مجله تصویری موسیقی هم نوا آغاز به کار کرد

hamnavamag.ir

www.youtube.com/@atanavidi

www.instagram.com/hamnavamag

درباره مجله تصویری «هم‌نوا»

سال 1384 وبلاگی را با عنوان «همنوا با سوزِ نی» راه اندازی کردم که در آن پیرامون موسیقی و علاقمندی های هنری ام می نوشتم. آن وبلاگ راهی بود به سمت آشنایی بیشتر من با دنیای موسیقی و آغازی برای راه دنیای روزنامه نگاری.

بعد از ظهور شبکه های اجتماعی، نقش وبلاگ های موسیقی کمرنگ تر شد و جای خود را به صفحات شخصی هنرمندان و علاقمندان داد و من نیز در این دنیا سالها نوشتم و نقد کردم.

پس از خاتمه ی همکاری ام با خانه موسیقی ایران به عنوان مسئول و مدیر روابط عمومی خانه موسیقی پس از 11 سال، تصمیم گرفتم دوباره فعالیت های رسانه ای شخصی ام را آغاز کنم؛ با شکل و رویکردی تازه. از این رو به یاد همان وبلاگ قدیمی نام این رسانه را «هم نوا» نهادم.

در «مجله تصویری هم نوا» قصد دارم گفتگوهای منظمی با اهالی هنر موسیقی ایران داشته باشم و در آن هم به مسائل تخصصی موسیقی و هم به مشکلات و مسائل روز موسیقی بپردازم. از این رو همیاری و همکاری هنرمندان و اهالی هنر موسیقی را طلب می کنم.

عطا نویدی


برچسب‌ها: عطا نویدی
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم شهریور ۱۴۰۲ساعت 12:17  توسط عطا نويدی  | 


پست آخر

 

با سلام خدمت مخاطبان عزیز و همراهان گرامی سالیان دور

این وبلاگ را اواسط دهه 80 با دغدغه ی موسیقی ایرانی و پیرامون نقد و نظر در حوزه موسیقی ایرانی فعال کردم. خاستگاه من در دنیای مجازی و سبب آشنایی ام با بسیاری از هنرمندان و فعالان عرصه موسیقی این وبلاگ بود. 

در این وبلاگ همواره نام نامی استاد محمدرضا شجریان جاری بود. در دهه 90 به سبب ظهور بسیاری از شبکه های اجتماعی حظورم مانند همه وبلاگ ها کمرنگ شد تا جایی که تقریبا این وبلاگ هم تعطیل شد اما هیچگاه دست و دلم نمی آمد این وبلاگ را تعطیل اعلام کنم و پست آخری برای آن بنویسم. 

با کوچ ابدی بزرگمرد تاریخ فرهنگ و هنر ایران زمین، استاد محمدرضا شجریان از این کره خاکی، به مانند بسیاری از مطالب، این نوشته و پست را به پیشگاه آن بزرگمرد تقدیم کرده و با ادای احترام به ایشان به کار این وبلاگ خاتمه می دهم.

با احترام و مهر و ارادت خدمت دوستان

عطا نویدی

 

توضیح: عکس این پست در روز ششم اردیبهشت 1390 از استاد شجریان ثبت شد و برای نخستین بار در شامگاه هفدهم مهر 1399 منتشر شد. 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم آبان ۱۳۹۹ساعت 6:47  توسط عطا نويدی 


حاشيه‌سازي براي هنرمندان در يک اتفاق تلخ ملي

دي ماه 82 يکي از تلخ ترين اتفاقات تاريخ ايران به وقوع پيوست و در زلزله اي در شهر بم بيش از 26 هزار نفر از هموطنانمان در يک شب کشته شدند. طبيعي است هر انساني چه ايراني و چه غير ايراني از شنيدن چنين خبري دلش به درد مي‌آيد و به فکر کمکي به اين سانحه ديدگان مي‌افتد.

همان روزها بود که هر قشر و صنفي خود را موظف دانستند به هر طرق که شده براي زلزله‌زدگان کمک‌هاي مردمي‌جمع کنند. موسيقي دانان هم در خانه موسيقي گرد هم آمدند و حضور چهره‌هايي مانند محمدرضا شجريان، حسين عليزاده و کيهان کلهر که آن روزها سرگرم کنسرت در اروپا و انتشار آلبوم‌هايشان در ايران بودند، اين گرد همايي را پررنگ‌تر کرد.

از قضا نام يکي از شاگردان خوب شجريان – ايرج بسطامي- در ميان قربانيان زلزله بود و همين هم بهانه خوبي دست اهالي موسيقي داد تا به ياري زلزله زدگان بشتابند. شجريان توانست در دو روز حضورش در خانه موسيقي و ديدار با علاقمندان و مردم، مبلغ بالايي کمک جمع کند و بعد هم تصميم به برگزاري کنسرتي گرفته شد که بعد‌ها «هم نوا با بم» نام گرفت. فروش بالاي سه شب کنسرت و کمک‌هاي نقدي صرف ساخت يک مجتمع فرهنگي هنري در بم شد که در نيمه راه از حرکت بازماند! البته استاد شجريان در اين کمک‌ها سابقه اي طولاني دارد و سال‌ها پيش عوايد کنسرت‌هاي آمريکايش را در زمان زلزله رودبار و منجيل به ساخت يک مدرسه اختصاص داده بود.

ظاهرا تقدير مردم اين آب و خاک اين است که زمين زير پايشان هر از چند گاهي حرکاتي ناموزون انجام دهد و نقطه‌اي از اين خاک گهر بار را ويرانه کند و دل مردم را به درد بياورد.اخيرا هم زلزله‌اي در ديار مردم دلير آذربايجان آمد و جمعي از هموطنان را آواره کرد. بازماندگان اين حادثه شوم عده‌اي در غم از دست دادن بستگانشان مي‌سوزند و عده‌‌اي غم سرپناه دارند و سرما و پاييزي که نزديک است و همه خوب مي‌دانند سرما در آذربايجان زودتر مي‌رسد تا جاهاي ديگر. اين بار وقتي از هواشناسي مي‌شنويم يک توده هواي سرد و بارندگي نوار شمالي را در بر مي‌گيرد نه تنها براي بارش پاييزه و هواي خنک خوشحال نمي‌شويم که ياد مردمي بي‌سرپناه مي‌افتيم که چشم به راه کمک‌هاي مسوولين امر هستند و آرزو مي‌کنيم کاش هوا زياد سرد نشود. از قضا اين زمين لرزه مصادف شد با المپيک و قهرماني‌هاي شيرين ورزشکاران کشور که چند تن از آنان به محض رسيدن به ايران به آذربايجان سفر کردند تا شايد به مردم آنجا روحيه بدهند. علي دايي به ميان همزبانان خود رفت و با آنها گفت‌وگو کرد. کريم باقري هم تختي وار راه افتاد در بازار تبريز و کيسه به دست گرفت و پول جمع کرد. آقاي بازيگر، عزت‌الله انتظامي‌هم اعلام کرد قرار است کمک بازاريان تهران را خودش جمع کند.

جمعي از بازيگران و کارگردانان سرشناس سينما هم که يکسالي است خانه‌اي ندارند، کنار خيابان، جلوي سينما آزادي جمع شدند و دو روزه 160 ميليون تومان کمک مردمي جمع کردند. نهادهايي مانند خانه موسيقي، انجمن موسيقي، خانه هنرمندان و ... هم دست بکار شدند و با همکاري هنرمندان کنسرت خيريه برگزار کردند. چند گروه هم عوايد کنسرت‌هايشان را که از ماه‌ها پيش برنامه‌ريزي کرده بودند به زلزله زدگان دادند.

زيرا به قول يکي از خوانندگاني که اين شب‌ها در تالار وحدت براي زلزله زدگان به روي صحنه رفت، هنرمندان بضاعت چنداني براي کمک ندارند اما مي‌توانند براي اين کارها پيشقدم شوند و از مردم کمک بگيرند.همان روز‌هاي اول زلزله بود که يکي از دوستان خبرنگار، قلم به دست گرفت و در نوشته‌اي کاملا احساسي - و نه حرفه‌اي - نام تک تک موسيقي دانان سرشناس را آورد و از آنها گله کرد که چرا براي زلزله زدگان پيام همدردي نفرستادند.آخرين جمله يادداشت دوست خبرنگار ما اين بود: «اما سوال اينجاست مگر هنرمند مي‌تواند نسبت به همنوع خود بي‌تفاوت باشد؟»!

مسلم است در گرماگرم کمک‌هاي مردمي‌و قليان احساسات مردمي، در هر جايي صحبت از اين حادثه مي‌شود و هر کسي به هر نحوي سعي در جمع‌آوري کمک براي مصدومين دارد. اما گاهي دوستان، سايت و خبرگزاري را با محافل دوستانه اشتباه مي‌گيرند و نوشته‌هايي کاملا بيجا منتشر مي‌کنند. چه کسي به يک خبرنگار اجازه مي‌دهد تا احساسات انساني هنرمندان را با آوردن نام آنها زير سوال ببرد؟ آيا هنرمندي که پيام تسليت صادر نمي‌کند از اين واقعه خوشحال است و يا اينکه حس انسان دوستي در او وجود ندارد؟

آيا صدور پيام تسليت دردي از مردم آسيب ديده که خانه شان روي سرشان خراب شده دوا مي‌کند؟امروزه با رواج اينترنت و سايت‌هاي شخصي برخي عادت کرده اند براي هر اتفاق پيام صادر کنند. براستي صدور اين پيام‌ها چه حاصلي دارد؟

همه ما مردم ايران از اتفاقات ملي به يک اندازه خوشحال و ناراحت مي‌شويم. اگر اصغر فرهادي اسکار بگيرد همه به يک اندازه خوشحاليم و اگر زلزله‌اي بيايد به يک اندازه غمگين. صدور پيام و اعلام عزاي عمومي بر عهده سران کشور است نه هنرمندان. در نمونه‌هايي که در پاراگراف‌هاي بالا ذکر کردم تلاش هنرمندان را براي جمع‌آوري کمک‌هاي مردمي نام بردم که خوب است همه در همين راستا قدم بردارند و حد و جايگاه خود را بشناسند.

متاسفانه برخي خبرنگاران بي آنکه به جايگاه اين شغل شريف بينديشند بيشتر حاشيه نگارند. اين دوستان از همان ابتداي وقوع زلزله تلفن به دست گرفتند و زنگ زدند به برخي هنرمندان و پيام تسليت جمع کردند و سايت‌هايشان را بروز کردند.

اگر هم دستشان به برخي از اساتيد نرسيد قلم به دست گرفتند و از آنها گله کردند که چرا ابراز همدردي نمي‌کنيد و احساسات انساني‌تان کجا رفته؟! اين دوستان بيشتر از اينکه به هنر سود برسانند و سعي کنند با کمک شغل خود هنر را ارتقا بخشند، سعي در حاشيه‌سازي براي هنرمندان دارند.

گاهي هنرمندان هم در اين دام مي‌افتند و از ترس اينکه کسي آنها را محکوم نکند پيام صادر مي‌کنند. اين بدعت‌گذاري امري نامبارک است که هنر را به حاشيه مي‌برد و اميد است ديگر شاهد اين اظهار نظر‌هاي احساسي نباشيم و بيش از آنکه شعار بدهيم، عمل کنيم.


این یادداشت در تاریخ 9 مهر ماه در روزنامه فرهیختگان منتشر شد

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم مهر ۱۳۹۱ساعت 15:5  توسط عطا نويدی  | 


سنگي که بر سر فرهنگ و هنر مي‌خورد  

 از آن‌جايي که دوستان هنرمندم از علاقه من به موسيقي بداهه و ساز و آواز مطلع‌اند، چندي پيش يکي از همين دوستان به من خبر داد که قرار است کنسرت‌ساز و آواز بداهه در يکي از سالن‌هاي معتبر به همراهي يکي از خوانندگان کار بلد ميانسال برگزار کند که طبعا خوشحالي مرا نيز به همراه داشت و بي آنکه دوستان بخواهند، قول همکاري و کمک دادم.

دوستان ما بنابر عرف برگزاري کنسرت به دفتر موسيقي مراجعه کردند تا فرم‌هاي مربوطه را دريافت کرده و پس از تکميل آنها را تحويل دهند. باز هم بنا بر عرف برگزاري کنسرت و و روند اخذ مجوز، از آنها نمونه صوتي و البته تصويري مي‌خواهند. دوستان هنرمند هم به هر زحمت که شده نمونه اي از آثار منتشر شده مجوز دارشان ارائه مي‌کنند و خيالشان راحت از بابت اينکه کنسرت دونفره‌ساز و آواز بداهه حتما مجوز مي‌گيرد، به متصدي امور مراجعه مي‌کنند، غافل از اينکه متصدي به ايشان مي‌گويد که روند اخذ مجوز حدود 45 روز طول مي‌کشد و با توجه به تاريخ کنسرت(16 شهريور)، اخذ مجوز محال است.

حتما مسئولين دفتر موسيقي هم به اين تعطيلات پربار که به دليل عيد سعيد فطر و پس از آن به بهانه نشست سران کشور‌هاي غير متعهد پيش آمده واقف بودند که جلسات شورايي که در هفته يک بار برگزار مي‌شود و البته با روند مجوز حراست، به اين راحتي‌ها مجوزي صادر نمي‌گردد. اما براي من سوال است که چرا بايد براي برگزاري يک کنسرت‌ساز و آواز دو نفره به مدت يک ساعت و نيم با حد اکثر 300 نفر مخاطب بايد 45 روز دنبال مجوز دويد و دست آخر هم يکي دو روز مانده به اجرا مجوز صادر شود؟

از همين جا به ياد کرمان افتادم و شهرداد روحاني، که اداره ارشاد کرمان قرار بود مجوز کنسرت را يکي دو روز مانده به اجرا صادر کند. مسئولين و تهيه کنندگان برنامه هم که بسيار نگران بليت فروشي بودند چند روز قبل از اخذ مجوز رسمي اقدام به تبليغ کردند و همين مساله بهانه لازم را به دست اداره ارشاد کرمان داد و کنسرت مجوز نگرفت. ظاهرا تمامي قوانين براي هنرمند مانع برگزاري کنسرت مي‌شود اما هيچ قانوني وجود ندارد که اداره ارشاد را ملزم کند حد اکثر تا 10 روز پيش از برگزاري بايد مجوز قطعي صادر شود تا وقت کافي براي تبليغ و بليت فروشي وجود داشته باشد. باز از همين جا به ياد کنسرت سال گذشته يکي از گروه‌هاي جوان در بندر عباس مي‌افتم. در آنجا همه چيز خوب پيش رفت اما زمان تبليغات مصادف شده بود با يکي از اعياد مذهبي که باز مجوز براي تبليغ و بيلبورد صادر نشد و تنها يک روز مانده به کنسرت تبليغات انجام شد و در نتيجه کنسرت با ضرر مالي بالايي برگزار شد. پيش از اين همه شاهد بودند که از تبليغات کنسرت در ايام سوگواري جلوگيري مي‌شود، اما در منع تبليغ در اعياد مذهبي حکايت جديدي ست!

متاسفانه با ديد غلطي که به‌وجود آمده در ماه مبارک رمضان هم مجوز کنسرت داده مي‌شود که البته هنرمندان به اين موضوع عادت کرده‌اند اما نکته جالب و انصافا تعجب بر انگيز اين بود که يکي از گروه‌هاي جوان و خوشنام مجوز کنسرتش را در يکي از شهرستان‌ها براي آخرين شب تير ماه گرفت اما مسئولين اداره ارشاد با اين تفسير که فرداي اين روز يوم الشک است و ممکن است ماه رمضان باشد، لغو کردند. قبلا هم کنسرت‌هايي به همين بهانه در تهران لغو شده بود. اين در حالي ست که اکثر کشورهاي مسلمان اين اين ماه را رمضان المبارک مي‌نامند و آن را منشا خير و برکت، حال معلوم نيست اين نگاه غلط و بدعت گذاري‌ها از کجا سرچشمه مي‌گيرد.

اگر هنرمندي با تمام اين سختي‌ها بتواند مجوز اداره ارشاد را براي کنسرت اخذ کند باز هم کار تمام نشده و تا آخرين لحظه ممکن است کنسرت لغو شود. چنانکه اخيرا کنسرت گروه شهنازي به سرپرستي داريوش پيرنياکان از سوي دانشگاه شهيد باهنر کرمان لغو شد و ماجرا از اين قرار بود که اين دانشگاه در ابتدا براي تاريخ خاصي سالني موسوم به تالار وحدت را در اختيار گروه مي‌گذارد و بر همين اساس گروه اقدام به اخذ مجوز مي‌کند اما درست يک روز پيش از برگزاري کنسرت، دانشگاه سالن اش را پس مي‌گيرد. در حالي که گروه در آستانه عزيمت به کرمان بود و قبلا هم صدابردار با يک کاميون تجهيزات وارد کرمان شده بود و تبليغات و بليت فروشي و صورت گرفته بود. شايد در بين اين همه اتفاقات نا خوشايند بخواهيم به دنبال مقصر بگرديم اما پيش از آن بايد مقصر يا مقصران را متوجه ضرر و زياني که به فرهنگ کشور وارد مي‌کنند بکنيم. اين همه لغو کنسرت که ذکر شد تنها براي موسيقي‌هاي جدي و مخاطب خاص بود نه کنسرت‌هاي پاپ که -متاسفانه - طيف بيشتري از مردم مخاطب آن هستند.

