يا حق
ياران سلام
خواستم در مورد مسائلي كه چندي است پيش آمده و مقايسه استاد شجريان وديگران ،
وتوهين وافترا و دشنام به ايشان كه متأسفانه كار به فحاشي هم كشيده شده با شما حرف بزنم .
ما در ابتدا با اين آقاي محترم به درستي حرف زديم حتي دوستي جوابيه دادند كه در همه جا
لينك شد . اما آقاي رحيمي( آقا فرهاد ) ، همه ي آنها را دشنام به استاد گلپا تلقي كردند
حتي متن نوشته ي جناب گلپا را در مورد استاد شجريان ( كه بسيار دوستانه ومهربانانه بوده)
را براي ايشان فرستادم . اما باز دوست فرهيخته ،جناب رحيمي ، آن را نديده گرفتند
ويا توهين تلقي كردند . حتي ايشان يك نوار از شجريان نديده كه بداند آقاي شجريان
در كاست وسي دي ها نام استاد جلوي نام خود نمي گذارد وصرفا كلمه ي استاد اظهار
ارادت دوستداران آقاي شجريان است .وبا وجود توضيح در اين باره حتي به اشتباه خود
اعتراف ننموده اند .در اين زمانه كه CNNهم در مورد اشتباهش اعتراف وعذر خواهي
تهديد كرده اند .وجالب است بدانيد مدعي هستند ما (دوستداران شجريان) ، رونق
وبلاگ هايمان را مديون ايشان وجناب گلپا هستيم . واميدواريم اينطور باشد.
پس من در اين زمان از همه ي شما ياران و دوستان عزيزتر از جان تقاضا وتمنا
مي كنم ديگر در هيچ زمان ودر هيچ وبلاگي وبه هيچ وجه در مورد اين مقالات كه از سوي ايشان
نوشته شده ، جوابي ندهند . وبگذاريد اوضاع به حالت عادي برگردد وهمه چيز تمام شود.
انشاءالله مردم و روزگار و تاريخ در اين موارد قضاوت ميكنند (اميدوارم به نفع آقاي گلپا باشد)
كش دار شدن مسأله هيچ سودي ندارد . بگذاريد هر كس راه خودش را برود .
من در اينجا از اين نادره ي زمان وهنرمند فرهيخته جناب آقاي فرهاد رحيمي عذر مي خواهم
وبراي ايشان و جناب استاد گلپا آرزوي موفقيت دارم .
خاك پاي اهل هنر
این پوستر زیبا را دوست هنرمندم محمد دهقان طراحی کرده
تقدیم به شما یاران.
(اگر سیو کنید با کیفیت بالا سیو می شود من کوچکش کردم )

هيچ مي داني !
اين روزها استاد تجويدي تنها چيزي را كه دوست دارد ،
اين است كه به عيادتش بروي ؟؟
مي داني دلش تنگ شده ؟ مي داني تنهاست؟
نمي خواهم بگويم اما شايد دلش هواي « صبا » را دارد.
هواي ياراني كه رفتند ونيستند .
آري ، اگر نشاني از او داريد بگوييد ، تا به بوسيدن دستانش برويم .
او اين روزها فقط يك آهنگ را زمزمه ميكند :
« رفتم وبار سفر بستم ...»
آري او تنها مانده از آن كاروان
دعايش كنيم .
ودر شبهايي كه با آهنگهايش سر به بالين مي گذاريم ، بگوييم :
استاد تجویدی ! درد تو به جان خسته مان باد
بر چشم به خون نشسته مان باد



علي تجويدي سال هاي دراز صبح زود از خواب بيدار مي شد و با اين چراغ نفتي به زيرزمين خانه اش
مي رفت تا بدون ايجاد زحمت براي بچه ها و بيدار كردن آنها ساز بنوازد.
استاد تجویدی بیمار است و فقط یک دلخوشی دارد.دیدار دوستان
(به نقل از سایت /http://satyar.ir/)
عاشقانه دوستش داریم


جشنواره موسیقی فجر(!) هم امشب به پایان میرسد
با غیاب بزرگانی چون شجریان، ناظري،لطفي، مشكاتيان و...
اما امسال گروه های خوبی هم بودند . لوریس چکاواریان ،مجید درخشانی و
فرهاد فخرالدینی و...
و صدا و سیما هم باز به فکر ایمان و دین مردم بود و آن وسیله ی گناه آلود (!!!) را
در این دانشگاه عمومی (!!!) نشان نداد . باید دید بااین محرم وصفری که در راه
است، اصلا درسال آينده چيزي به نام جشنواره خواهد ماند يا خير!
خاك پاي اهل هنر
نويدي
سلام
باز هم هدیه ای برای شما دارم وآن نتیجه ی « سرچ شبانه»است
« ۲۸ دقیقه از سخنان استاد شجریان در رادیو تهران »
اول کلیک کنید بعد خودش ذخیره می شود و بعد پخش می شود
می توانید آن را با jetaudio ضبط کنید.
« ۲۸ دقیقه از سخنان استاد شجریان در رادیو تهران »
زمان مورد نیاز حدودا ۳۰ دقیقه

