به نام پروردگار هنر
غیر از هنر که تاج سر آفرینش است دوران هیچ سلطنتی جاودانه نیست
از این مجال که به من دادید تا بتوانم در حضور دوستان وبلاگ نویس و اصحاب رسانه و موسیقی باشم، بسیار مسرورم و امید فراوان دارم که بتوانم با همدلی و همیاری در این جلسات به نتایج مطلوبی دست یابیم.
انسان از ابتدای خلقت تا به امروز در پی بوجود آمدن ارتباط و انتقال اطلاعات بود و هست از نقشهای سنگی بر دیواره غارهای عصر حجر گرفته تا عصر انفجار اطلاعات که به ابزاری همچون رایانه دست یافته. امروزه به نقطه ای از ارتباط و انتقال اطلاعات رسیدیم که توانایی آن را داریم تا اخبار، مقالات و تحلیل و تفاسیر مختلف را بی آنکه مدت زیادی از نگارش یا اتفاق آن گذشته باشد بخوانیم و بدست آوریم.
در گذشته برای این منظور که بتوان نقد یا مقاله یا تفسیری را به رویت مخاطب برسانیم باید از بسیاری از موانع گذر می کردیم که یا در کتابی طبع گردد یا از رسانه هایی مانند روزنامه و مجلات منتشر گردد. گذشته از آن، در جوامع غیر دمکراتیک باید از سد بزرگی به نام سانسور عبور می کردیم.
همواره نخبگان و صاحبنظران، برای رهایی از موانع راههایی را ابداع می کردند یا آنقدر مسئولان ارتباط را تحت فشار قرار می دادند که آنان ناگزیر رسانه های سهل الوصول را در اختیار مردم قرار می دادند، یکی از این رسانه ها که به کوشش و پی گیری قشر فرهیخته بالا خره در ایران رو به پیشرفت راه اندازی و مورد استفاده قرار گرفت شبکه جهانی اینترنت و در پی آن امکاناتی همچون وبلاگ نویسی و افتتاح سایتهای شخصی بود.
وبلاگ در وسعت و امکاناتی کمتر از سایت در شبکه مجازی بوجود آمد. وبلاگ همانطور که می دانیم توانسته در جامعه ارتباطی جای خود را باز کند و نویسندگانی حرفه ای و غیر حرفه ای پیدا کند . این نویسندگان از هر قشر و گروهی هستند . مسلما مخاطبان موسیقی فاخر ایرانی هم تعدادی از این نویسندگان را تشکیل می دهند. موسیقی ای که همواره در تاریخ چند هزار ساله وجود و تکامل خود همواره از بی اعتنایی و بی توجهی رنج می برد. گاه به بهانه منفعل بودن و پاسخ ندادن به نیاز جامعه مدرن و گاه به بهانه های شرعی، به این نوع از موسیقی جفا شد. در سالهای ابتدایی انقلاب ، تیغ تیز سانسور رو به موسیقی رفت و حتی گاهی موسیقی اصیل ایران نیز در این میان دچار سانسور گشت. اما سایه این بی توجهی ، با وجود آزاد شدن موسیقی پاپ و جاز و غیر ایرانی همواره بر موسیقی اصیل ایران وجود داشت. در حالی که دولتمردان همواره بر ملی بودن رسانه صدا و سیما تاکید داشتند و شعارشان این بود که هر کس اگر در هر جای دنیا باشد اگر رادیو را باز کند باید بفهمد که این صدای ایران است اما در عمل با غرض ورزی ها و ندانم کاریها آن شد که حتی در ملی ترین شبکه های رادیو یی و تلویزیونی روزی 10 دقیقه هم موسیقی ایرانی پخش نمی شود. این رسانه ملی و عمومی مردانی را پرورش می دهد که با این وجود که سنشان از 35 سال فراتر نمی رود اما در سابقه شان نوازندگی سنتور، خواننده پاپ آهنگ ساز پاپ و یکباره رهبر ارکستر صدا و سیما دیده می شود و در آخر هم می شوند خواننده تیتراژ. بدون توجه به جایگاههایی مانند رهبری ارکستر صدا و سیما که بزرگان و اسطوره های موسیقی بر آن تکیه زده اند. این سیاست گزاران رسانه ملی آن کردند که مسئول موسیقی صدا و سیما را شاعری قرار دادند و او نیز چهره ماندگار می شود با این تصور که شاید بتوان هوشنگ ابتهاج دیگری از آن ساخت او را بر مسند موسیقی می نشانند . در عصر ارتباطات می بینیم که موسیقی فاخر این سرزمین هیچ پایگاهی برای تبلیغ و اشاعه ندارد . حتی تلویزیون از نشان دادن ساز و گاهی چهره خواننده نیز حذر دارند. در روزگاری که کشورهای دیگر موسیقی خود را با شبکه های ماهواره ای 24 ساعته اشاعه می دهند در ایران آن میشود که می بینیم.