در کشور ايران با جمعيتي در حدود 75 ميليون نفر، ظرفيت‌هاي بالاي فرهنگي وجود دارد. به طبع گستردگي خرده فرهنگ‌ها، سليقه‌هاي بيشماري نيز موجود است و اين درست چيزي است که هيچ توجهي به آن نمي‌شود. اينکه چرا از برگزاري يک کنسرت سنتي 12 نفره، يک کنسرت ارکستر سمفونيک، کنسرت گروهي از جوانان تحصيلکرده موسيقي و دست آخر کنسرت دونفره ساز و آواز جلوگيري مي‌شود، همان چيزي است که توجيهي برايش وجود ندارد.

گاهي برخي ندانسته و نا آگاهانه سنگ‌هايي به جلوي پاي هنرمندان مي‌اندازند که اين سنگ‌ها در طول زمان کمانه کرده و بر سر فرهنگ مي‌خورد. گرايش جامعه به پديده شومي به نام شبکه‌هاي زرد ماهواره اي چيزي نيست که بتوان از آن به راحتي گذشت. سياست گذاران اين شبکه‌ها در ميان پخش انواع موسيقي‌هاي مخرب، فرهنگ‌هاي غلط را چنان وارد جامعه ما مي‌کنند که اگر به اين صورت پيش برود تا 30 سال آينده ديگر فرهنگ ايراني وجود نخواهد داشت. جا دارد از مسئولين فرهنگي بخواهيم با ديد باز و خير خواهانه زمينه برگزاري کنسرت‌هاي موسيقي جدي و متعهد را فراهم کنند تا قدمي ولو کوچک در راه اشاعه فرهنگ و هنر اصيل ايراني باز شود.

این یادداشت در روزنامه مردمسالاری در تاریخ یکم مهر ۹۱ منتشر شد

+ نوشته شده در  شنبه یکم مهر ۱۳۹۱ساعت 12:45  توسط عطا نويدی  | 


یک  حذف ناخوشایند*

درخبر های این روزها آمده است:  حسن ریاحی، دبیر بیست وهشتمین جشنواره موسیقی فجر گفت: "اهالی هنر بطور شایسته به پژوهش توجه نمی کنند و به دلیل استقبال کم مخاطبان از بخش پژوهش این بخش از جشنواره موسیقی شد."

مقوله پژوهش در تمام رشته های هنری امری لازم و ضروری ست چنانه پژوهش به عنوان پشتیبان هنر و لوازم رشد هنر نیست،   بلکه نقش پیشرو و راهگشا را بازی می کند و افق های پیش رو و اهداف را روشن می کند. مباحث پژوهشی هم در فضایی کاملا علمی و با دید گسترده و باز شکل می گیرد که دیدگاهی در آن حاکم نباشد و بتوان تمام جنبه های اثر گذار به هنر را بررسی کرد و به چالش کشید.

بخش پژوهشی جشنواره فجر یکی از اتفاق های بسیار خوب در موسیقی بود. اهالی موسیقی سال هایی را به خاطر دارند که هنرمندان برجسته و پژوهشگران شاخص در این بخش شرکت می کردند در آن سالها به یاد دارم سالن های نشست های پژوهشی مملو از جمعیت علاقمندان بود. البته پر بودن سالن به معنای پربار بودن نشست پژوهشی نیست. بسیار مبرهن است اگر هنرمندی شاخص یا به اصطلاح چهره در این نشست ها شرکت کند بسیاری از علاقمندان برای دیدن خود او به آنجا می آیند و نشست به حاشیه کشیده می شود. چند سالی هم اگر چه چهره های شاخص در این نشست ها حضور نداشتند اما به دلیل موضوعات جذاب و استفاده از چهره های دانشگاهی و بحث های چالش بر انگیز استقبال قابل قبولی از بخش پژوهشی صورت گرفت.

اما طی دو سه سال اخیر بخش پژوهشی جشنواره موسیقی فجر عملا به بخشی زائد و از کار افتاده تبدیل شده بود. در برخی نشست های سال 89 که در محل پژوهشکده فرهنگ هنر واقع در چهار راه ولیعصر برگزار می شد، تعداد شرکت کنندگان به اندازه انگشتان دست هم نمی رسید و آنطور که خودم شاهد بودم با احتساب مسئول این بخش، خبرنگاران، دبیر جشنواره و حضار در یک نشست تعداد 8 نفر بود. این عدم استقبال دلایل مختلفی دارد که تنها یکی از آنها توجه نکردن اهالی موسیقی به مقوله پژوهش است که دبیر محترم جشنواره به آن اشاره کرده است.

جذاب نبودن مباحث مطرح شده برای اهالی موسیقی یکی از دلالیل مهم این اتفاق است. این جلسات پژوهشی اغلب به صورت مونولوگ و سخنرانی برگزار می شد. دبیر جشنواره به همکاری مسئولین برگزاری سخنرانی را معین می کردند و موضوعی را به وی سفارش می دادند. سخنران هم روز نشست با چندین برگ کاغذ پشت میکروفون قرار می گرفت و آنها را برای حضار می خواند. در بهترین حالت دو سخنران پشت میز حاضر بودند که اغلب یا صحبت های یکدیگر را تایید می کردند یا اینکه بحث را از جنبه ای دیگر نگاه می کردند که کاملا نشست خنثی برگزار می شد. یکی از نکاتی که به آن توجهی نشد مباحث چالشی و دعوت از دیدگاه های متضاد بود. در هنر موسیقی تضاد و اختلاف نظر های گاه شدید وجود دارد؛ از تعریف ردیف و عنوان موسیقی ایرانی گرفته تا مباحث بسیار فنی تر. اگر در این نشست ها از دیدگاه های مختلف استفاده می شد و  موسیقی دانان به جای اینکه هر بار به صورت تک صدایی حرف هایشان را بیان کنند، فرصت داشتند تا در حضور اهالی موسیقی به دیدگاه های مخالف پاسخ دهند، مسلما هم برای اهالی موسیقی این نشست ها مفید بود و هم سالن های نشست پر می شد و اینطور آبرو ریزی پیش نمی آمد.

بارها در این نشست ها شاهد بودیم که بسیاری از نتیجه گیری ها به عدم توجه دولت و رسانه ملی رادیو تلویزیون به موسیقی ختم می شد. در هیچ نشستی ندیدیم حتی یک بار، مسئولی از صدا و سیما یا وزارت فرهنگ ارشاد اسلامی روبروی منتقدین قرار بگیرد و به انتقادات پیش آمده پاسخ بدهد. در واقع در این نشست ها نگاه دولت، نگاه حاکم بود و حاضر به نقد شدن نبود. در حالی که بسیاری از اتفاقات موسیقی (مجوز انتشار آثار و کنسرت ها) مستقیما با تصمیم دولت رخ می دهد اما در این بخش پژوهشی هیچ نقدی به دولت و صدا و سیما وارد نمی شد اگر هم اشاره ای به آن می شد کسی پاسخگو نبود. با این شرایط معلوم است کسی تمایلی برای شرکت در آن ندارد.

حال جالب است بدانید نشست های پژوهشی جشنواره سال گذشته (90) در خانه هنرمندان برگزار شد که امید می رفت با وجود حضور مداوم اهالی هنر این سالن ها پر شود اما آنقدر بد سلیقگی در انتخاب ساعت دنشست وجود داشت که نتیجه مانند سال های گذشته شد. حتی حضور استاد پیشکسوت موسیقی، جناب مصطفی کمال پورتراب هم نتوانست بسیاری از علاقمندان را ساعت 10 صبح در خانه هنرمندان جمع کند و بسیاری به این جلسات نرسیدند.

از اینکه بخش پژوهشی از جشنواره موسیقی حذف شد می توان هم خوشحال بود و هم ناراحت. خوشحال از این بابت که این بخش از جشنواره دستمایه طنز قرار گرفته بود و کل مقوله پژوهش در موسیقی داشت کم کم به زیر سوال می رفت و هم اینکه می توان بودجه این بخش را رد مقوله های دیگر صرف کرد تا به این شکل به هدر نرود. از سویی هم می توان غمگین بود که چرا تنها جشنواره موسیقی جدی و رسمی در ایران به سمتی پیش می رود که حضور جوانان و استقبال مخاطبان باید دغدغه اصلی دبیر آن باشد تا جایی که حاضر شده است بخش فیلم مرتبط با موسیقی را وارد جشنواره کند و بخش پژهشی آن حذف گردد.

 ای کاش دبیر و سیاستگزاران جشنواره به پربار شدن آن بیاندیشند که اگر اینطور باشد قطعا هم خواست جوانانی که جناب دبیر از آنها نام می برند بر آورده می شود و هم اینکه جشنواره ای آبرومند و در خور نام هنر ایران برگزار می شود. البته امید است با یک وقفه یک ساله، از سال های آینده بخش پژوهش با رویکردی جدی و کار آمد به جشنواره برگردد و شان و جایگاه این مقوله در هنر موسیقی حفظ شود.

 *این یادداشت در تاریخ ۱۷ مرداد در روزنامه فرهیختگان منتشر شد.

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مرداد ۱۳۹۱ساعت 13:21  توسط عطا نويدی  | 


گنجینه هایی فراموش شده

نخستین نغمه های مربوط به بخشی های شمال خراسان در دوران کودکی به گوشم خورد و بذر علاقه به این موسیقی در ذهنم کاشته شد و سالها بعد هم توسط مطلبی چاپ شده در نشریه آهنگ با حاج قربان سلیمانی، بخشی و دوتار نواز مشهور شمال خراسان آشنا شدم. پس از آن به دنبال اثری منتشر شده از وی گشتم و دیدم موسسه ماهور در سال 72 یک نوار یک ساعته از دوتار نوازی این گنجینه موسیقی ایران منتشر کرده بود. شنیدن همین نغمات کافی بود تا شیفته این موسیقی شوم و هر شنونده ای هم با همین نوار کاست در می یافت چرا در جشنواره آوینیون به او لقب ستاره جشنواره و گنج ملی ایران دادند.  سالها بعد هم او نشان درجه دو فرهنگ و هنر دولت ایران را از دست رئیس جمهور پیشین دریافت کرد. حالا خیال همه اهالی موسیقی راحت بود که وقتی در کنار چند چهره شاخص فرهنگی شهری، به یکی از گنجینه های موسیقی مقامی هم نشانی دولتی اهدا می شود پس قرار است حمایت ها استمرار داشته باشد. اما ظاهرا این تصور باطلی بود و حاج قربان در زمستان 86 پی ابتلا بیماری سرماخوردگی و متعاقب آن بیماری ذات الریه در گذشت. این در حالی بود که برخی از پژوهشگران معتقد بودند بیماری وی با دو میلیون تومان قابل درمان بود و سهل انگاری کاغذ بازی های اداری بی تقصیر در این فاجعه  فرهنگی نبود. البته معاونت هنری و اداره ارشاد کل استان خراسان در تکاپو افتادند و تمامی هزینه های کفن و دفن این هنرمند را تقبل کردند که نوش دارویی بود پس از مرگ سهراب... .

البته این رفتار مسئولین آئینه رفتار مردم است. حاج قربان در همان زمان  هم از ناشناس بودن در ایران گله داشت و بر این اعتقاد بود که فرانسوی ها قدر او را بیشتر می دانند. یاد خاطره ای از یکی از همراهان این اساتید در جشنواره آوینیون فرانسه افتادم که می گفت:" نزدیک نیمه شب وقتی از در محل اجرای موسیقی در جشنواره در آمدیم مردمی دو طرف خیابان ایستاده بودند و جلوی پای این هنرمندان گل می ریختند و این کار تا نزدیکی های هتل محل اقامتمان ادامه داشت..." به راستی کدامیک از مردم برای این هنرمندان چنین کردند. این گفتار شاید ناخوشایند باشد اما بسیاری از مردم بیشتر به گرفتن عکس یادگاری با آنها علاقه دارند و متاسفانه برخی پژوهشگران نیز تنها به ثبت و ضبط گنجینه های موسیقی شان اهمیت می دهند اما خود هنرمند کاملا مغفول می ماند ، تا آنجایی که از یک سرماخوردگی از میان ما می رود.

سایه حاج قربان سلیمانی در دوتار نوازی شمال خراسان چنان گسترده و سنگین است که پس از او شاید نتوان برایش جانشینی متصوربود. اگر چه فرزند خلف این هنرمند بزرگ یعنی علیرضا سلیمانی هم دست کم از پدر ندارد و مهمتر اینکه نزدیکترین شاگرد این استاد بود. در تبحر و مهارت نوازندگی علیرضا سلیمانی همین قدر بس که یک سال پیش از مرگ، حاج قربان دوتارش را به پسرش اهدا کرده بود و با وجود این شاگردِ کامل، خود را بازنشسته کرده بود. البته به غیر از علیرضا سلیمانی بخشی های دیگری هستند که به سبب زندگی و تجارب شخصی می توانند راوی نغماتی متنوع باشند.

یکی از همین گنجینه های انسانی، بخشی علی غلامرضایی آلماجوقی است. او متولد 1310خورشیدی و ساکن روستای آلماجوق در 20کیلومتری جاده قوچان-مشهد است. علی غلامرضایی شاگرد برجسته بخشی بزرگ شمال خراسان مرحوم حاج حسین یگانه بوده که به خوبی، سبک ایشان را در دوتار نوازی و آواز و روایتگری داستانها حفظ کرده است. ماجرای آشنایی من هم با این هنرمند برمی گردد به 30 تیرماه امسال که به همت خانه موسیقی کنسرتی برای او در سالن جلیل شهناز خانه هنرمندان ایران برگزار شده بود. قبل از برنامه پشت صحنه نزد او رفتم با گپ و گفتی داشته باشیم و با او بیشتر آشنا شوم. چنان چشمان هوشیار و عاشقی داشت که در همان ابتدا جذبم کرد. وقتی به راهروی خانه هنرمندان بازگشتم جمعیت فراوانی را دیدم که برای دیدن و شنیدن موسیقی خراسان آمده بودند. بلیت های کنسرت در همان یکی دو روز اول بفروش رفته بود و بسیاری از این جمعیت مشتاق ایستاده کنسرت را دنبال کردند و حتی عده ای حاضر بودند مانند خود بخشی روی زمین بنشینند و مخاطب روایتگری او باشند. در اینجا دیگر انتظار برنامه ریزی دقیق مانند کنسرت های شهری نبود. اصلا کسی این را نمی خواست. همه جمعیت موسیقی ناب می خواستند که از دل سرزمین خورشید بر آمده باشد. قبل از نوازندگی، فیلمی کوتاه از زندگی سخت این هنرمند پخش شد. در تصاویر دیدیم که در سن 81 سالگی چنان داس به دست گرفته و گندم درو می کند که آفتاب هم از تابیدن بر پیشانی خسته و گندمگونش شرمسار است. پس از نمایش فیلم، بخشی علی با همان کلاه و کت شلوار ساده که در فیلم دیده بودیم به روی صحنه آمد. کفشهایش را در آورد، کتش را در کناری نهاد و ساز بدست گرفت. در ابتدا با همان ذکر، سلام و صلوات بر پیامبر و ائمه اطهار کار را آغاز کرد و بعد گفت اگر حوصله داشته باشید تا طلوع آفتاب برای شما می نوازم. جمعیت مشتاق کف زدند و انگار روح حاج قربان در جسم او بود و چنان شوری آفرید که کسی چشم از او بر نداشت. گویا در میان این همه دود و شلوغی شهر ، ریا و دو رویی آدمها و جور و جفای روزگار، این همه آمده بودند تا صفا، صمیمیت و سادگی را در چهره و موسیقی بخشی علی آلماجوقی ببینند.

پس از کنسرت هم که در آغوشش کشیدم ساده و روستایی بالهجه شیرین خراسانی گفت: "توی عروسیم میام ساز می زنم."  فردای کنسرت هم افتخار همنشینی چند ساعته با او داشتم. در صحبت با یکی از دوستان متوجه شدم زندگی بر این گنجینه ملی بسیار سخت می گذرد و شاید مبلغ بدست آمده از کنسرت بتواند ذره ای از زخم های زندگی اش را التیام بخشد. اگر چه در تمام صحبت های او ذره ای شکوه و ناله دیده نمی شد و چنان مغرور و محکم حرف می زد که گمان نمی کردی در این سن و سال از بیماری فرزند و همسر در رنج است.

