تبليغاتX
:: Ata Navidi 's personal weblog ::

غیر از موسیقی

 

 پیشتر گفته بودم که خودم را موظف نکردم فقط در مورد موسیقی بنویسم و هر موضوعی که برایم جالب  و قابل بحث بود را برایتان بیان می کنم. امروز چند نکته در نظرم رسید که بد نیست بخوانید و اگر خواستید چند خطی نظر بدهید.

اول : ایران در فضا

1.  اینکه وقتی بچه بودم به تناسب شریط سنی علاقه ی زیادی به هوا و فضا و سیاره و ستاره و این حرفا داشتم که البته فکر می کنم همه ی آدمها در یک دوره هر چند کوتاه تفکری در این عوالم کرده اند ولی کنجکاوی کودکی چیز دیگری بود  آن روزگار را خوب یاد دارم که وقتی تلویزیون فیلم پرتاب موشک را نشان میداد بد جور میخکوب می شدم و خیلی دوست داشتم توی یکی از این سفینه ها باشم. بعدا برایم سوال پیش آمد که چرا ما موشک پرتاب نمی کنیم. آن روزگار خبری از تحریم اقتصادی و سیاسی و این حرفها نداشتم فقط فکر میکردم خیلی بد بختیم که قرقیزستان هم میتواند موشک پرت کند ولی ما نمی توانیم. بعدها فهمیدم به لطف شوروی سابق هریک از کشورهای تجزیه شده توانایی فضایی زیادی بدست آورده اند.

2. یادم هست که مهندس ایرج حسابی فرزند پروفسور حسابی جایی می گفت که آقای دکتر حسابی پولی را به ناسا فرستادند و سالها پیش قطعه ای از کره ی  ماه را به نام ایران خریداری کردند در حالی که هیچ کدام از مسئولان وقت ایران این کار را نمی کردند دکتر با حساب شخصی خود برای ایران این کار را انجام دادند تا قسمتی از ماه در مالکیت ایران باشد.

3. یکی از بستگان نزدیکم سالها در قسمت اداره ی هواو فضای ایران خدمت میکرد که البته بازنشسته شد.هر وقت به اداره ی آنان میرفتم در دلم میگفتم آخر ایران موشکش کجا بود که این همه دفتر و اداره برای این کار راه انداختید.

و بالاخره دو روز پیش خبر پرتاب اولین ماهواره ی ایرانی را شنیدیم. بعضی انسانها که فخر زمین و آسمان اند به آن رؤیاهای کودکی رنگ حقیقت می دهند و آن کجکاوی بچه گانه را پی می گیرند تا امروز ما بتوانیم بی هیچ وابستگی پس از سالها وارد فضا شویم ، وارد دنیایی نو .ایرانی نابغه است باور کنیم. خدا را چه دیدیم، شاید روزی پرچم ایران در ملک ایران در کره ی ماه به اهتزاز در بیاید. این پیش آمد خجسته فقط انسان را به یاد حدیثی از پیامبر رحمت می اندازد که فرمود :« اگر علم در ثریا هم باشد مردانی از ایران در آنجا هستند...».

 

 دوم : فرهیختگی کنکوری

1.روز چهارشنبه(دیروز)در برنامه ی خانواده سیما از یکی از نفرات اول کنکور سال 72(به گمانم) دعوت شده بود. نفر اول کنکور انسانی. ایشان در دانشگاه بهشتی جامعه شناسی خوانده بود و به گفته ی خودش درس دیگر برایش جذابیت نداشت و دنبال پول رفته بود و الان کاسب یا تاجر ترمز ماشین سنگین بود. جالب بود این برگزیده ی کنکور اصلا علاقه ای به ادامه ی رشته اش نداشت و دائم میگفت درس برایم جذابیتی ندارد.

2. همان روز چهارشنبه در مشهد اجلاسی با حضور مدیران گزینش آموزش و پرورش برگزار شد که در آن وزیر آموزش و پرورش ضمن انتقاد نحوه ی گزینش فعلی تاکید کرد باید از نفرات اول کنکور و نخبگان گزینش به عمل بیاید و نباید از نفراتی که رتبه ی کمی در کنکور دارند در گزینش انتخاب شود تا سطح آموزش بالارود.

