از همه چیز ،حتی موسیقی

به نام خداوندگار هنر و عشق

اول سلام خدمت خوانندگان وبلاگم و همچنین دوستانی عرض کنم که همواره جویای حال و احوالم هستند و تو طیح عرض کنم که در این مدت که من نبودم گویا اتفاقات بسیارمهمی در تمامی زمینه ها و همچنین موسیقی افتاده طبق روالی که مدتها در پیش داشتیم در این مجال که دست داده نظری هرچند کوتاه میافکنیم بر اتفاقات دوماه گذشته که اگر چه برخی  از آنان فراموش شده ولی در نظر من همچنان از اهمیتی بسیار برخوردار است .

شوالیه ی آواز

بی شک مهمترین خبر دوماه اخیر که در صدر رسانه های هنری جهان وجود داشت اعطای بالاترین نشان فرهنگی دولت فرانسه به  شهرام ناظری بود. این نشان که از طریق صدای امریکا اعلام شده بود توسط نیکلا سارکوزی به  شهرام ناظری اهدا میشود ، اما با خبر شدیم که توسط مشاور فرهنگی رئیس جمهوری سابق فرانسه به ایشان تقدیم شد . شاید بتوان به یقین گفت سیاستهای پریشان خارجی دولت احمدی نژاد بر این امر بی تاثیر نبوده گرچه عدم حضور سارکوزی هرگز از اعتبار نشان شوالیه کم نمیکند ،اما حضور وی میتوانست افتخاری دیگر برای ما باشد . و باید گفت که اعتبار هنر و فرهنگ و همچنین شخصیت جناب ناظری برای ما دوستداران قدیمی و مشتاقان صدای این بلبل نغمه خوان  هرگز به این جوایز بستگی ندارد و ما چه با اعطای نشان شوالیه و لقب پاواروتی یا حتی بدون وجود آنان به شهرام ناظری افتخار میکنیم و از صمیم قلب به ایشان این اتفاق میمون را تبریک وتهنیت عرض می کنیم .

سال مولانا، دزدی فرهنگی ، ظهور شمس تبریزی

همانطور که در ابتدای سال میلادی جاری اعلام شده بود سال2007 از طرف سازمان ملل متحد سال مولانا نام گذاری شد . در حقیقت کشوری که تلاش کرد تا نام مولانا را در سازمان  ملل بالا ببرد و آن را جهانی کند ، کشور ترکیه بود  . ما ایرانیان نم یتوانیم مولانا را از آن خود بدانیم وقتی حتی یک دلار یا یورو هم برا مولانا خرج نمیکنیم . نمیتوانیم انتظار داشته باشیم  وقتی تمام  مردم دنیا ایرانیان را قومی وحشی و بدوی میدانند و مارا تروریست میخوانند  بیاییم ادعای فرهنگ و هنر و صلح کنیم . باید اول برادری را ثابت کرد . اول باید مواظب حرفهایمان باشیم  باید بدانیم در سخنانمان  واقعیتهای تلخ تروریستی را افسانه نخوانیم . باید بدانیم مخالف را بزغاله ننامیم سپس ادعا کنیم مولانا از آن ماست . بسیار از این اتفاق دردمند شدیم وقتی فهمیدیم ترکیه مولانارا  اهل ترکیه خوانده و دیری نپایید نمیدانم کدام کشور،" ابوالحسن خراقانی " را اهل آنجا معرفی کرد . در یک خبر نامه ی عربی عکسی  فانتزی از صادق هدایت  چاپ شد که لبلس عربی برتن دارد و براین مبنا وی را عرب خوانده بودند . حال کسی نیست که بگوید اگر هدایت عرب بود پس مگر بیکار بود به فارسی داستان بنویسد؟ و در جایی عربها حماقت را تا آنجا رساندند که حضرت سعدی را اهل بحرین و عرب میخوانند . باز باید شکاید بر آسمان برد و خدای راشاهد کرد که همین بحرین روزی استان بیست چهارم ایران خوانده شد و محمد رضا پهلوی آنرا نتوانست برای ایران نگاه دارد. همانطور که نتواست خود را در ایران نگاه دارد! . چندی پیش هم تاجیکستان اعلام کرد مقبره ی "دانیال" نبی در این کشور است . حال شوش دانیال کجا و تاجیکستان کجا؟پس این همه زائر حرم دانیال پیامبر در این همه سال در شهر شوش همه ول معطل بودند !؟. آخر مسئولان فرهنگی ما کجایند؟ برسید بر این بدن زخم خورده ی فرهنگ تا مثله اش نکردند.