هنر مندان دیگر رشته ها هم گاهی به موسیقی ایرانی جفا می کنند. در جشنواره سال گذشته سینمای ایران شاهد بودیم که داریوش مهرجویی با ساختن «علی سنتوری» و نشان دادن یک سنتور نواز معتاد چهر های زننده از هنرمندان موسیقی ایران نشان می دهد و تیر خلاص به این پیکر زخم خورده می زند.
آخر آقای کارگردان! ما ز یاران چشم یاری داشتیم!
بارها پیش آمده که خبر یک گالری کوچک نقاشی یا یک سریال تلویزیونی درجه چندم، بارها از رسانه ملی و حتی روزنامه ها منتشر می شود. اما خبر بزرگترین اتفاقات موسیقی را حتی یک بار هم از رسانه های ملی پخش نمی شود.
این ها همه دست در دست هم داده تا موسیقی ایران با تمام قدرت و انگیزه ای که برای پاینده بودن دارد باز هم به گوشه ای رانده شود.
در این میان جوانانی اهل موسیقی و شنوندگان خوب این نواها، تلاشی را آغاز کردند که طی چند سال اخیر به نتایج مطلوبی رسیدند . این دلباختگان موسیقی ایران برای ابراز علاقه خود ، به وبلاگ نویسی برای موسیقی ایران پرداختند. در ابتدا اغلب به خوانندگان و نوازندگان مورد علاقه خود پرداختند اما در ادامه راه همه تلاش نویسندگان در جهت اعتلای موسیقی ایران بوده و هست. گاهی به میانشان اختلافاتی رخ می داد و کار به جایی می رسید که قسمت نظرات وبلاگ هم بسته می شد. در مواردی هم عده ای به هک کردن وبلاگ مخالفان پرداختند و البته که این اعمال هم در پایان به صلح و صفا ختم شد و نتیجه سودمند بود علاقه به یک موسیقی دان باعث می شد کم کم به جنبه های دیگر موسیقی نیز پرداخته شود گاهی هم اثرات بهتری داشت. به طور مثال اخبار موسیقی از طریق این وبلاگها به نظر عموم می رسید. خبر بزرگداشت یک استاد یا کنسرت یک گروه یا حتی فوت یک استاد هم از طریق وبلاگها ی سریعتر از رسانه های دیگر به مخاطبین می رسید . بعضی اوقات عکس یا فیلم یا قطعه صوتی خاصی در زمینه موسیقی انتشار پیدا می کرد که در نوع خود خاص و بی نظیر بود به عنوان نمونه در نخستین روزهای سال جاری مصاحبه ای که با یکی از اساتید آواز انجام شده بود که قرار بود د ساعت 3تا 4 بعد از ظهر روز 2 فروردین پخش شود. حال یقین پیدا می کنیم که پخش برنامه در این ساعت و این روز فرقی با عدم پخش آن نداشت و بسیاری از علاقه مندان آن استاد هم موفق به شنیدن برنامه نشدند چه برسد به مخاطب عام. اما باز نقش وبلاگ در این میان پر رنگ بود. به لطف و همت یکی از دوستان ، این مصاحبه با فاصله ای چند ساعته به سمع علاقمندان رسید.