بنده در طول درس خواندنم در دانشگاههای مختلف هیچ گاه به یاد ندارم اساتیدم از نفرات برتر کنکور بوده باشند. اگر به حرف آقای وزیر باشد پس کنکور تمام زندگی ست. بسیاری از همین اساتید دانشگاه در کنکور شاید خیلی به زحمت توانستند در دانشگاه خوبی قبول شوند اما در طول تحصیل استعدادشان شکوفا شده و انگیزه ی زیادی برای تحقیق و تدریس و مطالعه و ادامه ی تحصیل پیدا کردند. خوب است جناب وزیر بداند کنکور در یکی از بحرانی ترین شرایط سنی اتفاق می افتد. دوران نوجوانی شرایطی ست که ممکن است یک جرقه نوجوان را از پایین به بالا یا از اوج به حضیض پرتاب کند. شرایط خانوادگی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و حتی مسائل عشقی کودکانه هم می تواند روی کنکور تاثیر بگذارد. آیا میتوان با نگاه به رتبه ی کنکور یک جوان جویای کار اورا دارای شایستگی یا برعکس  معرفی کرد. چه بسیار که همانند نمونه ی بالا رتبه ی خوبی و حتی عالی در کنکور آوردند اما وقتی رشد واقعی عقلی در آنها پدید آمد دست از تحصیل کشیدند و مقصود خود را جای دیگر جستند و چه بسیاری از کارگری  به مدارج عالی علمی رسیدند.این نگاه سنتی به کنکور اصلا شایسته ی نوابغ ایرانی نیست.  خوب است مسئولین در تصمیمات کمی همه جانبه سنج باشند!

 سوم: وزیر بی محافظ

1. در همان روز چهارشنبه ظهر برنامه ای از تلویزیون پخش شد که در آن خانم رجبی همسر دکتر الهام(وزیر دادگستری و عضو شورای نگهبان و سخنگوی دولت) به بیان خاطراتی پرداختند. ایشان در بین سخنانشان گفتند که تقریبا همیشه با آقای الهام به میان مردم می روند و خرید می کنند و خیلی زیاد در بین مردم هستند.

2. چهارشنبه شب در برنامه ی "این شبها" آقای علی درستکار با حجت السلام ناطق نوری مصاحبه می کرد و در جایی از گفتگو پرسید شما آخرین بار کی رفتید نانوایی و نان خریدید؟ پاسخ آقای ناطق نوری با خاطره ای همراه بود. ایشان گفتند من در زمان ریاست مجلس به یکی از شهرها رفته بودم وقتی برگشتم مقام معظم رهبری از من گلایه کردند وقتی من علت را جویا شدم  گفتن شما چرا شیشه ی ماشین را پایین کشیدید و از مردم نامه گرفتید. این همه برای امنیت شما زحمت کشیده می شود چرا رعایت نمی کنید که اتفاقی نیافتد. آقای نوری در ادامه گفت ما الان هم مجبور به داشتن محافظ هستیم و نمی توانیم هر وقت بخواهیم به میان مردم برویم و در بازار خرید کنیم.

شکی نیست که داشتن محافظ برای مسئولین یک امر اختیاری نیست. بسیاری از وزرا به ترتیب اهمیت دارای محافظ هستند و وزیر دادگستری هم به لحاظ اهمیتش حتما دارای محافظ است. ...

 در آخر:

جالب است با دقت در یک روز برنامه های سیما یک مطلب مفصل نوشتم. لابد  اگر هر روز خوب تلویزیون ببینم یک ژورنالیست  درست و حسابی می شوم.

