .

"این بار من یکباره گی در عاشقی پیچیده ام..."

 می گفت لحن این آواز را از موسیقی کردی کرفتم . و تاکید داشت موسیقی کردی قدمتی چند هزار ساله دارد . به کشفی که چندی قبل از یکی از نقاط کرمانشاه شده بود سخن گفت و با افتخار گفت : در آن قطعه ی کشف شده  مردی را می بینید که در حال آواز خواندن است . و گفت این قطعه سنگ نشان داده موسیقی آوازی بیش از ۹ هزار سال پیش در کرمانشاه وجود داشته .

ناظری نگران است . نگران جوانان . نگران آواز و تقلید . میگفت تقلید در موسیقی مردود است . تاکید بر مستقل بودن شاگرد داشت . ناراحت ار اینکه جوانان امروز همه تقلید کار شده اند .تقلید را فقط در حد یک تجربه مفید میداند . به نکته ای اشاره کرد که در خاندان بزرگ موسیقی  ایران میرزا عبداله ردیف جامع و کاملی را میآورد اما در آن خانه حسینقلی نمیآید از او تقلید کند و راه اورا نمیرود و ردیف را با روایت خود بیان میکند. ناظری  بارها به شاگردانش تاکید کرده تقلید نکنید . به بسیاری توصیه کرده از کلاس اساتید دیگر استفاده کنید . از یکی از نزدیکانش گفت که به او توصیه کرده باید پیش فلان استاد  کار کنی . هرچه آن شخص اصرار ورزیده که من از صدای او خوشم نمیآید .ناظری گفته باید نزد او بروی باید از او بیاموزی . ناظری معتقد است باید از هر کس که چیزی میداند بیاموزی .و در جایی تاسف خود را از اینکه اسطوره هایی همچون "دوامی"و "برومند" درگذشتند ابراز کرد و گفت شانس بزرگ من حضور چنین معلمانی بود .  از استاد "داریوش صفوت" گفت که حدود سی سال پیش در جوانی اش به دفتر صفوت رفته . دید چند مهمان خارجی نشسته اند خواست بیرون بیاید ولی صفوت نمیگذارد و ناظری می نشیند و خوب بیاد دارد آن روز داریوش صفوت از رنگ دستگاهها سخن میگفته . ناظری تاکید کرد آن ۲۰دقیقه نیم ساعتبه اندازهی سالها به من آموخت . ناظری سخن گفتن با اساتیدی چون"داریوش صفوت "را به مانند دانشگاه میداند . او از نبود ارگان و موسسه ای همچون مرکز حفظ و اشاعه سخن گفت و تاکید کرد  که تمام تقصیر ها ر انمی توان به گردن شاگرد انداخت .

وحید جعفر زاده  به ناظری گفت : من شما را میشناسم و از اخلاق شما اطلاع کافی دارم اما بعد از دریافت نشان شوالیه و تجلیل ها 0و موفقیتهای پی در پی برایم سوال بود در این دیدار با چه کسی برخورد میکنم آیا همان ناظری قبل است ؟...

ناظری به دنبال حرفهایش گفت : مثلا فکر میکردید این بار من یک آدم عصا قورت داده هستم و خودم را برای شما میگیرم؟ نه این طور نیست من همان ناظری ام من طوری تربیت شده ام که هرگز با کسب یا عدم کسب موفقیت اخلاقم عوض نمیشود .رفتار ثابت یک شخص نشان از اصالت اوست . آنهایی که با به دست آوردن موفقیت یا شهرت خود را گم میکنند آدمهای بی اصالتی هستند . من اگر قرار باشد با گرفتن یک نشان خودم را فراموش بکنم باید تجدید نظری در رفتارم بکنم . نه اینطور نیست من همواره رفتارم ثابت  است و به همه احترام میگذارم .

در اینجا ناظری به سوالی در مورد آینده ی کاری خود سخن میگوید .دریغ دانستم که این مطلب را از زبان خود جناب ناظری نشنوید و بناراین برای دانلود روی سایت گذاشتم .