سوال اینجاست تا کی باید منتظر باشیم تا مانند حاج قربان، این گنجینه ها از دست بروند و بعد سیل کمک ها برای دفن و کفن، مراسم گرامیداشت و بزرگداشت سرازیر شود. یکی دو ماه پیش نماینده سابق مردم خواف در مجلس، مراسم نکوداشتی برای عثمان محمدپرست خوافی(دیگر خنیاگر خراسانی و راوی آهنگ نوایی نوایی) در تالار ایوان شمس برگزار کرد و یادم هست هدایای بسیاری به این هنرمند اهدا شد. به عقیده بسیاری از پژوهشگران با رعایت احترام و ادب، جایگاه عثمان خوافی با وجود حضور نورمحمد در پور، ذوافقار عسگری پور، علیرضا سلیمانی، علی آلما جوقی و بسیاری دیگر، در حدی نبود که برای او بزرگداشت برگزار شود. اما باید گفت خوب چه اشکالی دارد کسی که دستش به جایی بند است برای یک هنرمند همشهری اش نکوداشت بگیرد؟ 

اینجا مسئولیت اهالی فرهنگ و هنر، بخصوص متولیان فرهنگی کشور و مسئولین وزارت ارشاد بیشتر است. درهمین چند ماه اخیر هم چند استاد برجسته دوتار نوازی خراسان از جمله حسین سمندری، حاج فرج الله امینی و عبدالله سرور احمدی را در کمال ناباوری از دست دادیم. امید است مسئولین چشم باز کنند امثال بخشی علی آلماجوقی را هم ببینند. کاش یک بار هم که شده سنت شکنی کنیم و مرده پرست نباشیم...

این مطلب دهم مردادماه در روزنامه فرهیختگان منتشر شد.

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مرداد ۱۳۹۱ساعت 18:26  توسط عطا نويدی  | 


سکوت هم برای منتقد لازم است*

چندی پیش دوست خبرنگارم خاطره ای دوران کاری خود – حدود ده سال پیش-  در یکی از نشریه ها برایم تعریف کرد و موضوع از این قرار بود که دوست ما که آن وقت ها جوان بود بر سر علاقه خود به موسیقی جدی و نکوهش ستاره سازی کاذب در موسیقی ایران، نقدی تند و جدی بر نخستین اثری  که مهران مدیری خوانندگی آن را به عهده داشت، نوشته بود. این دوست عزیز ما مطلب را نزد سردبیر آن نشریه – که اتفاقا ایشان را هم خوب می شناسم و به ظرایف نگاه حرفه ای اش آشنا هستم- برده بود و سردبیر نیز مطلب را گرفت و روی میزش گذاشت و این دو ساعتی گرم گفتگو شدند. موقع خداحافظی سردبیر مطلب را به دوست ما برمی گرداند. دوست ما هم که از این کار متعجب شده بود می گوید شما که حتی به آن نگاه هم نیانداختید و سردبیر باتجربه می گوید "این موسیقی ها ارزش نقد کردن ندارد." دوست ما می گفت آن روز کلی حال و انرژی از او گرفته شد و دلش سوخت که مطلبی که خیلی دوستش داشت  و زحمت فراوان برایش کشیده بود منتشر نشد.

مدتی ست خوانندگی یکی دیگر از بازیگران که اتفاقا چهره است و در کارنامه خود چند جایزه داخلی بازیگری هم دارد سر و صدای زیادی به پا کرده است. در ابتدا روی سخن با خبرنگاران تخصصی موسیقی رسانه های رسمی است که وقتی دعوتنامه ای برای شرکت در نشست رسانه ای رونمایی  اثر این بازیگر را دریافت  کردند، به جای خبرنگار سینمایی که کارش مرتبط با این حوزه است، به نشست رفتند. خبرنگاران تخصصی موسیقی بر این مسائه واقف اند این دسته کارها ارزش هنری ندارد و باید دبیر سرویس و سردبیر  را هم قانع کنند که این اخبار به درد صفحه موسیقی نمی خورد؛ بالاخره خبرنگار هم باید قدری حرفش ارزشمند باشد و برای نظرش احترام قائل بود. انتقاد بعدی هم متوجه برخی افراد صاحب نظر در حوزه موسیقی ست که وارد این حوزه می شوند و مطالبی می نگارند یا در مصاحبه ای سعی دارند جنبه های غیر هنری این دسته از کار ها را نمایان کنند و این نکته را در کار خود لحاظ نمی کنند که منتقد وقتی نقد و گزارش بر آثار موسیقی دانان شاخص ایران می نویسد شایسته اش نیست این چنین آثار سخیفی را نقد کند. نکته دیگری که من بر آن تاسف خوردم این بود که در آخرین شماره (چهاردهم)هفته نامه نگاه پنجشنبه نیز نقدی بر این ماجرا، نوشته شده بود. نگاه پنجشنبه در چهارده شماره ای که منتشر کرده توانسته نظر اهل فرهنگ و ادبیات را به خود جلب کند و به اصطلاح جای خود را بازکند. همین که نیمه های هر هفته - تا آنجایی که من مشاهده کردم در نقاط فرهنگی پایتخت- شماره های نشریه تمام شده خود نشان دهنده اقبال مخاطبان خاص آن است. اسامی تیم نویسندگان توانایی که هر بار روی جلد مشاهده می شود هم بر وزین بودن نگاه پنجشنبه می افزاید. با این تفاسیر صورت خوشی ندارد این نشریه به مسائلی پیش پا افتاده و کم اهمیت در دنیای هنر بپردازد.

نقدهای غیر ضروری بر آثار غیر هنری که صرفا جنبه تبلیغات و ستاره سازی دارد، نه تنها مبارزه با آنها نیست بلکه مانند این است منتقد برای این آثار کم ارزش قلاب گرفته تا این آثار جلوی چشم منتقدان کارشناس به راحتی از سر و کله این جامعه فرهنگی بالابروند و برای خود نام و نانی بسازند. گاهی سکوت منتقد می تواند ارزشمند ترین و تند ترین انتقاد باشد حال آنکه برخی از منتقدین بر این باورند که بر هر کار خوب و بدی باید چیزی نوشت ولی از مضرات آنچه نوشته اند غافل اند. لابد دوست عزیز ما -که حالا میانسال است- هم با تجربیاتی که بدست آورده امروز به این نتیجه رسیده که بر پدیده و اتفاقی نباید دست به نقد شد.

* این یادداشت در شماره شانزدهم هفته نامه نگاه پنجشنبه منتشر شد.

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم تیر ۱۳۹۱ساعت 18:29  توسط عطا نويدی  | 


سوگ نی

استاد حسن کسایی بهار را بدرود گفت

هنرمندان موسیقی و مردم ایران جمله بر این اعتقادند که ساز نی با حسن کسایی به جامعه معرفی شد و هر هنرمند نوازنده نی در طول این سالها بزرگترین افتخارش درک کردن محضر استاد کسایی بوده و هست. حتی ساز زدن به شیوه کسایی از افتخارات هر نوازنده است.

کسایی از آخرین بازماندگان دورانی ست که ردیف موسیقی ایران و بداهه پردازی بزرگترین شاخص آن بود. در این دوران هنرمندانی چون ادیب خوانساری،  تاج اصفهانی، بهاری ، عبادی، کسایی و جلیل شهناز( که عمرش دراز و سایه اش مستدام باد) حضور داشتند.

کسایی نخستین نی نواز رسمی در رادیو بود و هیچ کس پیش از او به اجرای نی در رادیو و همچنین به اجرای  کنسرت نپرداخته بود. پیشینان کسایی مانند مهدی نوایی هم عمرشان به ضبط و ثبت آثار ماندگار کفاف نداد و همه ی اینها دست به دست هم داد تا کسایی در اذهان مردم نخستین نی نواز باشد.

درگذشت این استاد بی بدیل را به علاقمندان هنر فاخر ایران زمین تسلیت می گویم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم خرداد ۱۳۹۱ساعت 16:55  توسط عطا نويدی  | 


شب های شهنازی در تهران

کنسرت گروه شهنازی در اردیبهشت ماه ۹۱ می تواند یکی از اتفاقات مهم  موسیقی سال باشد. گرچه انتخاب عنوان "بازگشت" برای این کنسرت در ابتدا شعار گونه بود، اما پس از سه شب اجرا پی می بریم که شاید مناسب ترین عنوان همین بود.

کنسرت گروه شهنازی به زعم من بازگشت موسیقی جدی به روی صحنه بود. بسیاری از منتقدین موسیقی بر این نکته اذعان دارند که در ۱۰ -۱۲ سال گذشته آثار منتشر شده جدی موسیقی به تعداد انگشتان دست هم نمی رسد و به طبع آن در این مدت کنسرت مناسب هم کم برگزار می شود.

اکثر قریب به اتفاق اجراها و کنسرت هایی که به اصطلاح بزرگ خوانده می شود و بیشتر هم در سالن های کاملا غیر استاندارد اما پر جمعیت برگزار می شوند ، وابسته به نام و چهره موسیقی دانان است. موسیقی دانانی که خود روزی یکی از تاثیر گذار ترین و جریان ساز ترین هنرمندان بودند اما  اغلب امروزه چیزی برای ارائه ندارند. مخاطبان این کنسرت ها عموما برای دیدن هنرمند مورد علاقه شان و بر پایه آنچه سالها پیش بوده اند، به کنسرت می روند نه برای آنچه اجرا می شود.

گروه شهنازی که شناسنامه ی آن اعضایی همچون پیرنیاکان ، نوربخش، بابایی و جهانگیری است، یک گروه کاملا حرفه ای ست که قرار است ساز و آواز درست و بر پایه اصول ارائه کند . البته مسلم است که متاسفانه مخاطب موسیقی درست و حرفه ای محدود است بخصوص اینکه در این قبیل کنسرت ها از ستاره ها و چهره های موسیقی خبری نیست. مخاطبان این کنسرت برای حاشیه به تالار وحدت نیامده بودند. کسی نیامده بود از هنرمندان عکس و امضا بگیرد. در سه شب اجرا علاقه مندانی به کنسرت آمدند که هنرمندان را می شناختند، از سابقه شان با خبر بودند و به قول یکی از دوستان سال ها انتظار می کشیدند تا به روی صحنه بروند و بخوانند و بنوازند.

یکی دیگر از ویژگی های این کنسرت نبودن انگیزه های کاذب برای اجرای برنامه موسیقی بود. امروزه شاهدیم برخی هنرمندان برای کسب شهرت کار هنری می کنند اما هیچ کدام از دو عضو اصلی گروه (پیرنیاکان و نوربخش) به انگیزه شهرت به روی صحنه نیامدند که هر یک از نظر شهرت و همکاری با هنرمندان بزرگی مانند شجریان، مشکاتیان و پایور به حد کمال آن را دارند. این اعضا در این روزگار بحرانی موسیقی به روی صحنه آمدند تا آنچه را از موسیقی طی سال ها  اندوخته اند به مخاطب ارائه کنند.

 در سال های اخیر در نبود اجراهای مناسب از موسیقی ایرانی دیدیم که سلیقه مخاطب تغییر کرده و اجرا هایی با تنظیم های آشفته، تلفیق های نامناسب ساز های خارجی و ایرانی روی سلیقه مردم تاثیر منفی گذاشته است. کنسرت ها به جای اینکه جایی برای بروز تکنیک های آوازی جواب آواز و سازی باشد، بیشتر به صحنه نمایشی تبدیل شده که مخاطبان را برای دیدن فیگور های سر و گردن نوازندگان به سالن ها می کشانند و در این بین هم به جای  اجرای موسیقی اصولی و بر پایه ردیف، تصنیف های پی در پی به مخاطب خورانده می شود.

پر رنگ بودن بخش آوازی از بارزترین مشخصه های این کنسرت بود. نوربخش در این اجرا نشان داد در آواز حرفی برای گفتن دارد و قدرت و تکنیک آوازی خود را به رخ می کشید. این تکنیک و قدرت حاصل سالها تلمذ در محضر استادی چون شجریان و همنشینی وی با بزرگان موسیقی ایران مانند عبادی، پایور و مشکاتیان است. او شعر را خوب می شناسد و بر ردیف تسلط دارد. اما در این اجرا ها روایت نوربخش را از ردیف می شنیدیم. اوج خواندن در ابتدای آواز و بم خوانی در گوشه عشاق از جمله تنوعاتی بود که او در آوازش لحاظ می کرد تا آوازش تکراری نباشد.

این ویژگی کنسرت(پررنگ بودن بخش آوازی) از دید برخی منتقدان نقطه منفی کنسرت بود و اظهار می داشتند کنسرت باید تصنیف بیشتر داشته باشد و آواز خوانی در کنسرت کار صحیحی نیست. حال آنکه شنونده حرفه ای موسیقی ایرانی آواز را نقطه اوج کنسرت می داند. اگر این انتقادات از سوی عوام مطرح شود جای اشکال نیست اما از سوی روزنامه نگاری که خود را منتقد حرفه ای می داند جای بسی تعجب دارد.

بخاطر وجود نوازندگان پر احساس و باتکنیک مانند بهداد بابایی، سیامک جهانگیری و همچنین جوانان خوش ذوقی مانند روزبه رحیمی، آرش کامور و زکریا یوسفی سازبندی گروه مناسب بود و صدای خوبی از ارکستر شنیده می شد و درواقع پیرنیاکان توانسته بود گروه خوبی را گرد هم جمع کند و گمان می کنم به هدف خود رسیده است.

 یکی از موفق ترین نمونه های آهنگسازی قطعه "بازگشت" در دشتی است که اگر خوب شنیده یا به اصطلاح دیده شود می تواند یکی از قطعات شاخص باشد. اگرچه در "بازگشت" مانند دیگر قطعات، موسیقی چند صدایی نداریم، اما سوال جواب های گروهی میان ساز های کششی و مضرابی و نقش پر رنگ سه تار از ویژگی های آن است. 

عکس ها: عطا نویدی

از دیگر ویژگی های این کنسرت انتخاب اشعاری با مزامین تغزلی و عاشقانه در کنار مزامین اجتماعی بود. این اشعار در پارت دوم که به آواز دشتی اختصاص داشت بیشتر جلوه می کرد بخصوص که باید انتخاب بجای نوربخش از اشعار شهریار - که کمتر در موسیقی ایرانی استفاده می شود-  را ستود. با انتخاب اشعار وطنی، اعتراضی و اجتماعی و در کنسرت های دهه اخیر که گاهی به سمت شعارگونه شدن پیش می روند و اغلب برای تحریک احساسات وطنپرستی مخاطب اجرا می شوند، اشعار عاشقانه  به حاشیه رانده شده است. در کنسرت گروه شهنازی چه در آواز ها و چه در تصانیف رویکردی دوباره به اشعار عاشقانه شده که امید است این روند ادامه یابد.

در اجراهایی مانند این کنسرت مخاطب با خیال راحت می رود و سر جایش می نشیند. می داند اعضای گروه هم مسلط و راحت اند و به قول معروف سالها خاک صحنه خورده اند و با تمرکز برنامه اجرا می کنند. مخاطب می داند قرار نیست هنرمندان مخاطب را فریب دهند و با ترکیب های عجیب و غریب ساز ها و اوج خوانی های خواننده، شور و هیجان بی جهت ایجاد کنند. مردم در اینجا ساز و آواز خوب، اجرای منظم و تنظیم دقیق و منطقی می شنوند.

من با تفاسیر بالا کنسرت گروه شهنازی را بازگشت موسیقی اصولی به روی صحنه می دانم. حال که این هنرمندان پیشکسوت دل را به دریا زده اند و با تمام مشکلات موجود در برگزاری کنسرت به روی صحنه آمدند، باید دید مردمی که خود را مخاطب موسیقی درست می دانند چطور از آن استقبال می کنند تا زمینه تداوم این بازگشت فراهم شود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم خرداد ۱۳۹۱ساعت 16:0  توسط عطا نويدی  | 


شیرین ترین جدایی برای ایرانیان

عادت کرده ام فقط وقت مصیبت ها و گرفتاری ها بنویسم. وقتی جایی سنگی جلوی پای هنرمندی می افتد بنویسم. وقتی دلم از جایی از این جامعه ی نامهربان و بیرحم می گیرد، بنویسم. اینقدر با خوشی ها بیگانه ام که وقتی افتخاری بزرگ هم بدست می آید به خودم زحمت نمیدهم همان ساعت ۵.۳۰ صبح چند کلمه ای بنویسم. شاید انتظار داشتم در کوچه و خیابان مردم به هم تبریک بگویند ولی نگفتند. حالا چرایش را از خودشان بپرسید. حالا که جایی برای ابراز شادی نداشتم ، خواستم از همین خانه ی خودم ابرازش کنم.