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم بهمن 1387ساعت 1:34  توسط عطا نويدی  | 


از سپیده تا فریاد

  نگاهی  فراز و فرود آثار محمد رضا شجریان در سی سال پس از انقلاب

 به مناسبت سی امین سالگرد پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی  و نوشته ای به نظرتان میرسد که نگاهی اجمالی به تاثیر اجتماع و اوضاع  سیاسی  و اجتماعی ایران بر آثار شجریان در این سی سال دارد. این مقاله پیشتر توسط سایت شجریانی ها سفارش داده شد ولی به خاطر شبهه ی سیاسی بودن از انتشار آن جلوگیری شد . توضیح اینکه این مقاله هرگز سیاسی نیست و نگاهی آزاد به تاثیر تحولات اجتماعی  ایران بر آثار شجریان است. و بیش از آنکه انتقاد به اوضاع سیاسی باشد، انتقادی به شخص محمد رضا شجریان است. در این نوشته از گفته های خود شجریان استفاده شده و نشان دهنده ی چرخشهای چند درجه ای تفکر و نگاه این هنرمند نسبت به اوضاع اجتماعی ست (از سپیده تا فریاد!) . شکی نیست این مبحث  مجالی گستره میخواهد و دانشی دوچندان که هم از نظر جامعه شناسی  و هم از دید هنری بررسی مفصلی شود . امیدوارم این نوشته انگیزه ای را به  دوستان صاحبنظر برای بررسی مفصل  این موضوع بدهد. در این نوشته سعی شده بی طرفانه به آثار شجریان نگاه شود . شکی نیست که هر هنرمند در طول فعالیت هنری فراز و فرود های بسیاری در آثارش چه از نظر کیفیت و چه کمیت دارد. مضاف بر اینکه دیدگاه نگارنده هم در نقد آن بی تاثیر نیست.

انقلاب اسلامی ایران  در سال 57 حرکتی مردمی بود که همه ی اقشار جامعه حضوری فعال در آن داشتند . موسیقی دانان نیز ازاین موج مردمی در امان نبودند .  آنچه بیش از هرچیز در موسیقی انقلابی مورد توجه قرار داشت  ، کلام بود . به دلایلی که پیش از این بار ها در نوشته ها آمده بسیاری از خوانندگان پیش از انقلاب نتوانستند یا نخواستند  پس از انقلاب  با این موج همراه شوند. در میان نامداران ِ صدا ، تنها  دو تن به ادامه ی کار پرداختند. شجریان  و ناظری  به تاثیر از حرکات انقلابی لطفی و ابتهاج خواه  ناخواه مجبور بودند برای  زنده نگاه داشتن موسیقی  سنتی  به این موج بپیوندند. بسیاری از آثار انقلابی  از همین حرکات پدید آمد. که شاخص ترین آنها  سپیده، رزم مشترک، جانباز، میهن، برادر غرق خونه  و ... هستند. این آثار اولین تولیدات موسیقی ایران پس از انقلاب  است. در کنار گروه شیدا و عارف  ، گروهای دیگر هم بی کار ننشستند. استاد فرامرز پایور  سال 58  کنسرتهایی را با خوانندگی  شجریان در تالار رودکی اجرا کرد  که کاملا مضمونی انقلابی داشت. اشعار ابتهاج و عارف قزوینی برای این کنسرت انتخاب شده بود و پایان برنامه هم تصنیف "ازخون جوانان وطن" از عارف قزوینی بود. با اندکی تامل به خوبی میتوان دید این آثار و همچنین کنسرت گروه شیدا با خوانددگی شجریان و ناظری در دانشگاه ملی(شهید بهشتی)  کاملا همراه با حرکت مردمی و به تاثیر از جامعه بود. شجریان خود به این نکته اقرار میکند و در مصاحبه ای در حاشیه ی "همنوا با بم "می گوید:" من هیچگاه از مردم جدا نبودم و میتوانید در آثار من تاریخ این سی ساله را ببینید. "

سالهای اول دهه ی 60 در اجتماع نوعی سر خوردگی به سبب اوضاع راکد اقتصادی و جنبشهای سیاسی به وجود آمد. همان سالها بود که "بیداد " خوانده شد. شجریان به خاطر این اثر مورد سرزنش بسیار قرار گرفت. آهنگ سنگین مشکاتیان که حاکی از سنگینی جو حاکم بر جامعه بود بر روی شعر حافظ (یاری اندر کس نمیبینیم ،یاران را چه شد) بیش از آنکه مردم را به یاد رفتن دولت موقت و همفکران شجریان و مشکاتیان  بیاندازد،به اشتباه برخی ها را به یاد "شاه "انداخته بود. و اگر نبود دوستی کسانی  مثل صادق طباطبایی ، معلوم نبود آیا هرگز این اثر به بازار می آمد یا نه. خود شجریان در "راز مانا " به حساسیت ها بر "بیداد" اشاره می کند و یکی از دلایل بازداشتش را در آن  سالها، همین حساسیتها می داند .