آری سخت دلمان از این سرقتهای فرهنگی دول مختلف به درد آمده بود که خبری خوش شادمان کرد .خوب بهیاد دارم که یارانمان در خوی که 3 سال در آنجا زندگی میکردم و درس میخواندم میگفتند مناره ای منسوب به شمس تبریزی در منطقه ای در شهر وجود دارد که نیمه خرابه ای بیش نیست. آنقدر این مکان ناشناخته بود و هیچ تبلیغی برای آن نمیشد که ما در دوقدمی آن خبری از وجود آن نداشتیم . تااینکه امسال مسئولان ایرانی بالاخره پس از کاوشها دریافتند در شمال غربی ایران مقبره ای و مناره ای به نام حضرت شمس تبریزی وجود دارد که تا آن را ندزدیده اند میتوانیم مرمتش کنیم و با آبرو برای حضرت شمس  کنگره ای بگزاریم . اعتبار مجنون به لیلی است و اعتبار فرهاد به شیرین و اعتبار مولانا عشقیست که در  حق شمس تبریز دارد . آری شمس ظهور میکند تا بار دیگر دنیا بداند ما ایرانیان هنوز چیزهایی داریم تا به آن ببالیم . جای بسی خرسندیست آن خرابه را در خوی مرمت کردند و برجسته ترین مقامات فرهنگی و همچنین دولتی در خوی حضور یافتند تا مقام حضرت شمس را نکو بدارند .

فخرالدینی  قفل رادیو را شکست 

در  تاریخ 26 مهرماه  بزرگترین اتفاق موسیقی در 30 سال گذشته  به وقوع پیوست . در ساعت 9 شب تاریخ مذکور برای اولین بار در تاریخ صدا و سیمای جمهوری اسلامی اجرای  ارکستر ملی ایران به رهبری استاد فرهاد فخرالدینی  در رادیو پایتخت(تهران) به صورت مستقیم پخش شد . این کنسرت که در تالار وحدت و با خوانندگی رشید وطن دوست بروی صحنه رفت ،  در دوبخش و به زبان فارسی و ترکی اجرا شد . در این برنامه ترانه های ترکی  کوچه لر ، آیلیریخ ، ساری گلین و... و همچنین چند ترانه ی فارسی و در پایان این برنامه ی  یک و نیم ساعته تمامی حضار  باتفاق اعضای ارکستر ملی ایران سرود ملی ای ایران را با هم خواندند .اگرچه در سالهای گذشته بارها ارکستر ملی را به بهانه ی چهره های ماندگار در تلویزیون دیده بودیم . اما پخش این برنامه بطور مستقل و برای اولین بار میتواند نوید بخش آغاز فصلی نو در توجه صدا و سیما به موسیقی باشد  .  در بهت و حیرتم چگونه سایهای خبری و وبلاگهای موسیقایی که داعیه ی  حفظ و صیانت از موسیقی فاخر ایران زمین را دارند در این مدت حتی از نوشتن یک خط خبر در این مورد دریغ کردند . در سال 80-81(؟) وقتی جناب شهرام ناظری در تالار وزارت کشور کنسرت کذاشت ،انتظار همه ما به پایان رسید و روزنامه ها نوشتند :"فقل تالار شکست" . و امروز من مینویسم : در 26 مهر 86 "قفل رادیو را فخرالدینی شکست" .  امید وارم این اتفاق  تکرار شود و روز   26 مهر 86 نقطه عطفی در موسیقی ایران است . استاد فخرالدینی و رشید وطن دوست ( خواننده  ارکستر) بلافاصله پس از اجرای کنسرت  در اتاق پخش زنده ی رادیو تهران حاضر شدند و از رادیو برای این عمل بزرگ و به یاد ماندنی تشکر کردند . ما هم از سازمان صدا و سیما تشکر میکنیم و به امید تداوم این راه.

ناظری در محضر شمس

10 آبان در اختتامیه کنگره شمس تبریزی  شهرام ناظری کنسرتی اجرا کرد که به گفته ی بسیاری از نادر ترین کنسرتها بود . سن ناپایدار و سست در بین خیل عظیم جمعیت که تا بهحال کنسرت ندیده بودند همه و همه اتفاق جالبی را رقم زد . چند روز قبل ناظری که در دبی برای اخذ ویزای امریکا بسر میبر به محض اطلاع از دعوت کنگره برای اجرای برنامه . دبی و ویزا را رها کرد و همچو مولانا به دیدار شمس رفت . ناظری بزرگترین افتخار زندگی اش را اجرای برنامه بر مزار شمس میداند . ناظری با مولانا زیسته پس میداند شمس کیست وو مقام اورا درک میکند ناظری چون مولانا سراسیمه به خوی آمد تا در پای مناره ی شمس ، شمس پرنده را ببیند که بر سر مناره است . آری ناظری شمس را در خوی دید .ناظری  گفته بود اگر سنگ هم ببارد من در خوی میخوانم و اتفاقا بر سر شهرام پسرکی گل ریخت. در پایان اجرای برنامه شهردار خوی کلید طلایی این شهر را به شهرام ناظری تقدیم کرد .     

 شاید باور نکنید اما من بارها خواب دیدم که شهرام ناظری به خوی می رود و کنسرت میدهد . حال رویایم محقق شده ولی دریغ که خودم نبودم . اما من سردار شمس آوری و بسیاری از دوستانمان افتخار میکنیم که در شهری درس خوانده ایم که مزارشمس، نفس شمس ، نور شمس   در آنجا بود در شهر شمس ،شهری که کلیدش به دست شوالیه شهرام ناظری ست.

 برای طولانی نشدن مطلب امروز ، ادامه ی نقد نظر در باب موضوعات 2-3 ماه گذشته را به مجالی دیگر می سپارم

+ نوشته شده در  شنبه دهم آذر ۱۳۸۶ساعت 0:21  توسط عطا نويدی  |