قطعا دست یابی به جایزه اسکار، نه برای سینما که برای فرهنگ و هنر ایران افتخاری بزرگ است. من هم عضو کوچکی از این جامعه ی فرهنگی و هنری هستم بیش از آن چیزی که فکرش را بکنید به این جایزه افتخار می کنم. برای ما ایرانی هایی که هر ساله مراسم اسکار را دنبال می کردیم و منتظر بودیم بهترین فیلم به ایران هم بیاید و آن را ببینیم و کلی ذوق می کردیم بهترین فیلم سال جهان را دیده ایم، افتخار بزرگی است که امسال مردم دیگر کشور ها منتظرند "یک جدایی" در سینماهاشان اکران شود و بعد بروند توی صف بایستند و بلیت بخرند تا فیلم ایرانی ببینند. فیلمی ما ایرانی ها یک سال پیش و زود تر از همه ی شما آن را دیدیم.

حالا هم باید به اصغر فرهادی حسابی خسته نباشید گفت که تا دیروز آقای اصغر فرهادی بود ولی مردم از امروز به بعد "اصغر آقا" صدایش می کنند. برای این "اصغر آقا" شدن و در دل مردم جای گرفتن باید خیلی خیلی آقا بود. خیلی مردانگی می خواهد که بروی روی قله ی موفقیت بایستی و فقط از مردم ات بگویی. مردمی که به واقع صلح دوست اند و متنفر از دروغ.  فرهادی به معنای واقعا اوج گرفت و به آسمان هنر رفت و هیچ کسی هم نتوانست جلویش را بگیرد. حالا دیگر بر و بچه های سینما همه می خواند جایی برسند که او رسید. در اینجا فقط باید به این بزرگ مرد گفت:

 "خسته نباشید اصغر آقا فرهادی"

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم اسفند ۱۳۹۰ساعت 18:46  توسط عطا نويدی  | 


بازگشت به موسیقی اشرافی

انتشار آثار هنرمند گرامی و محبوب، لوریس چکناوریان خبر بسیار خوبی برای علاقمندان است. تاجایی که در خاطر دارم در گذشته یک اثر رسمی از ایشان توسط نشر هرمس منتشر شده بود که با پایان یافتن قرارداد میان ناشر و صاحب اثر دیگر این اثر منتشر نشد. پیش از این هم آثار جناب چکناوریان بصورت غیر رسمی دست به دست می گشت اما همه منتظر انتشار آنها به صورت رسمی بودند تا هم شان هنرمند و مخاطب حفظ شود، هم زمینه ماندگاری آن با نشری صحیح و اصولی حفظ شود.

نکته قابل توجه و البته تاسف برانگیز این است که مجموعه آثار لوریس چکناوریان که شامل 20 سی دی صوتی و 2 حلقه دی وی دی تصویری است، با قیمت 100000 تومان از طریق ناشر فروخته می شود و در فروشگاه های محصولات فرهنگی با قیمت 130000 تومان به علاقمندان عرضه می شود.

در تماسی که با ناشر اثر داشتم، تاکید کردم با این روش عملا اثر فروشی نخواهد داشت و مخاطب قادر به خرید آن نیست.(کما اینکه وقتی آلبوم حدود 65 دقیقه ای "امیر کبیر" با صدای شهرام ناظری توسط همین ناشر در دو سی دی عرضه شد، آنطور که من شاهد بودم، فروش اش به نسبت کم شد.) وقتی علت این اقدام را جویا شدم، ناشر پاسخ داد خود آقای چکناوریان علاقه داشتند این آثار به صورت مجموعه در بیاید.

امیدوارم جناب چکناوریان به این حقیقت واقف باشند که -لااقل در جامعه ایران- اکثر مخاطبان کالای فرهنگی ِ جدی و فاخر، اقشار متوسط و متوسط رو به پایین جامعه هستند. قشر دانشجو، فرهنگی و کارمند که با توجه به تورم اقتصادی خرید سی دی های 5000 تومانی هم برایشان دشوار است. حال با چه دیدگاه و هدفی اقدام به انتشار آثار فاخر خود با این قیمت کرده اند؟ آیا بهتر نبود در کنار این مجموعه، هر سی دی به طور مجزا هم منتشر می شد؟

از دیگر نکات منفی این مجموعه بسته بندی نامناسب آن است که به قول یکی از دوستان بیشتر به شکل جعبه شیرینی میماند تا یک اثر هنری که قرار است سال ها در آرشیو یک مخاطب قرار بگیرد. آیا بهتر نبود ناشر اثر کمی سلیقه و ابتکار به کار می برد و از بسته بندی محکمتر و شایسته تری برای مجموعه ۱۳۰ هزار تومانی استفاده می کرد تا زمینه ماندگاری آن نیز حفظ شود؟*

 یکی از مهمترین و اصلی ترین مخاطبان آثار فاخر، دانشجویان موسیقی و جوانانی هستند که تازه پای در راه یادگیری گذاشته اند. این آثار بیش از آنکه برای این دسته از مخاطبان سرگرمی باشد، جنبه آموزشی دارد تا شیوه آهنگسازی و ارکستراسیون و تجربه آهنگسازی همچون چکناوریان راه را بر ایشان بگشاید. اما با انتشار آثار با این قیمت، مخاطبان موسیقی جناب چکناوریان قشر مرفه و اشرافی جامعه شده اند و دیگر علاقمندان باید منتظر بنشینند تا کپی این آثار به دستشان برسد.

گویا  به زمانی بر می گردیم که موسیقی - چه در ایران و یا غرب- تنها در دربار و نزد اشراف اجرا می شد و دیگر مردمان از آن محروم بودند.

* این قسمت بایاد آوری یکی از دوستان به یادداشت اضافه شد.

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم اسفند ۱۳۹۰ساعت 21:31  توسط عطا نويدی  | 


حکایت حقوق یک هنرمند و آرامش مدیری که از دست رفت

خبری طی هفته های گذشته منتشر شد که برای اهالی موسیقی باور نکردنی و شاید شبیه به یک طنز اما تلخ بود.

"ارسلان کامکار در گزینش ارشاد رد شد."

این خبر اولین بار در یکی از خبرگزاری ها و سپس در شبکه های اجتماعی پخش شد و ظاهرا ماجرا از این قرار بود که ارسلان کامکار پس از حدود 29 سال فعالیت برای بازنشسته شدن اقدام می کند اما به او می گویند باید در گزینش شرکت کند. بنابر آنچه در صفحه فیس بوک ارسلان کامکار نوشته شده بود، در بخش گزینش اعتقادی و بدلیل پاسخ صادقانه رد شد.

سوال اینجاست:
شخصی که 29 سال در ارشاد حضور داشته و 24 سال مایستر ارکستر سمفونیک تهران بوده و حالا می خواهد بازنشسته شود، چه نیازی به گزینش دارد؟ گزینش برای چه، برای دریافت مستمری؟
اگر گزینش امری مهم است این فرد چگونه 29 سال در وزارتی مانند ارشاد اسلامی فعالیت کرده؟

جالب اینجاست محمد میرزمانی که خود زمانی عضوی از هنرمندان موسیقی به شمار می آمد و الان مدیر دفتر موسیقی ارشاد است، به جای حل کردن مشکل این هنرمند سرشناس این سخنان را به زبان می آورد :

"آقای ارسلان کامکار؛ نیروی رسمی دائم ارکستر سمفونیک تهران نبوده بلکه نیروی رسمی آزمایشی بوده است."

ظاهرا آقای میرزمانی فرق مابین مایستر ارکستر سمفونیک تهران با یک کارمند دفتری را نمی داند که اینگونه درباره استخدام ایشان سخن گفته است. شگفتا که ارسلان کارمکار، نیروی رسمی آزمایشی بوده و ظاهرا همچنان داشته آزمایش پس می داده.

و یا اینکه گفته اند:

"متاسفانه نباید آقای کامکار این مسئله را رسانه‌ای می‌کرد؛ چراکه من برای کار کردن نیاز به آرامش دارم. تا زمانی‌که مسائلی این‌چنین رسانه‌ای نشده باشند، ما تمام حمایت‌های لازم را انجام خواهیم داد و درصورت رسانه‌ای شدن؛ هیچ قدمی برای حمایت از موضوع برنخواهیم داشت."

یاد خاطره ای از دوران سربازی افتادم که وقتی خبر لغو مرخصی عده ای از بچه های به خاطر خطای یکی از سربازان رسیده بود،من بی درنگ و بی حفظ سلسله مراتب پیش فرمانده پادگان رفتم و موضوع را اطلاع دادم. فرمانده مستقیم من به خاطر این خطا(عدم رعایت سلسله مراتب) من را بازداشت کرد. وقتی اعتراض کردم گفت: اینجا ارتش است و حق اعلام اعتراض نداری!

آقای میرزمانی! اینجا ارتش نیست. هنرمدان حق دارند برای ضایع شدن حقوقشان اعتراض کنند و شما وظیفه دارید آن را حل کنید. حتی اگر پشت میز، آرامش تان بر هم بخورد زیرا هنرمندان موسیقی باید در کشوری که انواع بی مهری ها به موسیقی روا می شود، از آرامشی نسبی برخوردار شوند.

هنرمندان موسیقی دلشان خوش بود برای شاید نخستین بار یک موزیسین در مقام مدیر دفتر موسیقی قرار است به موسیقی خدمت کند. ولی ظاهرا این بازیکن دارد توپ را به درون دروازه خودی شوت می کند. حالا هنرمندان ماندند که مارادونا را بگیرند یا غضنفر را!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم دی ۱۳۹۰ساعت 12:37  توسط عطا نويدی  | 


دریانی ها جای بتهوون* را می گیرند

شاید همه ی ما در زندگی به اعتراض به هر ناهماهنگی و نابسامانی بار ها این جمله را تکرار کردیم که "هیچ چیز جای خودش نیست." اما وقتی کار به دست خودمان می رسد چقدر سعی داریم در بهبود این اوضاع کمک کنیم؟

حکایت این است که آهنگسازی جوان با سعی و تلاش فراوان و تحمل هزینه های بالای استودیو و نوازنده و ... آلبومی را با صدای خواننده ای معروف آماده انتشار می کند. بعد از این همه رفت و آمد در راهرو های ارشاد و حراست و غیره بالاخره مجوز می گیرد. بعد از مدتها می شنویم برای اولین بار اثری از موسیقی فاخر یا سنتی و به معنای صحیح موسیقی اصیل ایرانی، قرار است در سوپر مارکت ها عرضه شود. ناشر اثر در توجیه این حرکت گفته است:

" در شرايط فعلي خريداري آلبوم‌هاي موسيقي سنتي تنها از طريق فروشگاه‌هاي موجود كار سختي است ... قطعا عادت را مي‌توان تغيير داد، همانطور كه پيش از اين تماشاگران موسيقي عادت داشتند بليت‌ها را از گيشه خريداري كنند اما امروزه خريد اينترنتي رواج پيدا كرده و آسانتر است. پس خريد آلبوم‌هاي فاخر از سوپر ماركت نيز به مرور عادت مي‌شود."

من که منظور این ناشر موسیقی را از سخت بودن خرید آلبوم موسیقی از فروشگاه موسیقی را نفهمیدم. همانطور شما برای خرید کت و شلوار به کت و شلوار فروشی، برای تعمیر ماشین به تعمیرگاه، برای خریدن نان به نانوایی، برای دیدن فیلم به سینما  و برای خرید کتاب به کتاب فروشی می روید، باید برای خرید آثار موسیقی به فروشگاه موسیقی بروید. خریدن یک کالای فرهنگی در محیطی فرهنگی کار سختی نیست.

این دوست ناشر با سابقه ی فراوانش در موسیقی باید به این نکته توجه کند که آلبوم موسیقی با چیپس و پفک و صابون و شامپو فرق اساسی دارد و باید هر کدام در محیط خود عرضه و پخش شود. ما که انتظار داریم همه چیز در جای خودش باشد باید خود اولین قدم را در این راه برداریم.

آیا نسبت گیشه تالار وحدت و خرید اینترنتی بلیط با فروشگاه موسیقی و سوپر دریانی سر کوچه، یکی است؟ اگر ناشری به هر دلیل دست به این کار زده ، باید بگوییم او اشتباه کرده نه اینکه راه او را دنبال کنیم. اگر قدرت خرید مردم برای خرید کالای فرهنگی پایین آمده باید دلیل اش را جای دیگر جستجو کرد نه آنکه کالای فرهنگی را در محیط و شرایطی دور از شان آن عرضه کرد.

 از این جملات آقای ناشر بسیار جا خوردم زیرا در همین شهر تهران فروشگاه موسیقی ای هست که امسال 58 امین(؟) سالگرد تاسیس اش را جشن می گیرد و طی این سالها نسل های موسیقی را به خود دیده است. من به عنوان یک مخاطب نمی توانم قبول کنم امثال فروشگاه بتهوون جای خود را به سوپر دریانی بدهند و شان موسیقی تا به این حد پائین بیاید.

امیدوارم این اولین و آخرین اثری از موسیقی متفکرانه باشد که با شرایطی نازل به مردم عرضه می شود.

* به زغم من "بتهوون" به عنوان قدیمی ترین فروشگاه موسیقی ایران، نماد محیط فرهنگی برای عرضه کالای فرهنگی است 

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم آبان ۱۳۹۰ساعت 19:37  توسط عطا نويدی  | 


نمایشگاه بزرگ موسیقی و آثار شنیداری

نمایشگاه بزرگ موسیقی و آثار شنیداری
(نمایشگاه ساز و آثار موسیقی)
در تالار وحدت
بازدید تا22 مهر ماه از ساعت 10 صبح تا 9 شب
با حضور ناشران جمعی موسیقی

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم مهر ۱۳۹۰ساعت 2:36  توسط عطا نويدی  | 


نوستالژی "ربنا" و اقدام نسنجیده

یاد حدود 13-14 سال پیش افتادم، در یکی از شهر های مازندران ، نزدیک افطار بود که ناگهان صدایی آشنا را از بیرون شنیدم. صدا، صدای شجریان بود. مثنوی افشاری:" این دهان بستی دهانی باز شد..." به حیاط دویدم. از بلندگوهای دانشسرای کشاورزی این صدا پخش می شد. آن روزها مثل الان نبود، در مازندران رادیو تهران را به زور می گرفتیم. فردایش با هزار بدبختی رادیو تهران را گرفتم و با خش خش فراوان آواز شجریان را ضبط کردم. بعدا فهمیدم این آواز فقط در رادیو تهران پخش می شود. ما که بیشتر تلویزیون نگاه می کردیم فقط ربنای شجریان را می شنیدیم و از وجود این مثنوی بی خبر بودیم.

حالا دیگر مثل آن زمان نیست. شما با یک کلیک در اینترنت با سرعت معمولی از تلویزیون صدای آمریکار و بی بی سی را می توانید ببینید تا همین کانال های به اصطلاح وطنی. چه برسد به رادیو. تازه رادیو ها هم دارد اینترنتی می شود و صدا و تصویر استودیو مستقیم برای همه دنیا پخش می شود. اصلا بسیاری از ما، از همین اینترنت بود که برنامه "پژواک روزگار" را دیدیم که بعد از همین برنامه بود که صدا و سیما و ... در اقدامی نسنجیده به قول خودشان شجریان را تحریم(!) کردند و شاید بالعکس!

سال گذشته اولین ماه رمضان بدون ربنا در تاریخ بعد از انقلاب بود. از دسته های تواشیح گرفته تا کودک 12 ساله  ربنا را خواندند و صدای شجریان را تقلید کردند؛ ولی نشد که نشد. امسال پیش از شروع ماه رمضان صدای خیلی ها بلند شد که ماه رمضان بی ربنا نمی شود. شاید اولین اعتراض از زبان مجری متعهد برنامه سحرگاهی خودِ صدا و سیما(فرزاد جمشیدی) در حضور معاون هنری وزیر ارشاد در تالار وحدت بود و بعد هم مصاحبه ی شجریان با شرق و همچنین مطالبی پراکنده در سایت ها و روزنامه های مختلف. همه و همه این گمان را می داد که صدا و سیما بفهمد با هنرمندی مانند شجریان و با نمادی ملی و مذهبی همچون "ربنا" ، سیاسی و گزینشی برخورد نکند و صدای شجریان را پخش کند، که البته این اتفاق نیافتاد.

روز دوم ماه رمضان بود که حس کنجکاوی ام گل کرد و به مادرم زنگ زدم و گفتم شما که تلویزیون می بینید، ربنا پخش می شود یا نه ؟ پاسخ مادرم جالب بود که: من خبر ندارم چون روشن می کنم ولی قبل از اذان صدایش را می بندم و ربنا را از گوشی موبایلم می شنوم.