پنج اثر اولیه ی شجریان ، یعنی بیداد، آستان جانان، سرعشق، نوا و دستان همگی با حضور مشکاتیان  به وجود آمدند.  این آثار به اضافه ی آثاری چون گنبد مینا، جان عشاق و دودعود   در سخت ترین شرایط اجتماعی و سیاسی و فشارهایی از قبیل جنگ و ترورها و هزاران مسائل سیاسی و اقتصادی  دیگر بوجود آمدند، ولی همچنان میتوان آنان را دوران طلایی موسیقی معاصر ایران دانست. همکاری شجریان با اثری به نام " قاصدک " به پایان رسید. قاصدک  حاصل کنسرت سه نفره ی مشکاتیان ، شجریان  و همایون بود. که به دلیل اشعار سعدی هرگز مجوز انتشار نگرفت! « جماعتی گه نظر را حرام میدانند / نظر حرام بکردند و خون خلق حلال» اعتراضی بی پرده بر نگاه  غلط  برخی از مسئولین به منتقدان داشت. هر چه بود این بیت سالها بعد پس از شنیده شدن مردم را به یاد فضای سیاسی  آن روزگار میاندازد.

بر خلاف اظهارات شجریان ، در بسیاری از آثار وی نشانی از فضای اجتماعی یا سیاسی دیده نمیشود. اثر مانند دستان و حتی  تریلوژی  سرو چمان، پیام نسیم و دل مجنون نمونه ی بارز این مدعاست. نگارنده بر این عقیده است که یک هنرمند صاحب تاثیر در اجتماع، آثارش نباید صرفا زبان گویای اجتماع باشد. هنرمند با رسالتی که بر دوش دارد باید افقی روشن و ساحلی آرام را در کنار انتقاد به اوضاع نابسامان، پیش روی مخاطب قرار دهد. این آثار به همراه " آسمان عشق"  نشان از توجه شجریان به این موضوع دارد. درست است که در آنها مستقیما اشاره ای به اوضاع جامعه نمیشود اما رسالت اصلی خود را به خوبی به انجام رسانیده.

در این میان تنها "مرغ سحر" بود که به بهانه ی درگذشت مرتضی نی داوود اجرا شد  و در حقیقت اشاره ای مستقیم به حرف دل مردم داشت. مرغ سحر تا آنجا پیش رفت که سالها در هر کنسرتی اجرا شد ولی متاسفانه اجرا های پی درپی و سمبلیک آن باعث آزردگی خاطر بسیاری اهل هنر را در پی داشت. اجرای این ترانه در اولین کنسرت همایون شجریان بیش از آنکه نشان از اعتراض همایون به قطعی برق و ایجاد مشکلات پی در پی به برگزار کنندگان باشد، تمسخر بسیاری از صاحبنظران  را همراه داشت. به راستی نکته ای که حتی شجریان هم از آن غافل بود، اجتناب از زیاده روی در شعارها و سمبل ها است. بی شک اگر شجریان در اجرای این ترانه ی ارزشمند اینقدر زیاده روی نمیکرد و در هر جایی و در هر شبی آن را سر نمیداد امروزه این ترانه ارزش خود را حفظ میکرد و به اثر "دم دستی " بدل نمیگشت.