در بعضی از وبلاگها مقاله هایی در باب موسیقی نوشته می شود، که بسیارتخصصی ست و بی شک در خور طبع و انتشار در رسانه ای نوشتاری است که مخاطبان بیشتری دارد. دیده ایم که عده ای دیگر از دوستان مصاحبه ایی را با اهل هنر انجام می دهند که حرفهای تازه ای گفته می شود. وبلاگهای موسیقی توانسته اند گوشه ای پنهان از حواشی موسیقی که هیچگاه در دیگر رسانه ها به آن پرداخته نمی شوند را در خود جای دهند.
بارها عنوان شده باید این مجال را برای رساندن پیام موسیقی و اهالی هنر غنیمت دانست.
در این فرصت باید حرفهای خود را به مردم برسانیم باید همتی را که آغاز کردیم با جدیت ادامه دهیم در این مدت کوتاه چند ساله نشست های مجازی و گاهی نشست های کوچک و غیر رسمی با حضور وبلاگ نویسها برگزار شد. برگزاری این نشست رسمی به همه ما ثابت کرد تلاشهایمان به ثمر رسیده و توانسته ایم جای خالی خود را در رسانه ها اثبات کنیم با این وجود هنوز در ابتدای راه هستیم. رسا لتی بزرگ بر دوش داریم که باید با علم و آگاهی و پشتکار آن را به سر انجام رساند .
ایجاد یک نهاد رسمی جهت سازمان دهی وبلاگهای موسیقی ایرانی نیازی ست که در سالهای آینده باید به آن دست یافت و این مستلزم ادامه راه با جدیت است.
و البته این مطلب نیز باید در فرصتهای بعدی تجزیه و تحلیل شود. تا شاید به نتیجه برسد. فی الحال در پایان بحث نقش رسانه ها را دربقای موسیقی بسیار حیاتی و مهم می دانم و امیدوارم هم مسئولین وزارت فرهنگ و صدا و سیما و هم اصحاب رسانه به این امر بپردازند و توجه بیشتری داشته باشند. در کنار رسانه های رسمی ، رسانه های کوچک و خصوصی و شخصی همچون وبلاگها و هم سایتها- که البته کمتر به آن پرداختم- باید حضور پر رنگتری داشته باشند.
از تمام یارانی که در طی دوران وبلاگ نویسی یاور و هم فکر من بودند سپاسگزارم و چشم امید دارم اختلافات جزئی و غیر قابل بحث به دور گذاشته شود و به مسائل مهمتر موسیقی پرداخته شود.
در پایان سخن یادی از خواجه شیراز می کنم و از زبان حضرت حافظ از امید و روشنی می گویم:
رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند چنان نماند و چنین نیز نخواهد ماند
من ار چه در نظر یار خاکسار شدم رقیب نیز چنین محترم نخواهد ماند
چو پرده دار به شمشیر میزند همه را کسی مقیم حریم حرم نخواهد ماند
چه جای شکروشکایت زنقش نیک وبد است چوبر صحیفه ی هستی رقم نخواهد ماند
سرود مجلس جمشید گفته اند این بود که جام باده بیاور که جم نخواهد ماند
غنیمتی شمر ای شمع وصل پروانه که این معامله تا صبحدم نخواهد ماند
برین رواق زبرجد نوشته اند به زر که جز نکویی اهل کرم نخواهد ماند
ز مهربانی جانان طمع مبر حافظ
که نقش جورو نشان ستم نخواهد ماند.
همتتان پايدار
با سپاس
عطا نویدی
اردی بهشت 86