حالا خوب است مسئولین صدا و سیما بدانند الان دیگر آن روزهای دهه هفتاد نیست و از آن سال های بی ارتباطی خیلی گذشته؛ امروز مردم ربنا را در گوشی هایشان لبوتوث می کنند، از سایت ها دانلود می کنندو این برایشان تنها یک حس عمیق ملی و مذهبی دارد تا سیاسی و جناحی. ربنا برای نسل ما که پا به دهه ی سوم زندگی می گذاریم و برای یکی دو نسل قبل از ما یک نوستالژی است و به این سادگی ها از ذهن جمعی ایرانیان پاک نمی شود.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم مرداد ۱۳۹۰ساعت 14:12  توسط عطا نويدی  | 


"مرغ خوش خوان" در وطن می خواند

گر بهار عمر باشد باز بر تخت چمن / چتر گل در سر کشی ای مرغ خوشخوان غم مخور

گر چه منزل بس خطرناک است و مقصد بس بعید / هیچ راهی نیست کان را نیست پایان غم مخور

مجوز انتشار آخرین اثر استاد شجریان با عنوان مرغ خوشخوان صادر و اعلام گردید شرایط برای اجرای کنسرت این هنرمند در تهران مهیا خواهد شد.

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم مرداد ۱۳۹۰ساعت 9:46  توسط عطا نويدی  | 


نخستین جشنواره وبلاگ ها و سایت های موسیقی ایران

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم تیر ۱۳۹۰ساعت 19:44  توسط عطا نويدی  | 


بابا عبدالله، گلزار و جامعه ی مادی گرای ایران

عجب صبري خدا دارد !

 اگر من جاي او بودم

كه مي ديدم يكي عريان و لرزان، ديگري پوشيده از صد جامه رنگين

زمين و آسمان را

واژگون ، مستانه مي كردم    ... (معینی کرمانشاهی)

آقا عبدالله ، پیرترین رفتگر تهرانی که از 11 سالگی کار کرده و ماهی 200 هزار تومان حقوق می گیرد

"اگر یک خط به صورت محمدرضا گلزار بیفتد کارش تمام است "
 امیر جعفری در گفت وگو با سینمای ما حرفهای جالبی درباره ماجرای دستمزد میلیاردی محمد رضا گلزار زده است.
جعفری گفته : همه جا را پر می کنند كه محمد رضا گلزار یک میلیارد تومان دستمزد می گیرد ، خب بگیرد. یک میلیارد که پولی نیست . اگر خدایی نکرده برای او مشکلی پیش بیاید و یک خط در صورتش بیفتاد کارش تمام است ولی اگر به طور مثال برای یک حسابدار اتفاقی بیفتد او می رود و کارش را انجام می دهد.
 وی درادامه گفته : کسی که ماهی ۷۰۰هزار تومان حقوق می گیرد از کسی که سر یک پروژه یک میلیارد تومان دستمزد می گیرد اوضاع بهتری دارد.چون می داند ماهیانه این حقوق را می گیرد بیمه است بیمه بیکاری می گیرد بازنشسته می شود می تواند وام بگیرد....باید این دستمزدها را تقسیم به روزهای بیکاری بازیگر کرد آن وقت ببینند ماهیانه چه قدر می شود و کسی که این در آمدها را دارد چه خرجهایی راباید بکند چون مردم از او توقع دارند.

http://www.shafaf.ir/fa/pages/?cid=61347

این مطلب را وقتی در یکی از سایتها خواندم بسیار آشفته و دلگیر شدم. نه برای یک میلیارد دستمزد یک پسر خوشتیپ. برای اینکه یک بازیگر مثل امیر جعفری سواد حساب کردن ندارد. آقای جعفری یا نمی داند یک میلیارد چقدر است یا ماشین حسابش خراب است .

کارمند ساده ای  که در ماه 700 هزار تومان حقوق می گیرد در 30 سال کار مفید خود جمعا 252 میلیون حقوق خواهد گرفت. حال تصور کنید یک پسر خوشتیپ سالی یک فیلم بازی کند و فقط و فقط به خاطر ترکیب صورت زیبا و اندام سینما پسند چهار برابر حقوق یک عمر یک کارمند را دریافت کند. یعنی ماهی در حدود 83 میلیون تومان. این آدم اگر در عمر خود سه فیلم بازی کند، می تواند حقوق کارمندان یک اداره را چند سال تامین کند .

حال بحث بر سر حقوق بازیگر و کارمند نیست، بر سر این است که سرازیر کردن ناگهانی این مبلغ هنگفت در بازار و عدم تناسب زندگی اقشار مختلف چه ضربه ای به ریشه های جامعه وارد می کند.

وقتی پسر 20 ساله ی همان کارمند که تازه دانشگاه رفته و ماهی حد اکثر 100 هزار تومان از پدرش پول تو جیبی میگیرد، می بیند همین بازیگر محبوب ماشینی سوار شده با مبلغ 100 میلیون تومان(یعنی معادل 15 سال کار شرافت مندانه پدرش) چه حسی به او دست می دهد؟

تازه این جوان، می بیند اگر خودش درس بخواند و شاگرد ممتاز دانشگاه بشود و بعد از تحصیل شعلی هم پیدا کند و حقوق مناسب بگیرد، بر فرض ماهی 2 میلیون تومان حقوقش خواهد بود که بازهم با درآمد آن پسر خوشتیپ فاصله نجومی دارد.

تازه من یک خانواده ی متوسط جامعه(کارمند) را در نظر گرفتیم با پسری درسخوان و با هوش، رتبه ی ممتاز،  شغل عالی و پر در آمد که اینها در جامعه امروزی امری بعید است.

آقای جعفری! شما نفس ات از جای گرم بلند می شود که می گویی:" همه جا را پر می کنند كه محمد رضا گلزار یک میلیارد تومان دستمزد می گیرد ، خب بگیرد. یک میلیارد که پولی نیست". بی زحمت سری به خیابان های میانی- نه پایین شهر- تهران بزنید. آنوقت فکر کنم بفهمید یک میلیارد چیزی هست یا نیست.

بر فرض هم که روی صورت این پسر خوشتیپ خطی بیافتد. چه از جامعه کم می شود؟ مگر ارزش این آقای نابازیگر! از پیر ترین رفتگر شهرمان(آقا عبدالله) که شب از بی غذایی در وسط خیابان افتاد و اگر خبر نگار مهر به دادش نمی رسید معلوم نبود صبح زنده بود یا مرده،  بیشتر است؟

مگر ارزش این پسر خوش هیکل، از میلیون ها پدری که شبانه روز برای سیر کردن شکم بچه های خود می دوند و چند شیف کار می کنند و آخر شب در راه خانه چهار مسافر سوار می کنند که پول بنزینشان در بیاید بیشتر است؟ پدرانی هستند که زیر این آفتاب سوزان تابستان ، صورتشان می سوزد، گرمازده می شوند ولی مثل ماشین و از ماشین بهتر کار می کنند . اما این آقای نابازیگر! با چهره ی برنزه کرده و انواع و اقسام کرم ها را زده، از 1000 تای این مرد ها بیشتر دستمزد می گیرد. حتی از بسیاری از بازیگران هم قشر خود هم درآمدی بیشتر دارد.

آقای جعفری! شما ظاهرا حادثه ای بد تر از خط روی صورت افتادن ندیدید که گفته اید :" اگر خدایی نکرده برای او(گلزار) مشکلی پیش بیاید و یک خط در صورتش بیفتاد کارش تمام است ولی اگر به طور مثال برای یک حسابدار اتفاقی بیفتد او می رود و کارش را انجام می دهد."

ولی اگر آقای گلزار جفت پاهایش بشکند، می نشیدن در منزل و می خورد و می خوابد تا پایش خوب شود و در این مدت می تواند روی پیشنهاد هایی که برای دوران بعد از بیماری یا حادثه ، که برای او رسیده فکر کند و بعد از خوب شدن بیشترین مبلغ را انتخاب کند. اما اگر این حسابدار پایش بشکند، مجبور است در خانه بماند و نمی داند بعد از اینکه پایش خوب شد ، به خاطر غیبت یک ماهه شغل اش را از دست داده یا نه!

راستی آقای جعفری شما حرف از بیمه و وام زدید و گفته اید :" کسی که ماهی ۷۰۰هزار تومان حقوق می گیرد از کسی که سر یک پروژه یک میلیارد تومان دستمزد می گیرد اوضاع بهتری دارد.چون می داند ماهیانه این حقوق را می گیرد بیمه است بیمه بیکاری می گیرد بازنشسته می شود می تواند وام بگیرد..."

راستی کسی با ماهی 83 میلیون تومان پول چه بیمه ای می خواهد ؟ چه بیمه ای مهم تر از حساب بانکی اش؟ چه وامی می خواهد با داشتن ماهی 83 میلیون تومان دستمزد؟ بیمه و وام متعلق به کسانی است وقتی بیمار می شوند (یک سرما خوردگی ساده) توان پرداخت نسخه ی 40 – 50 هزار تومانی را ندارند و بیمه کمکی به آنها می کند .

البته مقصر در بوجود آمدن چنین پدیده هایی نه گلزار است نه جعفری و  نه هیچ فوتبالیست و خواننده ای؛ چون هیچ کس از پول بدش نمی آید. شاید برخی تهیه کنندگان، باشگاه های ورزشی و ... را مقصر بدانند. اما در نهایت همه ی این عوامل بر می گردد به روحیه ی جامعه  ایرانی و اخلاقی که رو به انحطاط رفته و همه چیز مادی شده و همین تیشه به ریشه ی خود جامعه می زند.

زی تیر نگه کرد و پر خویش برآن دید/ گفتا ز که نالیم که از ماست که بر ماست

دوستان عزیز! ماجرای آقا عبدالله، پیر ترین رفتگر تهران را از لینک های زیر بخوانید:

قصه رفتگر از مهر شروع شد و به آخر رسید/ بابا عبدالله به خانه‌ برمی‌گردد

پیرترین رفتگر پایتخت بازنشسته و صاحب خانه شد

پیگیری وضعیت پیرترین رفتگر پایتخت در شورای شهر

حال مسن ترین رفتگر پایتخت خوب و به سرکار بازگشته است

برای پیرترین رفتگر شهرمان دعا کنیم/ پیرمرد کم کم دارد به آرزویش نمی رسد!

خبرگزاری مهر؛ سردار طلایی و آقا عبدالله!

گزارش تصویری/ پیرترین رفتگر تهرانی

اولین بار که ماشین حمل مکانیزه زباله دیدم ترسیدم بیکار شوم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم خرداد ۱۳۹۰ساعت 14:26  توسط عطا نويدی  | 


نخستین جشنواره وبلاگ ها و سایت های موسیقی برگزار مي‌شود

نخستین جشنواره وبلاگ ها و سایت های موسیقی ایران به همت خانه موسیقی و با همکاری معاونت فرهنگی شهرداری تهران تیرماه 90 برگزار  می شود .

در آخرین نشست هیئت برگزاری جشنواره که 12 اردیبهشت ماه برگزار شد، مقرر گردید كه اين جشنواره در هشت شاخه مختلف (گفتگو - گزارش – مقاله - یادداشت - نقد - سایت برگزیده - وبلاگ برگزیده - عکس) برگزار و در روز برگزاری جشنواره جوایزی به برگزیدگان هر شاخه اهدا شود.

 لازم به ذکر است، مهلت ارائه آثار به جشنواره را از 20 اردیبهشت تا 20خرداد است، علاقه مندان پس از مطالعه فراخوان می توانند از طریق ایمیل جشنواره (musicfestival.ir@gmail.com) آثار خود را به برای شرکت ارسال کنند.

نشانی اینترنتی جشنواره وبلاگ ها و سایت های موسیقی : www.musicfestival.ir 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه یکم خرداد ۱۳۹۰ساعت 11:33  توسط عطا نويدی  | 


یک روز خوب در کنار استاد

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم اردیبهشت ۱۳۹۰ساعت 19:50  توسط عطا نويدی  | 


آخرین مطلب سال 1389

رسم هرساله اینگونه رقم خورده که یک مطلب نوروزی بنویسم و آنچه برایم در این سال اهمیت داشته را به عنوان یادگار در وبلاگم ثبت کنم. هر سال مطلب سالهای گذشته را هم مرور می کنم و برایم این گذشت ایام و اتفاقات گذشته برایم جالب است.در سالی که گذست همه ی ما فراز و فرود هایی را تجربه کردیم. که گاه این فراز و فرود های برایمان مشترک بود.

کار و زندگی
دهه 80 برای من آغاز فصل تحصیل در زندگی بود و در انتهای این دهه وارد مرحله ی جدید و لذت بخش کار شدم. امید است دهه جدید هم برای همه و خودم زیبا و سرشار از کامیابی باشد گرچه همه نیک می دانیم غمهایی هم پیش رو داریم که امید است با صبر از آن بگذریم.

سفر
در سال 89 سفرهایم تنها بین لاهیجان و تهران خلاصه شد. اما یک سفر زیبا و خاطره انگیز برایم پیش آمد و آن سفر به گرگان در کنار جناب شهرام ناظری و اعضای گروه ایرانی بود. تا باشد از این سفر ها...

کنسرت ها
بخاطر کارم امسال پرکنسرت ترین سال زندگی ام بود . اما خاطره انگیز ترین کنسرت ها کنسرت شهرام ناظری در گرگان، و در روزهای پایانی سال کنسرت ناظری با گروه فردوسی در سالن میلاد بود. جشن خانه موسیقی و هم که جای خود دارد. عکس زیر یادگاری خوبی است از "شب موسیقی".

استاد شجریان- استاد شهیدی- استاد ظریف و من روی سن تالار وحدت

اقتصاد
هدفمندی یا همان حذف سوبسید ها مهمترین اتفاق اقتصادی ایران در دهه 80 بود. فشار اقتصادی روز به روز بیشتر احساس می شود و پیش بینی ها اینطور می گوید که دهه 90 از نظر اقتصادی برای مردم بسیار سخت خواهد بود . خدا بخیر کند.

دزدی و خفت گیری
بالاخره در 4 دی ماه از دچار خفت گیری شدم و 4 دزد نامهربان هر چه داشتم بردند و حساب بانکی را هم خالی کردند. به نظر من دزدی مثل آبله مرغان است و هر کسی یک بار باید گرفتارش بشود و تا یاد بگیرد ایمنی را رعایت کند . امیدوارم دفعه ی دومی وجود نداشته باشد !!

درگذشتگان
در ابتدا باید به مقام هنری همه در گذشتگان سال ۸۹ ادای احترام کرد. در میانه سال خبر درگذشت صدای مهربان روزگارمان، محمد نوری، بدترین خبر شد و همه را غمگین کرد. جمعیت عظیم برای تشییع پیکر نوری گواه این مطلب بود که او با جان و دل مردم پیوندی عمیق داشت. در انتهای مراسم تشییع نوری مردم دستها را با نشانه ای خاص بالا بردند و یک صدا با او خواندند:

ما برای آنکه ایران خانه خوبان شود
رنج دوران برده ایم
    رنج دوران برده ایم
 
ما برای آنکه ایران گوهری تابان شود
خون دل ها خورده ایم
     خون دل ها خورده ایم ...


در سال 89 دایی امیر م را نیز دست دادم. گرچه او حدود 15 سال از کشور دور بود و خاطره چندانی با او نداشتم اما با گسترش اینترنت ارتباطمان با او پر رنگ تر  شد. دایی امیر مهربان و رنج کشیده بود. بیماری کبدی ناگهان به سراغش آمد و تنها چند روز درد کشید و پرواز کرد. این غم برای خانواده مادری ام دردناک بود و هست . خیلی سخت است که دیگر چراغ دایی امیر توی مسنجر روشن نمی شود تا کمی گپ بزنیم. به هر حال او هم رفت و داستانش به پایان رسید...

 و این روزها و فردا...
دیگر 1300 ، 90 ساله شده و آخرین دهه از این قرن آغاز می شود. این روزها می توان مردم را دید که سخت در تکاپوی تدارک عید هستند. مردمی که رنج ها برده اند اما هنوز چراغ این نوروز باستانی را روشن نگاه می دارند و گل و سنبل می خرند و به خانه می برند. مردمی که با صبر و استقامت روزها می گذرانند تا به سرسبز ترین بهار برسند.

و فردای ما قطعا روشن خواهد بود اگر خود بخواهیم و از نفس باد بهاری مدد بگیریم و بگوییم:


بهارا زنده مانی زندگی بخش
به فروردین ما فرخندگی بخش

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم اسفند ۱۳۸۹ساعت 12:24  توسط عطا نويدی  | 


رونمایی از سمفونی نامرئی

9 اسفند خبر دار شدم که نشست خبری "ناظری " در موزه موسیقی برگزار می شود. وقتی به موزه رفتم کسی نبود ولی اندک اندک جمع مستان رسیدند. حافظ و شهرام ناظری ، محمد رضا درویشی، هوشنگ و اردشیر کامکار، رامبد صدیف، محمود دولت آبادی، پرویز کلانتری، کیوان ساکت، داود گنجه ای و .... خلاصه کلی هنرمند آمدند و این رسم نا متعارفی برای یک نشست خبری بود و بیشتر به نشست دوستانه می مانست. کم کم نشست شروع شد و حافظ ناظری شروع کرد به معرفی کاری که قرار است به بازار بیاید.