در دهه ی 70 آثار منتشر شده ی شجریان نگاهی متفاوت از نظر اجرا داشت . "یاد ایام" حاصل کنسرت های  وی با همان ترکیب قبلی پیرنیاکان – عندلیبی بود . با این تفاوت که به جای نوازنده ی قدرتمند تنبک یعنی مرتضی اعیان ، همایون جوان و کم تجربه نشسته بود. این کم تجربه گی به خوبی هویدا بود تا جایی که گاه صدایی گوش خراش تنبک شنونده را آزار میدهد . به خوبی عیان است که نوازندگی همایون در کنسرتها با آنچه در" آسمان عشق" نواخته شده بسیار تفاوت دارد و این نکته شایعه ی نوازندگی جمشید محبی را در آن اثر به جای همایون دامن میزند (نقل از سخنان بهمن رجبی در سخنرانی در یکی از دانشگاه ها سال 86). در همین دهه آثاری چون:  همایون مثنوی، عشق داند، گنبد مینا، چشمه ی نوش، جان عشاق، چهره به چهره، و چند اثر دیگر توسط شرکت دل آواز منتشر شد. آلبوم دو کاسته ای که با عنوان پیغام اهل راز در سالهای اولیه ی انقلاب توسط "ماهور" منتشر شده بود، در همین سالها با عنوان راز دل و انتظار دل انتشار مجدد شد. در این دهه تنها چند اثر بسیار شاخص و دارای ویژگی های شاخص بود . آلبومی مثل «شب، سکوت، کویر» با آهنگسازی کیهان کلهر که با الهام از موسیقی مقامی خراسان ساخته شده بود ،در نوع خود بی نظیر بود . شجریان پیش از انتشار اثر آن را در مصاحبه ای با همشهری (که در آن روزگار تقریبا تنها روزنامه ی مردمی بود) معرفی کرد و تیتری با عنوان خشکی کویر ، تمنای باران و عشق یار بر آن زده شد. این تقریبا تنها  محصول دل آواز بود که این شرکت  از طریق صدا و سیما هم به تبلیغ آن پرداخت و از همین شواهد میتوان علاقهی خاص شجریان را به این اثر دریافت.

در این میان، "درخیال" تنها اثری بود که توسط سروش منتشر شد و متعاقبا تبلیغ تلویزیونی آن را نیز در پی داشت. "در خیال" اثری بود که بسیاری از شنوندگان حرفه ای عقیده داشتند که شجریان دیگر نمیتواند در این حد بخواند. این اثر با آهنگسازی مجید درخشانی ست و در روی دوم اثر شجریان آواز بیات ترک را در اوج میخواند. صدای شجریان بسیار در اوج است. از انصاف نگذریم شجریان دیگر هرگز در هیچ اثری پس از آن تا به این حد اوج را تمیز نمیخواند. با زعم نگارنده این اثر حسن خاتمه ای بود بر اوج خوانی او.صدایی که به دلیل کهولت سن در هیچ اثری از وی شنیده نشد . اما شجریان همچنان محبوب طبع صاحبنظران بود.

 پس از  "شب وصل" و" معمای هستی" که حاصل کنسرتهای شجریان با دوستان قدیمی همچون طلایی، فرجپوری، لطفی و افشارنیا بود اینبار نوبت به" آهنگ وفا" رسید . اثری که از یک حیث بی نظیر بود. آواز این مجموعه چنان قوی وزیبا خوانده شد که در ذهن  اهل فن نیز نشست. تلفیق شعر و موسیقی، هنری بود که شجریان در این اثر آن را به اوج خود رساند. اما صد حیف که این حسن برجسته در میان هیاهوی اولین حضور همایون گم شد. در در هیچ یک از نقد های آن زمان بر این اثر نامی از آواز به میان نمی آمد و بیشتر انرژی منتقدان صرف تشخیص صدای پدر از پسر میشد!