 7دقیقه از صحبتهای شهرام ناظری دانلود کنید

یکی دیگر از دوستان از ارتباط هویت ملی و هنر پرسید . ناظری پاسخش را اینگونه داد که هر هنراصیلی احتیاج به یک هویت بشری دارد اینها از هم جدا نیستند و باهم مرتبط اند . و در تکمیل سخنانش گفت :وقتی شما یک جماعتی را با یک پدیده ی ارجمند آشنا میکنید و با راهی درست آنان را پیوند میدهید  اینها همه باید برگرفته از هویتی انسانی باشد . تمام هنر مندان بزرگ دنیا تاثیراتی زیاد و عمیقی بر روی مردم خود دارند .و میتوانندذ مردم را در یک راه یا به اصطلاح در یک کانالی بیاندازند که مردم را با هویت ملی و انسانی شان پیوند دهند . من خوشحالم که توانسته ام پلی باشم میان جوانان و هویتشان و من توانسته ام جوانان ایران را با اصالتشان و سنتهای غنی شان آشنا کنم ... (به میان حرفش مآیم) میگویم استاد . من بافرهنگ تصوف و عرفان تا حدود زیادی آشنایم و پای را فراتر میگزارم و میگویم صدای شما پلی به میان من و خداست و صدای شما مرا از خود رها میکند و مرا به ازل میبرد من نمیتوانم برای موسیقی شما تصور زمینی بودن بکنم این حالت معنوی و روحانی صدا و لحن شما میتواند از ارتباط درونی  شما با بالا باشد ... وحید جعفر زاده هم گفت :این درست است اما ما هم مهم هستیم... . و ناظری ادامه داد : بله موافقم هر گوشی قابلیت شنیدن هر کار شایسته ای را ندارد . باید انسان به یک آمادگی برسد تابتواند برای شنیدن  این موسیقی آماده باشد . اما وقتی کاری از اصالت و درون انسان و روحانیت و معنویت سرچشمه میگیرد نم یتوان از آن کار انتظار تاثیر بد داشت چون جوهر و اصالت کار  نیکوست و بنابر این تاثیر کار هم زیباست . مگر در مواردی بسیار نادر واستثنایی که کاری از دست  هنر مند بر نمی آید... وباز  وحید تکمیل کرد :مثلا  عده ای از شعر حافظ برداشت دیگری میکنند که نادرست است .و باز این برمیگردد به نهاد آن شخص.

لحن ایرانی آواز شهرام ناظری

از تاثیر موسیقی ناظری در کودکی ام گفتم و این که من هم در کودکی به تصنیفها و صدای او علاقه داشتم و هم در این دوران . ناظری خاطره ای را بیان کرد که : یک روز در منزل مرحوم اخوان ثالث بودم دکتر شفیعی کدکنی نیز حضور داشتند یک استاد ادبیات هم بود .او به ناظری میگوید من نمیداند چه سری در آهنگ " اندک اندک " نهفته که  هم من از آن لذت میبرم و هم پسر 3 ساله ام به آن علاقه دارد و دکتر شفیعی کدکنی میگوید ." لحن ناظری ایرانی ست  و ذات ما ایرانی ها از کودک خردسال تا پیر مرد این اصالت و ایرانی بودن را در خود دارد .همین است که وقتی صدای ناظری را میشنویم همه از کودک تا پیر مرد از آن لذت میبریم ."

به یاد نوشته ی مهدی ستایشگر ( در شماره ی85 هنر موسیقی) افتادم ..." شهرام نجابت را ازبه ارث برده"...

آری ناظری در فرهنگ و هنر و اخلاق میراثی 9 هزار ساله دارد که از اعماق وجود ما ایرانی هاست . لحن صدایش به قول استاد کدکنی ایرانیست . و این همه ی ما ایرانی ها را به یاد اصالتمان می اندازد . آن چه در ازل بودیم و آنچه داشتیم و گم کرده ایم با لحن ناظری پیدایش میکنیم .

 من تورا مشغول میکردم دلا / یاد آن افسانه کردی عاقبت .


بازتاب:

روزنامه ی "جام جم" قسمتی از همین مطلب رابا عنوان"دیداربا شوالیه" به نام خودم و وبلاگم در شماره ی ۵شنبه ۲۲ آذر ۸۶ (صفحه ی آخر)چاپ کرد : از آقای "آرش شفاعی" به خاطر این حسن نظر سپاسگزارم

تصویر جام جم که با موبایل گرفتم !.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم آذر ۱۳۸۶ساعت 14:16  توسط عطا نويدی  |