نکات جالبی در این نشست بود که دلم نیامد از آنها بگذرم و در واقع نه حاشیه بلکه اصل ماجراست:

- حافظ ناظری پس از کلی صحبت در مورد تحصیل و داستان زندگی اش در غربت و ...، اشاره به "سمفونی رومی" کرد که قرار است تا سال آینده توسط کمپانی سونی به بازار جهانی عرضه شود.

- جالب اینجاست که این سمفونی به دلیل بسته بودن بازار فرهنگی ایران ، هرگز به ایران نمی آید و حافظ ناظری تاکید کرد که فرمهایی در اختیار شما قرار می گیرد که می توانید این اثر را پیش خرید کنید.

- حافظ ناظری در چند جای صحبت اش در مورد این سمفونی که نام رومی بر آن نهاده شده ادعا کرد حتی یک نت آن مثل چیزی نیست که تا کنون در ایران اجرا شده و اثری کاملا متفاوت و جهانی ست.

- محمد رضا درویشی در این نشست گفت: "ای کاش این اثر را می شنیدیم و در موردش قضاوت می کردیم". که با طولانی شدن صحبت اش و اشاره به دخترش که او هم در خارج تحصیل موسیقی می کند ، جوابی در مورد شنیدن اثر به او داده نشد.

- هوشنگ کامکار با صراحت و بی حاشیه از حافظ پرسید" چرا این اثر را نیاوردی تا در موردش قضاوت کنیم؟" و حافظ پاسخ داد:"هنوز اثر به طور کامل ضبط نشده".

- هوشنگ کامکار در ادامه به حافظ گفت: ای کاش اول اثر را می شنیدیم و بعد ادعا می کردی این اثر یک نت اش مثل آثار دیگر هست یا نیست. وی در ادامه  گفت : این خوب است که اینقدر شجاعت داری اما این صحبتها وظیفه ات را سنگین تر می کند.

- حافظ در توضیح عنوان "سمفونی رومی" گفت: برخی می پرسند که اگر اسم این کار سمفونی است، چرا فرمش سمفونی نیست که من بارها گفته ام این اسم یک سمبل است.

- در میان بر نامه دو نفر آمدند و با میخ و چکش دیوار موزه موسیقی را سوراخ کردند تا یک بنر نصب کنند ، پس از نصب بنر معلوم شد تنها عکس حافظ ناظری است و قسمت کوچک انتهایش که چیزی نوشته شده در چاپ نیافتاده. شهرام ناظری گفت: این نوشته مهم بود که نیافتاده.  سپس بنر را  جمع کردند.

- حافظ در میان سخنرانی اش اشاره به هنرمندان جمع شده در این نشست کرد و وقتی به کیوان ساکت رسید گفت : " این آقا قیافه اش آشناست" که دیگران گفتند :"کیوان ساکت است". و این موجب خنده و شاید تاسف حضار شد.

- هوشنگ کامکار در واکنش به مقایسه ای که حافظ بین هنرمندان ایران و هنرمندان دیگر کشورها کرده بود گفت:"ممکن است کسی از کودکی در خارج ویلن یا ویولنسل بزند اما در ایران هم کسی هست که از کودکی سه تار می زنند یا کمانچه می زنند و یا آواز می خوانند. شما نباید آنها را با هم مقایسه کنید. آقای ساکت که اینجا حضور دارند یا آقای علیزاده در حد همان سولیستی هستند که در فلان ارکستر فیلارمونیک ساز می زنند."

- جالب اینجا بود در این هنگام هوشنگ کامکار هیچ اشاره ای به دو برادرش ارسلان و اردشیر که از نوابغ ساز های آرشه ای هستند نکرد و نام دیگر هنرمندان را بر زبان آورد که این حاکی از افتادگی اخلاقی این خانواده بود.

- وقتی یکی از خبرنگاران در مورد مدرک و طول تحصیل حافظ پرسید، وی پاسخ داد:" من در سال 2001 تحصیلم را شروع کردم و در سال 2006 از کالج موسیقی نیویورک در رشته آهنگسازی و رهبری ارکستر مدرک دیپلم موسیقی ام که به آن ور لیسانس حساب می کنند را گرفتم."

- حافظ ناظری در ادامه گفت : قرار است نامه هایی که ژوری مدرسه ای که من را پذیرفت به من نوشته اند روزی چاپ شوند.

- محمود دولت آبادی با اینکه اثر را نشنیده بود ولی چند بار از حافظ برای ساختن آن تشکر کرد و این را کاری بزرگ دانست.

- در پایان نشست شهرام ناظری گفت: " ایشان(یعنی حافظ) چون چند سال خارج بوده و حالا آمده ایران و جوان است و آرزوهایی در ذهن دارد که مثلا ستارگان موسیقی جهان بیاییند اینجا. شاید خیلی اطلاع ندارد که در مملکت ما بسیاری از جوانان با استعداد هستند که شاید حتی گرسنه اند و همانطور که دوستان اشاره کردند ما در اینجا مشکلاتی داریم..."

- درتمام طول نشست اردشیر کامکار، رامبد صدیف و کیوان ساکت هیچ حرفی نزدند و اظهار نظری نکردند.

- با اینکه از کنسرت های اسفند شهرام ناظری در تهران و اصفهان در شرف برگزاری است اما در پایان نشست و همهمه ی حضار یکی از خبرنگاران در این باره پرسید که ناظری توضیحات مختصری در مورد آن داد.

- از تمام ماجرای نشست خبری حافظ اینگونه دستگیرمان شد که قرار است سمفونی ای اجرا شود و بعد ضبط شود و در سال آینده توسط یک کمپانی خارجی در دنیا پخش شود و این کار در ایران هم پخش رسمی نخواهد داشت.

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم اسفند ۱۳۸۹ساعت 13:34  توسط عطا نويدی  | 


جشنواره موسیقی و حاشیه هایش-5

روز پنجم جشنواره موسیقی هم با حاشیه های مختلفی همراه بود:

- طبق معمول اول وضعیت صدور کارت خبرنگاری ام. پس از مراجعه به دفتر روابط عمومی و بعد از سلام ، مسئول مربوطه با همان خنده همیشگی فقط سرش را به بالا تکان داد یعنی "کارت ات آماده نیست" و منم مثل هر شب تشکر کردم و رفتم سر برنامه "موسیقی بیست و شش".  

- اجرای اول دیشب مربوط به اجرای ارکستر ملی ایران بود. با اینکه دیروز هم در مورد این ارکستر نوشتم ولی باز نکاتی هست که باید به عنوان ضعف از آن نام برد.

- سازهای ایرانی نه تنها در ترکیب ارکستر جایگاه ثابتی نداشتند، بلکه در جای نا مناسبی قرار گرفته بودند . وقتی از بردیا کیارس به عنوان رهبر ارکستر این علت را جویا شدم، وی گفته ما را تصدیق کرد اما دلیل قرار دادن این سازها در جایگاه نا مناسب زیبا نبودن و خالی شدن صحنه پس از ترک نوازندگان این ساز ها عنوان کرد. کیارس دلیل دیگر این کار را سهولت رفت و آمد نوازندگان ایرانی بیان کرد.

- در قسمتی از مصاحبه، کیارس با افتخار میانگین سنی اعضای ارکستر را ۲2 سال اعلام کرد. به نظر من این مساله نه تنها افتخار آمیز نیست بلکه باید آنرا به عنوان یکی از بزرگترین ضعف های ارکستر ملی خولند. نتیجه ی کاری که در دو شب گذشته دیدیم برای یک ارکستر جوان و نوپا که با نوازندگان و خواننده ای کم تجربه بسیار قابل قبول بود . اما وقتی ارکستری پسوند سنگین و بزرگی به نام "ملی" به خود می گیرد، دیگر نباید از کنار آن به راحتی گذشت. ارکستر ملی باید شامل موسیقی ملی، ساز ملی، نوازنده ی ملی، آهنگساز ملی و خواننده ملی باشد. ارکستر بردیا کیارس یک ارکستر تجربی است که روز به روز انتظار می رود در کار خود پیشرفت کند ولی نهادن پسوند "ملی " بر روی آن کاری  اشتباه است.

- هنگامی که اعضای ارکستر میلی به رو صحنه می آمدند، دو سه نفر نوارنده در ردیف پشت من که  آشنا هم بودند با مزاح گفتند : "ارکستر ملی پارس"!!

- شب گذشته تنها میهمان ویژه ارکستر ملی، ارسلان کامکار بود که خود از اعضای شورای این ارکستر است.

- از دیگر حواشی شب گذشته، فرید عمران و عصبانیت و گله اش بود . وقتی در برنامه "موسیقی بیست و شش" از او خواستیم تا صحبتی بکند، یک راست رفت سراغ بروشور یا همان دفترچه راهنمای جشنواره موسیقی که نام وی و گروهش در آن نیامده بود. انصافا هم حق داشت . این هم از دسته گل های مدیر اجرایی که نام گروه فرید عمران که شاید یکی از حرفه ای ترین گروه ها باشد در دفترچه راهنما از قلم افتاده بود. البته از این دسته گلها کم نیست که به جای خود گفته و می گویم.

- شب گذشته در حین اجرای تکنوازی گیتار "لیلی افشار" در فرهنگسرای نیاوران باز هم سیستم صوتی دچار مشکل شد و برای دقایقی صدا قطع شد. این برای چندمین بار است که در طول جشنواره سیستم صوتی دچار مشکل می شود. ای کاش مدیر اجرایی جشنواره به جای بسط نشستن در تالار وحدت و یکی دو تا تالار همجوار، در حین اجرای برنامه به سالن های دور تر هم سری می زد تا شاید شاهد این مشکلات باشد و مثل قضیه ی حاشیه های کنسرت رضا صادقی در مصاحبه ها نگوید که خبرنگاران درست نگفته اند. آخر برادر! شما که اونجا نبودی ، از کجا میدونی خبر نگار درست نگفته!!؟؟

- هر چه از دوستان خبرنگار پرس و جو کردم از کم و کیف نشست پژوهشی روز گذشته اطلاعی پیدا نکردم. ظاهرا اینقدر این نشست ها سرد برگزار شده که خبرنگاران هم برای انعکاس این سری نشست پژوهشی علاقه و رغبتی ندارند. جالبتر این است که در سایت انجمن موسیقی هم از این نشست ها هیچ عکسی وجود ندارد.

- تالار اندیشه شب گذشته شاهد اجرای ارکستر کودکان "ایران زمین" به سرپرستی سودابه سالم بود که ظاهرا با استقبال فراوان روبرو شد و کودکان هنرمند در این ارکستر شوری دیگر آفریدند و شبی را خوش و خرم گذراندند. یکی از دوستان می گفت:  "وقتی به کنسرت می رفتم دخترم تقریبا مریض بود ولی بعد از اجرای کنسرت حالش واقعا بهتر شده بود." بر عکس ما که شب های گذشته حالمان خوب بود ولی با دیدن اجرای ارکستر ملی حالمان واقعا بد شد.

- دوست عزیزم، علی جعفری فوتمی که با هم به دیدن ارکستر ملی در شب نخست نشستیم هم ظاهرا دلش از دیدن این اجرا گرفت و دست به قلم شد و چند خطی نوشت. این نوشته را با عنوان "ارکستر موسیقی ملی و دلتنگی های من... " اینجا  بخوانید.

این حاشیه نگاری همچنان ادامه دارد...

مطالب مرتبط:

جشنواره موسیقی و حاشیه هایش-1

جشنواره موسیقی و حاشیه هایش-2

جشنواره موسیقی و حاشیه هایش-3

جشنواره موسیقی و حاشیه هایش-4

+ نوشته شده در  شنبه هفتم اسفند ۱۳۸۹ساعت 16:11  توسط عطا نويدی  | 


جشنواره موسیقی و حاشیه هایش-4

چهارمین شب بیست و ششمین جشنواره موسیقی فجر هم مانند شب های گذشته حاشیه هایی داشت که گفتنش خالی از لطف نیست.

- بند اول حاشیه ها باز هم مربوط می شود به عدم صدور کارت خبر نگاری ام . از در تالار که وارد شدم دیدم یک نفر سلام کرد . برگشتم دیدم بعله!جناب  حسن عمیدی(مدیر روابط عمومی جشنواره) است . از لبخندش معلوم بود که هنوز کارتم آماده نیست و البته آماده نبود.خوب این ماجرای کارت هم هر روز برای نوشتن شروع خوبی شده تا برسیم به بقیه ی حاشیه ها.

- ساعت 4 و سی دقیقه رسیدم به برنامه پژوهشی جشنواره در پژوهشکده فرهنگ و هنر. پایین که می رفتم در بالکن سالن بابک رضایی(مدیر اجرایی جشنواره) را دیدم او هم من را دید و خدا رو شکر می تواند تصدیق کند چیز هایی که مشاهده کردم . به طبقه ی پایین(در اصلی سالن) که رسیدم، دیدم قسمت جلو به کلی خالی است و یک نفر پشت تریبون در حال سخنرانی است. وقتی به ردیف های پشتی توجه کردم دیدم کلا با احتساب خبرنگار و مسئولین جشنواره و مسئول سالن و دو فیلمبردار و بابک رضایی که در بالکن حضور داشت، جمعیت شد 12 نفر! همه ی این را اضافه کنید به این مطلب که دو تن از سخنرانان هم غایب بودند. من نمی دانم چرا این همه بودجه صرف این بخش پژوهشی می شود که در تهران 15-16 میلیون نفری تنها 12 نفر مخاطب دارد. این بار برای اینکه هم خودم مطمئن شوم و هم مدرکی داشته باشم این عکس را گرفتم.

- ساعت 5 به تأتر شهر رفتم تا با دوستان گروه "مهتاب رو" دیداری داشته باشم و برای حضور نیافتن در کنسرت از آنها عذر خواهی کنم. از بین جمعیت زیاد ماموران امنیتی عبور کردم و به در تالار رسیدم. بعد از دیدار با دوستان به تالار وحدت برگشتم. از حاشیه های این کنسرت می توان به صدابرداری نامناسب اشاره کرد که صدای سالن برای چند دقیقه قطع شده بود.

- بخش اول برنامه تالار وحدت مربوط به بخش تکنوازی اساتید(!) موسیقی ایرانی بود. در ابتدا هادی منتظری به اتفاق مسعود حبیبی روی صحنه رفتند و هادی منتظری همان چیزی را نواخت که چند بار در مراسمی مثل جشنواره، نشست ماهیانه خانه موسیقی و ... نواخته بود.

- حسن ناهید تکنواز بعدی بود که قبل از نوازندگی تاکید کرد که چون دندان ندارد نمی تواند خوب ساز بزند؛ که البته این طور هم شد. البته در میان نوازندگی، زنگ تلفن همراهش هم چند بار به صدا در آمد. گاهی فکر می کنم خوب شد استاد پایور در میان ما نیست و این بی نظمی را از افراد گروهش نمی بیند والا خدا می داند چه اتفاقی می افتاد.

- جمعیت تماشاگران تکنوازی اساتید(!) موسیقی تا اندازه ای بود که تنها دو سوم قسمت همکف تالار وحدت پر شده بود. حال آنکه اکثر تماشاگران میهمان بودند.

- بالاخره ارکستر ملی به روی صحنه رفت. از همان اول معلوم بود هیچ چیز این ارکستر به ارکستر ملی فخرالدینی شباهت ندارد. از رهبر جوان گرفته تا نوازندگانی که گاه بی تجربه هم بودند. در میان نوازندگان این ارکستر می شود افراد با تجربه و حرفه ای را مشاهده کرد اما شاید نیمی از نوازندگان برای حضور در "ارکستر ملی ایران"نا مناسب بودند و تجربه کافی نداشتند.

- پارت اول مربوط به اجرای "بیژن و منیژه" ساخته حسین دهلوی و "نی نوا" ساخته حسین علیزاده بود. ارکستر توانست اجرای خوبی را از "بیژن و منیژه" به نمایش بگذارد اما در اجرای "نی نوا" در چندین قسمت ارکستر ضعف داشت. "نی نوا" قطعه ای ست که آنقدر مردم شنیده اند که تنها اشکال در اجرای دوباره آن برایشان کاملا نمایان است.

- تکنواز این قطعه پاشا هنجنی بود که آن طور که از سابقه اش پیداست بارها و بارها این قطعه را با ارکستر های مختلف نواخته ولی اینکه چرا او در اجرای حساس ترین قسمت "نی نوا" نفس کم می آورد(!) قطعا بر می گردد به ضعف نوازندگی اش. پاشا هنجنی شاید اعتقاد دارد می تواند با حرکات سر و مو  و  باز و بسته کردن چشمها مخاطب عام را جذب کند ولی آنچه برای مخاطب حرفه ای قابل توجه است نتیجه ی کار است که شب گذشته بسیار ضعیف بود.