دیگر اثری که به عنوان هدیه ی نوروزی سال 79  شجریان به بازار آمد،  بوی باران بود. این اثر با آهنگسازی حسین یوسف زمانی  در چهارگاه و افشاری ساخته شد. این برای اولین بار بود که بر روی جلد اثری از شجریان خط نستعلیق یا شکسته نمی دیدیم. تصویر پیانو و فونت تقریبا مدرن نوشته ی روی جلد مژده ی شنیدن اثری نو را میداد. پیانوی حریر شریعت زاده(همسر سالار عقیلی) و شعری نو از فریدون مشیری ترکیب زیبایی و بی نظیری را بوجود آورد. در روی دوم مضراب های شهناز گونه ی شهرام میر جلالی با آخرین غزل مولانا ترکیب شد. شاید اینجا بود که مخاطبان دریافتند که باید سی دی و کاست آثار را با هم تهیه کنند . شجریان در افشاری دو آواز را بایک شعر خواند . یکی را در اوج و یکی را در بم، که اجرای کاست اثر به مراتب زیباتر از اجرای سی دی آن بود.

 با انتشار " زمستان است " شجریان پا به فصلی نو در زندگی هنری خود گذاشت. فصلی مصادف بود با آغاز دهه ی 80 که کارهای  وی به لحاظ همفکری با حسین علیزاده سیاسی تر می شد. فصلی که شجریان در آن خود را به عنوان یک پیشروی فکری در اجتماع معرفی میکرد. فصلی که بیشتر دوستدارن حرفه ای شجریان بر وی خرده گرفتند و بسیاری هم از وی بریدند. اما در مقابل آن شجریان طرفداران جوان بسیاری بدست آورد. خیل طرفدارانی که بیشتر با موج نوآوری و روشنفکری همراه بودند تا موسیقی جدی . و گاهی این طرفداران  بیشتر به هواداران فوتبالی شبیه بودند تا مخاطبان هنری. تریلوژی زمستان است، بی تو بسر نمیشود و فریاد، حاصل کنسرتهای شجریان در آمریکا و اروپا بود و بیش از آنکه موسیقی محور کارها باشد،شعر محوریت آثار را با خود داشت.

در زمستان است و فریاد اعتراضها به گونه ای عیان شد که اگر به لطف دولت خاتمی  نبود هرگز مجوز این آثار صادر نمیشد. باوقوع زلزله ی دلخراش بم، شجریان تبدیل به یک چهره ی محبوب خیر شد. وی با برگزاری کنسرتی موسوم به "هموا با بم" توانست کمکهای مردمی را جمع کند و انرژی خود را صرف ساختن پروژه ی عظیمی به نام باغ هنر بم کرد. پروژه ای که هرگز به سر انجام نرسید و صدها میلیون تومان پولهای مردم و خیران امروز در بیابان در حال خاک خوردن و فنا شدن است.

 شجریان یک سال بعد اولین اثر رسمی تصویری خود را روانه ی بازار کرد. اگرچه پیش از این حاصل کنسرتهای دهه ی 60 و 70 وی  توسط رسانه ی خصوصی ویدئو به بازار آمده بود ولی این سرآغاز آثار تصویری  موسیقی ایرانی بود. ترکیب این اثر به آن گونه بود که تا سالها تقلید از آن ادامه داشت و دارد. شجریان در مصاحبه ای پس از کنسرت(که به طور ناقص در سی دی آورده شده بود) حتی به انتخابات مجلس و رد صلاحیتهای مجلس ششم هم اشاره ای میکند. تا جایی که در پاسخ به سوال خبرنگاری می گوید: «این تحصن هم جزو تاتر است، انتخابات همیشه یک تاتربوده، تاتری که مردم نظاره گر آن بودند»(به نقل از روزنامه ی شرق مورخ5 بهمن 1382 صفحه ی آخر) این اظهار نظر شجریان به خوبی نظرش را در مورد تحولات سیاسی نمایان کرد. در ادامه شجریان فعالیتش را با هماین ترکیب علیزاده– کلهر– همایون(همخوان و تنبک) پی گرفت. اما این بار تنیجه بسیار دردناک تر از تجربه ی قبلی(یاد ایام و افتخار آفاق)به لحاظ کیفیت اجرا بود. شجریان باید از تجربه ی ناموفق بودن ادامه ی تریلوژی ها استفاده میکرد و گروه قبلی را رها میکرد. اما او با کمال بی میلی به اجرای دو کنسرت ساز خاموش و سرود مهر تن داد. شجریان در آذر 84 آنها را در تالار کشور اجرا کرد و نگارنده از نزدیک شاهد خنده های عصبی! و حال ناخوش وی (که چند سال بعد در روزنامه ی اعتماد به آن اعتراف کرد ) بود.