ياران ! سلام
در پي آن نقد هاي نا منصفانه اي كه چندي ست
در بعضي وبلاگها وسايتها وروزنامه ها برعليه استاد شجريان
نوشته ومنتشر مي شود ، دوست عزيزي با قلم شيواي خودشان
مقاله اي در جواب آن توهينها و متأسفانه دشنامها نوشته اند كه در
وبلاگ دل آواز! منتشر شد.
با درخواست جناب آقاي « اميرسپهر نوربخش » (نويسنده مقاله )
قسمت دوم آنرا هم اينجا لينك مي كنم تا ازآن استفاده كنيد.
در خصوص اين جوابيه به ايشان، بايد گفت :
جانا ! سخن از زبان ما مي گويي...
خاك پاي اهل هنر
نويدي
مقاله ي « دفاع از همه خوبي (قسمت دوم)» را بخوانيد .
عزيزان سلام

عيد غدير بر شما مبارك باد

در پي آن نقد هاي نا منصفانه اي كه چندي ست
در بعضي وبلاگها وسايتها وروزنامه ها برعليه استاد شجريان
نوشته ومنتشر مي شود ، دوست عزيزي با قلم شيواي خودشان
مقاله اي در جواب آن توهينها و متأسفانه دشنامها نوشته اند كه در
وبلاگ دوست عزيزم آقاي فرشيد احمدي منتشر شد.
با درخواست جناب آقاي « اميرسپهر نوربخش » (نويسنده مقاله )
آنرا اينجا لينك مي كنم تا ازآن استفاده كنيد.
وبا تشكر از يار گرامي آقاي احمدي .
در خاتمه بايد بگويم آماده ي دريافت نوشته هاي جناب
نوربخش وقرار دادن آن در وبلاگ هستم واز آنها استقبال مي نمايم.
در خصوص اين جوابيه به ايشان، بايد گفت :
جانا ! سخن از زبان ما مي گويي...
خاك پاي اهل هنر
نويدي

نمي دانم چه بگويم
او باز هم آمده تا براي كاري كه شروع كرده كمك بگيرد
آيا اين مسئولان اين بار ((فرياد)) او را مي شنوند ؟
من كه اميدوارم...
دست حق يارت باد ! اي مرد بزرگ تاريخ ايران.
سلام یاران
این هم قالب جدید و انشاالله دائمی
با تشکر از دوست هنر مند و باذوق
یاری از دل کویر . یزد عزیز
جناب آقای محمد دهقان
و اگر اشکالی مشاهده می شود از دستکاری این حقیر است و لاغیر .

چه فكر مي كني؟
كه بادبان شكسته
زورق به گل نشسته ايست زندگي
درين خراب ريخته
كه رنگ عافيت ازو گريخته
به بن رسيده راه بسته ايست زندگي
چه سهمناك بود سيل حادثه
كه همچو اژدها دهان گشود
زمين وآسمان زهم گسيخت
ستاره خوشه خوشه ريخت
و آفتاب ، در كبود دره هاي آب
غرق شد
هوا بد است
تو با كدام باد ميروي ؟
چه ابر تيره اي گرفته سينه ي تورا
كه با هزار سال بارش شبانه روز هم
دل تو وا نمي شود
تو از هزاره هاي دور آمدي
درين دراز ناي خون فشان
به هر قدم نشان نقش پاي توست
درين درشت ناك ديولاخ زهر طرف
طنين گامهاي رهگشاي توست
بلند و پست اين گشاده دامگاه ننگ ونام
به خون نوشته نامه ي وفاي توست
به گوش بيستون هنوز
صداي تيشه هاي توست
چه تازيانه ها كه با تن تو تاب عشق آزمود
چه دارها كه از تو گشت سر بلند
زهي شكوه قامت بلند عشق
كه استوار ماند در هجوم هر گزند
نگاه كن هنوز آن بلند دور
آن سپيده
آن شكوفه زار انفجار نور
كهرباي آرزوست
سپيده اي كه جان آدمي هماره در هواي اوست
به بوي يك نفس در آن زلال دم زدن
سزد اگر هزار بار بيافتي از نشيب راه و باز
رو نهي بدان فراز
چه فكر ميكني ؟
جهان چو آبگينه ي شكسته ايست
كه سرو راست هم درو شكسته مي نمايدت
چنان نشسته كوه
دركمين دره هاي اين غروب تنگ
كه راه بسته مي نمايدت
زمان بي كرانه را
تو با شمار گام عمر ما نسنج
به پاي او دمي ست
اين درنگ درد ورنج
بسان رود
كه در نشيب دره سر به سنگ ميزند
رونده باش
اميد هيچ معجزي ز مرده نيست
زنده باش
یاران سلام
بزودی روایت دوم از کنسرت استاد شجریان را
خواهم نوشت.
منتظر با شید!
«هو»