- پارت دوم نیز با اشکالاتی رو برو بود . اول اینکه قطعات انتخاب شده هیچ سنخیتی با هم نداشتند. قطعه ی اول"سلام" بود که ملودی اصلی مربوط به استاد حسن کسایی است در حالی که در بروشور نام سازنده قطعه حسین علیزاده درج شده بود و هیچ نامی از حسن کسایی برده نشد.

- قطعه ی دوم "هفت قطعه کوچک" از ساخته های احمدپژمان بود. پویا سرایی نوازندگی قسمت سنتور این قطعه را به عهده داشت و برای هر کدام از هفت قطعه مجبور بود سنتورش را عوض کند. "هفت قطعه کوچک" هیچ شباهتی با کارهایی که تا کنون از پژمان شنیده بودیم نداشت و در اندازه آثار پژمان نبود.

- "نغمه خراسانی" ساخته ارسلان کامکار از دیگر آهنگهایی بود که در پارت دوم اجرا شد. با وجود زیبایی قطعه، آنقدر ملودی تکرار شد که می شد صدای اعتراض و غر زدن مخاطبان را شنید.

- "رقصان" از ساخته های حسین علیزاده به همه چیز شبیه بود جز رقصان. بیشتر آدم را یاد یک آدم منگ سرگردان می انداخت که بی هیچ هدفی به این سو و آن سو می رود. این قطعه به شدت از فقر ملودی رنج می برد و بعد از اتمام آن اصلا یادمان نبود که چه نواخته شد و چه شنیدیم.

- قسمت جالب و داغ برنامه ارکستر ملی، قطعات با کلام آن بود. در این کنسرت، سه قطعه از ساخته های فردین خلعتبری با اشعار افشین یدالهی و صدای پوریا اخواص اجرا شد. قطعاتی که بیشتر به درد همان تیتراژ فیلم می خورد تا اجرا در کنسرت ارکستر ملی. پوریا اخواص، خواننده و نوازنده گروه همنوازان حسین علیزاده است. البته نباید یک وقت شک کرد که انتخابش به عنوان خواننده ارکستر ملی به خاطر رابطه اش با حسین علیزاده عضو شورای ارکستر ملی بوده . قطعا شورای ارکستر با آزمون و با سختی بسیار توانستند اخواص را به عنوان مناسب ترین خواننده انتخاب کنند. ولی نکته جالب این بود که صدای اخواص در اجرای این سه آهنگ به صدای علیرضا قربانی نزدیک می شد و با آنچه قبلا از در آلبومش شنیده بودیم کاملا متفاوت بود .

- بجز "بیژن و منیژه" و "هفت قطعه کوچک " بقیه قطعات انتخاب شده برای اجرا در نخستین ارکستر به اصطلاح ملی، از ساخته های اعضای شورای این ارکستر بودند. و پیشنهاد می شود برای تغییر رپرتوار کنسرت بعدی، اعضای شورای آن هم عوض شوند.

- از عجایب ارکستر ملی حضور ساز های ملی به صورت میهمان و تنها در چند قطعه بود، حال آنکه اگر قرار است ارکستری نام ملی را یدک بکشد باید سازهای ملی همواره به طور ثابت از ترکیب گروه حاضر باشند. جای نا مناسب ساز های ایرانی هم خود دارای اشکال بود، به طوری که به سختی می شد صدای تار و سنتور را شنید و همواره تحت تاثیر صدای ساز های بادی سمفونیک بودند.

- صدا برداری نامناسب گریبان ارکستر ملی را هم گرفت تا حدی که صدای خواننده در برخی جاها شنیده نمی شد به خصوص در قسمت آخر که ارکستر صدا دهی بالایی داشت.

- خواننده در چند قسمت شعر را جویده جویده خواند و ظاهرا شعر را فراموش کرده بود.

- اجرای آثار علیزاده در جشنواره موسیقی فجر با وجود تحریم جشنواره از سوی وی برای بسیاری جای سوال داشت.

- میهمانان شب اول اجرای ارکستر ملی، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، معاون هنری ارشاد، سرپرست دفتر موسیقی، حسن ریاحی(دبیر جشنواره ) بودند. سعید حجاریان نیز از حاضران در سالن بود که با ورودش به سالن با تشویق مردم به صورت ایستاده مواجه شد.

- نام شاعر قطعات با کلام در بروشور آورده نشده بود و هیچ سابقه ای نیز از خواننده ارکستر نوشته نشده بود.

-پگاه آهنگرانی که نامش به عنوان نوازنده ویلنسل در بروشور آورده شده بود ظاهرا در این اجرا غایب بود.

- به جز فردین خلعتبری، هیچ کدام از آهنگسازان قطعات اجرا شده در شب اول در سالن حضور نداشتند.

- با توجه فصل سرما صدای سرفه و عطسه حضار ، بسیاری از مخاطبان را کلافه کرده بود.

- تشویق نا به هنگام عده ای در میان اجرای "نی نوا" با اعتراض مخاطبان جدی مواجه شد.

این حاشیه نگاری ادامه دارد...

+ نوشته شده در  جمعه ششم اسفند ۱۳۸۹ساعت 15:42  توسط عطا نويدی  | 


جشنواره موسیقی و حاشیه هایش-3

سومین شب بیست ششمین جشنواره موسیقی فجر هم برای خودش حاشیه هایی داشت:
- با مراجعه ی چند باره به دفتر روابط عمومی باز هم کارت خبرنگاری من صادر نشد و مسئول مربوطه با خنده و عذر خواهی خواست تا کمی مرا قانع کند که بسیاری از خبر نگاران همین مشکل را دارند که البته شد عذر بدتر از گناه! حسن عمیدی مدیر روابط عمومی جشنواره هم دیشب اصلا رویت نشد که بشود علت را از وی جویا شد. عمیدی قول داده بود پیش از برگزاری جشنواره کارت ها همه صادر شود و به دست خبرنگاران می رسد. که اینطور نشد.

- شب گذشته در برنامه "موسیقی بیست و شش" چند مهمان خیلی خیلی مسئول داشتیم. اولش بابک رضایی مدیر اجرایی جشنواره و رئیس انجمن موسیقی بود. صحبتهای ابتدایی و کمی طولانی ایشان باعث نشد سوال اصلی از یاد من برود و اینکه آنچه در معتبر ترین خبر گزاری ایران به عنوان "حاشیه های پر رنگ تر از متن در کنسرت رضا صادقی" آمده بود را با وی در میان گذاشتم. رضایی مانند همیشه اکثر این سخنان را کذب دانست و تمامی مشکلاتی روز گذشته اش برای خبرنگاران در سالن برج میلاد پیش آمده بود را رد کرد و گفت تعدادی از عکاسان جای خبرنگاران را اشغال کرده بودند . البته جز این هم از وی انتظار نمی رفت . سال گذشته در نشستی که بعد از برگزاری جشنواره با ایشان داشتیم وقتی به خالی بودن سالنها اشاره کردم ایشان انکار کرد و گفت سالنها پر بوده و وقتی عکسی را که در یکی از روزنامه ها چاپ شده بود را به ایشان نشان دادم، پاسخ داد: اینها شیطنت برخی عکاسان است و در این عکس معلوم است کنسرت در این سالن هنوز شروع نشده است.(نقل به مضمون) به هر صورت من انتظار ندارم هیچ مسئولی پشت تریبون و میکروفون رادیو به اشتباهاتش اعتراف کند اما حداقل امیدواریم این مشکلات را برطرف سازد.

- بخش دیگری از صحبتهای من و رضایی مربوط به ایجاد دبیر خانه دائمی جشنواره موسیقی بود که ظاهرا در حوزه فعالیت ایشان نبود . اما میهمان دیگر حمید شاه آبادی معاون هنری وزیر ارشاد بود که در پاسخ به همین سوال قول مساعدی برای ایجاد این دبیرخانه دائمی داد و ظاهرا ایشان نگاه بازتر و آینده نگری بیشتری نسبت به دیگران دارد که امیدواریم حرکتی در این موضوع صورت بگیرد.

- شاه آبادی در این گفتگو گفت قرار است برای برگزیدگان جشنواره تسهیلاتی از قبیل تولید آلبوم و مجوز کنسرت صورت بگیرد که من به عملی نشدن این وعده ها در زمان معاونت قبلی اشاده کردم اما نکته جالب این بود که شاه آبادی از کسانی که تاکنون این وعده ها برایشان عملی نشده خواست تا مراجعه کنند و پاسخ بگیرند چون به اعتقاد وی قول یک مسئول یعنی قول دولت جمهوری اسلامی و باید عملی شود. امیدوارم در عمل هم چنین قاطعیتی را در کارنامه معاونت هنری وزیر ارشاد ببینیم.

- نکته جالب این بود که هر دو مسئول (شاه آبادی و رضایی) به پخش نشدن موسیقی خوب ازتلویزیون گله داشتند!

- شب گذشته اجرای گروه رستاک با استقبال فراوان روبرو شد و هر سه طبقه و همکف تالار وحدت مملو از جمعیت بود . چنین استقبالی را از گروه های محلی در جشن خانه موسیقی(89) شاهد بودیم تا اندازه ای هنگام اجرای قطعات ریتمیک، مردم و حتی اساتید درجه یک موسیقی هم آنها را با دست زدن همراهی می کردند. به یاد دارم داریوش پیرنیاکان، سخنگوی خانه موسیقی وقتی برای سخنرانی بالای سن رفت، گفت : «فکرنمی‌کنید اگر شرایطی فراهم بیاورید که کنسرت‌های موسیقی متعدد ایرانی همانند همین برنامه‌هایی که امشب برگزار شد، درطول سال با نظم و شکوهی خاص برگزار شود، گامی در جهت جلوگیری ازابتذال و تهاجم فرهنگی برداشته‌اید؟»

- ارکستر صدا و سیما به رهبری محمد بیگلری پور  هم دیشب اجرا داشت که قطعات خاطره انگیزی را برای مردم اجرا کرد . از جمله "یاد تو"(هر که دل آرام دید) ساخته محمد سریر و به خوانندگی جمال الدین منبری و قطعه ی "ای ساربان" ساحته حسن ریاحی و با صدای مهرداد کاظمی. این دو قطعه را با موبایل ضبط کردم و می دانم شنیدن این قطعات خاطه انگیز و پربار موسیقی ایرانی با اجرایی دیگر خالی از لطف نیست.

"یاد تو" آهنگ:محمد سریر/ خواننده جمال الدین منبری/اجرا :چهارم اسفند ، تالار وحدت۸۹

"ای ساربان" آهنگ: حسن ریاحی/ خواننده: مهرداد کاظمی/اجرا :چهارم اسفند ، تالار وحدت۸۹

- نکته ی جالب سه شنبه شب در اجرای ارکستر ملی آذربایجان اجرای تصنیف مرغ سحر بود . وای به حال ما که ارکستر ملی آذربایجان برای ما "مرغ سحر " می خواند!

- باز هم در پژوهشکده فرهنگ و هنر نشست تخصصی موسیقی و رسانه برگزار شد و این بار دو سخنران غایب بودند. به قول ظریفی، ناز شست(شصت)(؟) مدیر اجرایی جشنواره!

 این حاشیه نگاری همچنان ادامه دارد...

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اسفند ۱۳۸۹ساعت 12:24  توسط عطا نويدی  | 


جشنواره موسیقی و حاشیه هایش-2

حاشیه های روز دوم جشنواره موسیقی فجر اگر چه مانند روز اول آزار دهنده نیست اما قابل توجه است:

- با مراجعه چندباره ام به روابط عمومی جشنواره هنوز کارت خبرنگاری جشنواره برای من صادر نشده است. مسئولین روابط عمومی قول مساعد دادند شاید این کارت بالاخره صادر شود تا حد اقل به عنوان یادگاری در آرشیوم باقی بماند. البته این مشکل تنها مختص من نیست و همکاران دیگری که حتی در بولتن هم همکاری دارند برخی بدون کارت مانده اند و با نشان دادن کارت دیگران وارد سالن می شوند. امسال که جای مناسبی در ردیف 11 سالن تالار وحدت برای خبرنگاران در نظر گرفته شده کارت ها صادر نمی شوند. همه ی کار های ما حکایت و قیف و قیر...

- دیشب تهیه کننده برنامه "موسیقی بیست و شش" ، نیم ساعت پشت در حراست مانده بود و عزیزان اجازه ورود ایشان را به داخل تالار نمی دادند به این بهانه که اسمشان رد نشده بود . این در حالی صورت گرفت که مسئول روابط عمومی قول داده بود به محض ایجاد مشکل آن را برطرف کند ولی خود ایشان هم سر بزنگاه غیبش زد.

- همانند روز گذشته سالن اجتماعات پژوهشگاه فرهنگ و هنر که محل نشست های تخصصی – پژوهشی جشنواره موسیقی فجر است، شاهد حضور کمتر از 20 نفر شرکت کننده بود که عموم این شرکت کنندگان از دست اندر کاران جشنواره و خبرنگاران و عکسان بودند. حضور برخی چهره ها در چنین نشست ها و در حالی که بسیاری از موسیقی دانان به اعتراض اوضاع موجود فرهنگی در جشنواره شرکت نمی کنند ، جای بسی تعجب دارد.

- مطابق معمول تمامی برنامه هایی که من در جشنواره شاهد بود با تاخیر حدود 20 دقیقه ای آغاز شد حال آنکه وقتی مسئولین اجرایی ادعا دارند که این جشنواره با جشنواره های دیگر متفاوت است و تمامی تلاش خود را برای بهتر برگزار شدن آن می کنند چرا باید اشکالاتی از قبیل تاخیر در برگزاری کنسرت وجود داشته باشد.

- مانند سالهای گذشته گروه آوازی تهران به سرپرستی میلاد عمرانلو توانست دو ساعت مخاطبان را روی صندلی میخکوب کند . در قسمت اول این اجرا چند قطعه کلاسیک به همراه چند قطعه ایرانی به خوانندگی وحید تاج اجرا شد و در قسمت دوم آهنگهایی از ملل مختلف و چند موسیقی فیلم اجرا شد. پیش از آغاز قطعه معروف و محبوب ایتالیایی "bella ciao"، یکی از اعضا پشت میکروفون قرار گرفت و داستان شکل گیری این ترانه را برای حضار بیان کرد و در پایان گفت : این قطعه به یاد تمامی کسانی است که در راه آزادی جان خود را از دست دادند. که این جمله با تشویق پرشور و بی سابقه حضار همراه بود. گروه آوازی تهران در چند سال فعالیت خود نشان داده می تواند بدون استفاده از ساز و تنها با استفاده از صدای طبیعی انسان و همچنین با استفاده از خلاقیت کم نظیر اعضا و به ویژه میلاد عمرانلو مخاطب فراوانی را به سالن اجرا بکشد و با اجرای بشاش و حرفه ای خود شب خوبی را در خاطر آنان به یادگار بگذارد.

- یکی دیگر از حاشه های جشنواره امسال کم شدن یک روز نسبت به سال گذشته از جدول برنامه های جشنواره و همچنین کم شدن تعداد گروه های شرکت کننده است. سال گذشته هنگام اجرای یکی از گروه های نواحی، داوران آن بخش برای دیدن یک موسیقی پاپ از سالن خارج شدند. شاید همین برخوردها باعث شد تا جمعی از فعالان موسیقی نواحی تصمیم بگیرند طرح و پیشنهاداتی به دفتر موسیقی ارائه کنند و جشنواره موسیقی نواحی را از جشنواره موسیقی فجر جدا کنند. همین امر می تواند برای دست اندر کاران اجرایی جشنواره بهانه خوبی باشد تا جدول برنامه ها را کم بار کنند و کمیت اجراها را کاهش دهند.

- نا گفته خود پیداست که کیفیت اجرای این یکی دوساله به شدت کاهش یافته و خبر می رسد مسئولین پرکردن جدول جشنواره به گرو ه ها و نوازندگان مختلف تلفن می زنند و گاهی برای شرکت کردنشان منت هم می کشند. وقتی از گروه ها و نوازندگان خوب و قابل قبول پاسخی دریافت نمی کنند سراغ گروه ها ی دست چندم می روند و از راه های دور و نزدیک آنها را به سالن های جشنواره می آورند. نبود چهره های شاخص موسیقی در جشنواره ای که ادعای ملی و بین المللی دارد یک علامت سوال در ذهن اهالی فرهنگ پدید می آورد. نهادن لقب استاد بر هر نوازنده ی با تجربه یا بی تجربه و خرج کردن دم به دم این لقب مقدس در بروشور تنها می تواند پیام رسان بی کفایتی و عدم شناخت مسئولین اجرایی جشنواره باشد و لاغیر.

 این حاشیه نگاری ادامه دارد...