این تجربه باعث شد شجریان این گروه را با بهانه ی تکراری شدن کارها رها کند و به سراغ یاران قدیمی برود. یارانی که می توانستند همنشینانی بی حاشیه برای او باشند و چنانچه خود می گفتند :« در حاشیه ی شجریان بودن هم  لذت بخش است.»(سخن مجید درخشانی در گفتگویی  پس از کنسرت با شجریان ). این سخن بیش از آنکه حاکی از علاقه ی مجید درخشانی به شجریان باشد نوعی فرود آوردن سر نوازنده در برابر خواننده و بحث خواننده سالاری را تداعی میکند. درخشانی در موج شجریان فرو می رود و در جایی دیگر میگوید اگر همکاری اولم با شجریان (در خیال)نبود من شناخته نمی شدم(نقل به مضمون).

 کنسرت سال 86 تالار کشور تهران  همزمان با انتشار "غوغای عشق بازان" اجرا شد. در این کنسرت که حدود یک سال بعد نسخه ی تصویری آن نیز به بازار آمد، یکی دو تصنیف قدیمی هم  در کنار تصنیف های جدید ، بازخوانی شده بود. این کنسرت و حاصل صوتی و تصویری اش آخرین اثر رسمی شجریان تا نگارش این نوشته است. در این کنسرت بیش از همیشه به دکور و صحنه و لباس توجه شده بود. ترکیب دلربای رنگ همراه با پشت زمینه ی کنسرت چشم مخاطبان را نوازش میداد. شجریان دیگر قدرت اجرایی آن روزگار ِدهه ی 60 را که بایک پیراهن همرنگ روی صحنه میرفت و اثری ماندگار را خلق میکرد نداشت و بدیهی ست با صحنه و دکور و لباس سعی در پوشش اشکالات فنی موسیقایی داشت .

 او همیشه مردی زیرک و فرصت طلب(به معنای مثبت آن) بوده و هست. او معنای واقعی تنور داغ و نان را به خوبی درک کرده. شجریان هر یک از آثارش را به وقت خود منتشر کرده. زمان و مکان  مخاطب را میشناسد. اگر چه با موج مردم همراه است ولی در بسیاری مقاطع(لا اقل در هنر)، خود موج آفرین بوده. او علاوه بر یگانگی حرفه ای اش در آواز و حتی آهنگسازی آثار خود، شعر و زمان و مخاطب را به خوبی می شناسد. آنچه شجریان را به خواننده ی اول در سه دهه بدل کرد ترکیب مردمشناسی – جامعه شناسی – هنر شناسی اش بود. امروز شجریان پا به دهه ی چهارم محبوبیت شخصیتی و هنری میگذارد. بدیهی است هنجره ی او(به لحاظ سن و سال)  تاب یاری کردنش را با این  محبوبیت افزون ندارد اما او خوب میداند کجا و کی برگ برنده را رو کند.

 در قسمت پایانی نسخه ی تصویری  کنسرت 1386 پیش از اجرای مرغ سحر می بینیم همه ی مخاطبان سکوت کرده اند. تار و عود و کمانچه در حال کوک کردند هستند که ناگهان کسی فریاد میزند ... « مرغ سحر به یاد دانشجویان زندانی دانشگاه امیر کبیر» و مردم دست میزنند ... زاویه ی دوربین عوض میشود (از رو به رو) و شما شخصی را می بینید که از پلکان پشت ِسن(که الان دیگر نیست) به بالا یعنی همانجایی که صدا بر خاسته میرود!

 آری شجریان همیشه سخن نمیگوید، گاهی با سکوت حرفی را میزند. سکوتی که گاهی از زیر دست سانسورچیان وزارت ارشاد هم جا می ماند.

با آرزوی توفیق برای او و موسیقی 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت 14:34  توسط عطا نويدی  |