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم اسفند ۱۳۸۹ساعت 12:43  توسط عطا نويدی  | 


جشنواره موسیقی و حاشیه هایش-1

- دوم اسفند برای گرفتن کارت ورود به جشنواره مخصوص خبرنگاران به تالار وحدت رفتم. سراغ کارت را که گرفتم، فرمودند با وجود اینکه 6 روز قبل فرستاده بودم هنوز آماده نیست و قول دادند تا فردا آماده می شود.

- ساعت 4 به پژوهشگاه فرهنگ و هنر که محل  سخنرانی در مبحث موسیقی و مدیریت رسانه بود، سری زدم.  جمعیت 17 -18 نفری توجهم را جلب کرد. ردیف اول ، سه نفر سخنران نشسته بودند، ردیف دوم چهار پنج نفر از مسئولین جشنواره و در ردیف های دیگر هم چند خبر نگار و 4-5 عکاس. باعث تاسف است که مسئولین جشنواره تا این  اندازه در برگزاری جلسات سخنرانی که حداقل برای اهالی موسیقی جذاب باشند ناتوان اند.

- ساعت 6 برای اجرای زنده ی برنامه "موسیقی بیست و شش" به تالار وحدت برگشتم. برنامه اول مربوط به تکنوازی استادان(!) موسیقی ایرانی بود. در بروشور نام فرهنگ شریف، مجید ناظم پور و جواد بطحایی به عنوان تکنواز ذکر شده بود. مردمی که وارد سالن شدند از همان اول با بولتن روزانه جشنواره با (آهنگ) مواجه شدند که خبر از لغو اجرای فرهنگ شریف داده بود . در این بولتن آمده بود که فرهنگ شریف در سالن به احترام مردم حاضر می شود اما به دلیل بیماری نمی تواند برنامه اجرا کند.

وقتی برنامه شروع شد ، سید عباس سجادی - مجری معروف که گاهی هم اندک غلوی در سخنانش لحاظ می کند- روی صحنه رفت و خبر داد اصلا آقای فرهنگ شریف به دلیل بیماری شدید نمی تواند از بیمارستان خارج شود. مردم هم پچ پچ کردند و غر زدند و برخی رفتند به مسئولین مربوط اعتراض کردند که این همه پول دادیم تا اجرای فرهنگ شریف را ببینیم اما مسئولین پاسخ درستی نمی دادند. در همین احوال آنچه از گفتگوی یکی از مسئولین اجرایی و کارمندانش به گوشم می رسید این بود که : استاد شریف برایشان اتفاقی افتاده ، استادان دیگر که هستند ایشان هم یکی از هنرمندان بودند این برنامه تکنوازی است و فقط مربوط به اجرای فرهنگ شریف نیست.(نقل به مضمون)

جالب اینکه به جای فرهنگ شریف از فربد یداللهی دعوت شده بود تا تکنوازی تنبک اجرا کند و چند دقیقه ای این کار را انجام داد. سپس جواد بطحایی دقایقی در دستگاه همایون به تکنوازی سنتور پرداخت و حالا قسمت قشنگ اجرای اساتید(!) فرا رسید... . قرار بود مجید ناظم پور در این قسمت عود بنوازد. سر برنامه رادیو که بودیم صدای سازهایی مثل گیتار و تنبک و کوزه و ... از داخل سالن شنیدیم. ماجرا از این قرار بود که مجید ناظم پور از تمام قابلیتهای صدا دهی عود استفاده کرد و روی صفحه اش تنبک می زد، صدای گیتار در می آورد، و گاهی با دست روی ساز می کوبید. تازه ماجرا اینجا تمام نشد و در پارت دوم با افزودن یک میکروفون جلوی دهان نوازنده ، ایشان همگان را به اجرای مرغ سحر در آواز اصفهان مهمان کرد. (یاد کنسرت گروه مهربانی افتادم با خوانندگی حسین علیشاپور که مرغ سحر را در آواز ابوعطا اجرا کردند.اگر همین راه ادامه پیدا کند "مرغ سحر" در دوازده دستگاه و آواز خوانده می شود.)

 - یک نکته ی دیگر در جشنواره برایم خیلی جالب بود و اینکه وقتی از حسن عمیدی (مدیر روابط عمومی جشنواره) پرسیدم چند خبرنگار این جشنواره را پوشش می دهند؟ گفت: حدود 50 خبرنگار تخصصی موسیقی!!
من نمی دانم 50 خبرنگار تخصصی موسیقی از کجا آمده ؟ اصلا ما در ایران 50 رسانه داریم که بخواهند به موسیقی بپردازند که 50 خبرنگار متخصص موسیقی داشته باشیم؟

- حالا نوبت رسید به اجرای ارکستر سمفونیک به رهبری شهرداد روحانی. این بار براستی خیل جمعیت آمده بودند و تمام سه طبقه سالن پرشده بود. این بار ماجرا برعکس شد! مخاطب بود ولی برنامه کیفیت نداشت. پارت اول کنسرتو پیانو چایکوفسکی اجرا شد. اجرا اصلا در حد انتظار نبود. و همه چیز ظاهرا به هم ریخته بود. به طور مثال اشکالات زیادی در اجرای ساز های بادی به گوش می رسید. در پایان همین پارت اول هم وقتی همه ی مخاطبان ایستاده برای گروه دست زدند ، شهرداد روحانی حتی رویش را به طرف مردم برنگرداند و بی اعتنا به همراه اعضا رفت پشت صحنه.

این حاشیه نگاری ادامه دارد...

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم اسفند ۱۳۸۹ساعت 12:42  توسط عطا نويدی  | 


موسیقی بیست و شش در رادیو ایرانصدا

 

 رادیو ایران صدا همچون سال گذشته ، امسال نیز ویژه برنامه ای را به جشنواره موسیقی فجر اختصاص خواهد داد. این برنامه به مسائل فنی و حاشیه ای جشنواره می پردازد.

برنامه ی "موسیقی بیست و شش"  از تاریخ دوم تا هشتم اسفند از ساعت 19 الی 21 از محل تالار وحدت تهران اجرا می شود و به صورت زنده و تصویری از سایت  www.iranseda.ir  قابل مشاهده است.

همکاران برنامه:

سردبیـر : علـی جعـفری فوتمی/ تهیه کننده : مــژگان سهرابی/ گوینده :مریم مـه نگار /  گزارشگر : امیر خلیلی/ کارشناسان : امین میر احمدی و عطا نویدی

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم اسفند ۱۳۸۹ساعت 12:37  توسط عطا نويدی  | 


ارکستر ملی، علیزاده و تحریم

ارسلان کامکار،علی ترابی، هوشنگ ظریف، حسین علیزاده در نشست خبری آغاز به کار مجدد ارکستر ملی

۱. اواخر آذرماه خبر رسید که ارکستر ملی بدون حضور فرهاد فخرالدینی احیا شده و تمرینات خود را آغاز کرده است. ارکستری که هیچ شباهتی به ارکستر ملی فخرالدینی ندارد و حتی در تمرینات آن نشانی از سازهای ملی هم دیده نشد. البته رهبر جوان هم خود حکایتی دارد. رهبر ارکستر که غیر از توانایی در رهبری باید فاکتور های دیگری برای اداره و حفظ انسجام ارکستر داشته باشد. علاوه بر اینکه سپردن رهبری ارکستری با پسوند "ملی" به هنرمندی جوان و تا اندازه ای گمنام شایسته نیست. حالا این سوال پیش می آید که هنرمندانی همچون هوشنگ ظریف و حسین علیزاده و ارسلان کامکار که عضو شورای این ارکستر هستند زیر بار انتخاب این رهبر رفته اند؟ به هر حال باید منتظر بود و دید ارکستر ملی به کجا می رسد.

۲. حسین علیزاده در نشست خبری اخیر خود که به مناسبت شروع کنسرت هایش در ایران برگزار کرد، اشاره ای به وضعیت موسیقی داشت و در پایان این جمله را به زبان آورد :

 "تنها روش اعتراض هنرمندان حوزه موسيقي به وضعيت موجود اين است كه در جشنواره شركت نكنند."

۳. در جدول برنامه های جشنواره امسال نوشته شده :

 پنجشنبه ۵ اسفند و جمعه ۶اسفند/ تالار وحدت: ارکستر موسیقی ملی(بردیا کیارس)

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم اسفند ۱۳۸۹ساعت 12:36  توسط عطا نويدی  | 


"چشمه نوش"، اثری دست نیافتنی

قصد ندارم به تحلیل اثری ارزشمند در موسیقی ایران بپردازم که قطعا تحلیل آن کار هر کس نیست. اما به این جنبه که بیش از 10 سال آلبوم "چشمه نوش" را هر روز شنیده ام و با آن زندگی کرده ام،  سعی دارم قدری از آنچه از این آلبوم دریافته ام با مخاطبان در میان بگذارم. پس به این نوشته نه به دید نقد که به دید یک پیشنهاد بنگرید.

"چشمه نوش" دومین و آخرین اثر مشترک محمد رضا شجریان و محمد رضا لطفی در دستگاه راست پنجگاه است. بار اول این دو هنرمند، در سال 54 در حافظیه به ساز و آواز راست پنجگاه پرداختند که با وجود نکات ظریف و قوت آن به زعم نگارنده نمی تواند رقیب خوبی برای "چشمه نوش" باشد. در راست پنجگاه حافظیه هر دو مجری اثر هنوز از حیطه ی شاکردی بیرون نیامده بودند و خواه نا خواه رد پای اساتیدشان در ساز و آوازی این چنین نمایان بود. عدم تجربه ی راست پنجگاه توسط قدما و هم عصران شان نیز باعث شد تا آن راست پنجگاه حافظیه نخستین قدم در معرفی این دستگاه باشد.

شجریان و لطفی - ۱۳۵۴ - اجرای راست پنجگاه حافظیه

هجده سال بعد این دو هنرمند دیگر آن چهره های جوان موسیقی نبودند و خود به درجه ای از استادی و تجربه رسیده بودند که این بار می توانستند آنچه طی این سالها اندوخته اند را به اجرا بگذارند. انتخاب شعر از سوی محمد رضا شجریان آنچنان که خود بیان می کند با حال هوای راست پنج گاه منطبق است زیرا هنگامه ی اجرای این دستگاه به نزد بزرگ و پیر طریقتی ست و شعر نیز این مطلب را خوب بیان می کند(نقل به مضمون در کتاب راز مانا).

شجریان و لطفی - پاریس

روشن از پرتو رویت نظری نیست که نیست / منت خاک درت بر بصری نیست که نیست

اثر با پیش در آمد و چهار مضراب لطفی با تنبک ریز نقش مجید خلج آغاز می شود. و آنچنان که در توضیحات سی دی اثر آمده گوشه های مختلف اجرا می شود که بیان آن جز زیاده گویی چیزی نیست.

شعر بی نظیر حافظ و وصف جلال و بزرگی معشوقی ازلی و ابدی و عبارت "نیست که نیست"  که تداعی کننده ی کمال معشوق است بر زیبایی اثر افزوده است. تا جایی که نگارنده در خاطر دارد تا کنون این غزل توسط خواننده ای مورد استفاده قرار نگرفته و گویی نخستین اجرای آن توسط آواز خوانان در همین آلبوم اتفاق افتاده است. در بیت آخر نیز حافظ جمیع هنرها را در وجود معشوق جمع می کند و جز شکایتی آهسته و نجوا کنان-  که شجریان هم آن را خوب به ظهور رسانده - چیزی بیان نمی کند:

"غیر از این نکته که حافظ ز تو ناخشنود است / در سراپای وجودت هنری نیست که نیست"

نکته ی جالب توجهی در هنگام اجرای گوشه ی سلمک پدید آمده و ادای شوریده و دردمند گونه ی شعر توسط شجریان است. شجریان در ابتدا شعر را اینگونه بیان می کند :
 "«و» ازاین طالع سرگشته برنجم "

و در تکرار شعر را "من از این طالع شوریده برنجم ور نی / بهره مند از سر کویت دگری نیست که نیست"  که صحیح است می خواند . با توجه به معنای بیت و درد مند بودن این طرز بیان را می توان بهترین شیوه ی تلفیق شعر و موسیقی دانست. بخصوص اینکه در اواخر بیت صدای شجریان می گیرد. گویی همه چیز دست به دست هم داده تا بغض نهفته در گلوی حافظ از هنجره ی شجریان خارج شود.
و البته از منظر دیگر شجریان با کاربرد کلمه ی "و" می خواهد پیوستگی آن را با بیت قبل تداعی کند که البته توانسته چنین کند.

یادداشت شجریان در جلد کاست چشمه نوش

برای دیدن اندازه بزرگ کلیک کنید

موفقیت "چشمه نوش"  از جند جنبه قابل بررسی است:

شعر، که عنصر اصلی این آلبوم است و داشتن یک شعر واحد که تمام مجموعه را به گرد محور خود می چرخاند.

تعداد اعضای مجری، که بهترین حالت بداهه نوازی را می توان همین ترکیب یک ساز و آواز دانست که حال و هوای گروه به هم نزدیک تر است.

استادی مجریان، که شجریان و لطفی در این آلبوم شاید در قله ی درک دریف و همچنین کاربرد آن باشند و به همین لحاظ بهترین اجرا را از راست پنجگاه دارند.

حس و حال پدید آمده، که در جای جای این اثر مشهود است و نیازی به بیان شاهد ندارد.

نکته ی ظریفی که در نامگذاری این اثر وجود دارد این است که در سراسر این غزل 12 بیتی، حافظ تنها یک جا به طور مستقیم و با نهادن لقب، معشوق را خطاب می کند : " از حیای لب شیرین تو ای "چشمه نوش" /غرق آب و عرق اکنون شکری نیست که نیست" و نامگذاری این اثر ارزشمند نیز با همین خطاب صورت گرفته است.

در قسمتهای پایانی اثر و اجرای گوشه ی جامه دران و بیات راجع،  این ابیات اجرا می شود : " آب چشمم که بر او منت خاک در توست/ زیر صد منت او خاک دری نیست که نیست " ، "از وجودم قدری نام و نشان هست که هست/ور نه از ضعف در آن جا اثری نیست که نیست" که باز هم با توجه به معنای ابیات که توام با زاری و التماس به معشوق است، تلفیق خوب شعر و موسیقی را نمایان می کند.

شجریان در خاطراتش بیان می کند در آن دور از کنسرت ها به بیماری هنجره مبتلا بوده و تمام روز کم صحبت می کرده تا اینکه صدایش را برای صحنه حفظ کند. اما آنچه مخاطب در این آلبوم می شنود چیزی نیست جز آمیختگی احساس و هنر و تکنیک های آوازی شجریان و لطفی.

بداهه خوانی و بداهه نوازی شجریان و لطفی در این مرکب خوانی را می توان نقطه ی اوج راست پنجگاه در موسیقی ایران دانست چنان که خود شجریان هیچ گاه نتوانست این گونه راست پنجگاه را به مخاطبان عرضه کند. تنها راست پنجگاه همان آلبوم "فریاد " است که بیش از آنکه حس و حال راست پنجگاه و مرکب خوانی را تداعی کند، برای نگارنده در حکم مجموعه ای گرد آوری شده از آثار زیبا بود و نه بیش تر.

هر چند این پراکنده گویی در باب "چشمه نوش"  به هیچ وجه نمی تواند تعریف درستی از آن باشد، اما امید است بتوان گوشه ای از قوت و ظرافت و زیبایی آن را بیان کند. "چشمه نوش" یک اتفاق در موسیقی ایران است. اثری که بی شک برای اهل موسیقی دست نیافتنی و دور خواهد بود.


روشن از پرتو رویت نظری نیست که نیست/منت خاک درت بر بصری نیست که نیست
ناظر روی تو صاحب نظرانند آری/ سر گیسوی تو در هیچ سری نیست که نیست
اشک غماز من ار سرخ برآمد چه عجب/خجل از کرده خود پرده دری نیست که نیست
تا به دامن ننشیند ز نسیمش گردی / سیل خیز از نظرم رهگذری نیست که نیست
تا دم از شام سر زلف سیاهش نزنند / با صبا گفت و شنیدم سحری نیست که نیست
من از این طالع شوریده برنجم ور نی/ بهره مند از سر کویت دگری نیست که نیست
از حیای لب شیرین تو ای چشمه نوش / غرق آب و عرق اکنون شکری نیست که نیست
مصلحت نیست که از پرده برون افتد راز / ور نه در مجلس رندان خبری نیست که نیست
شیر در بادیه عشق تو روباه شود / آه از این راه که در وی خطری نیست که نیست
آب چشمم که بر او منت خاک در توست / زیر صد منت او خاک دری نیست که نیست
از وجودم قدری نام و نشان هست که هست / ور نه از ضعف در آن جا اثری نیست که نیست
غیر از این نکته که حافظ ز تو ناخشنود است / در سراپای وجودت هنری نیست که نیست

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم دی ۱۳۸۹ساعت 18:6  توسط عطا نويدی  | 


مطالب قدیمی‌تر