با سلام
اينبار بعد ازگذشت چند روز ، خواستم مطلبي جديد بنويسم.
وآن نگاهي به كاست لوليان كار جديد« شهرام ناظري » است.
از آنجا كه نه من صلاحيت نه سواد نقد را دارم ، شما ياران
اين نوشته را نظري بدانيد از يك شنونده ...
اول جلد نوار كه بسيار زيبا وبي هيچ گونه نقص توسط «كيانوش غريب پور»
طراحي شده بر خلاف بعضي از كارهاي ناظري كه گاها بي دقت اند يا اطلاعات
كافي به شنونده نميدهند يا در شأن ناظري نيستند ، طراحي بسيار سنگين است و
حتي اينبار از خود كار يك سر و گردن بالاتر است!. چاپ وكاغذ هم اينگونه اند
بر خلاف كاغذ وچاپ شركتم سروش»!!
كار با تصنيف لوليان ساخته ناظري شروع مي شود. همانگونه كه او در جلد نوارهم
توضيح داده دغدغه اش در اين كاست تحرير ريتميك است .چيزي كه ما آن را در
كارهاي قبلي او مانند كنسرت 77 يا كنسرت نوا (كه انتشار نيافته) يا ساز نو آواز نو
و... ديده ايم وبا آن بيگانه نيستيم . والبته مثل هر كار نو وتازهاي از تير منتقدان مصون
نبوده و نخواهد بود .خيلي ها اين تحرير هاي ريتميك را نمي پسندند وآن را مغاير با آواز
ايراني ميدانند . ولي مهم خود ناظري است كه كار خود را قبول دارد وادامه ميدهد.
تصنيف بسيار شنيدني ست .اما گاهي شنونده تصور ميكند در صداي تنبك زياده روي شده
واگر كمتر بود، شايد بهتر ميشد . در اين تصنيف وكل كار شنونده متوجه كمبود ساز تار
ميشود .اما ناظري ديد ديگري دارد علاقه او به سه تار انكار ناپذير است و در همه كارهاي
او جلوه دارد. از گل صدبرگ گرفته تا« لوليان ».
قسمت دوم تكنوازي بربت است .« بهروزي نيا»زيبا مينوازد . وكارش منحصر به فرد است.
در قسمت بعدي قطعه چابك سوار است . نام قطعه با خودش مناسب است . درست جاييكه
شما فراموش ميكنيد كه اين نوار خواننده هم دارد، صداي شهرام مي آيد . نمي دانم چرا او
اينقدر كم خوانده ؟ فقط يك دو بيتي و كمي تحرير . درست است كم مي خواند اما بسيار
تأثير گذاز مي خواند . بعد از جواب كوتاه گروه به آواز، تك نوازي تنبك را ميشنويد بعد دف
تازه متوجه مي شويد اين قطعه تركيبي از تكنوازي ها بوده . وآواز هم مثل بقيه بايد كار
خودش را انجام ميداده پس نبايد خورده گرفت كه چرا آوز كم بود !
قسمت بعدي ريتم آرامتري دارد وانسان را به تفكري عميق فرو مي برد .همان حال وهواي
مخصوص مولانا وشمس و ...ناظري . سه تار كار اصلي را ميكند و در ادامه اش كمانچه و
بربت . در قسمت بعدي قطعه پرواز را مي شنويم كه با الهام از« گريلي شستي» ساخته شده
و شايد بتوان گفت روايت « متبسم » از« گريلي» است .
بعد هم آواز وسه تار . با شعر بي نظير ابوسعيد(رحمةالله) است :
باز آي باز آي هر آنچه هستي باز آي
گرگافر وگبر بت پرستي، باز آي
اين درگه ما در گه نوميدي نيست
صد بار اگر توبه شكستي، باز آ ي
كه البته .تنها قسمت كار است كه كاملا رنگ وبوي سنتي دارد و از نو آوري هاي هميشگي
خبري نيست . دشتي «لا» با سه تار دنيايي دارد به خصوص با صداي جادويي ناظري .
در قسمتهاي بعدي باز هم چهار مضراب ميشنويم . وبعد تكنوازي كمانچه و تمام .
نمي دانم چرا اين قدر تكنوازي در اين نوار هست شايد منظور ،« پر» كردن نوار بوده
ولي از استاد ناظري انتظار ميرفت ، بعد از سكوت وكم كاري هاي چند ساله شان
كار بيشتري را براي مردم داشته باشند ، نه 10-15 بيت آنهم در نواري به مدت 53
دقيقه وبا تكنوازي هاي غير ضروري .
به هر حال بايد گفت :
آب دريا را چو در نتوان كشيد
پس به قدر تشنگي بايد چشيد
به اميد اثري بهتر و پركار تر از جناب استاد ناظري .
به هر حال بياييد بشنويم و لذت ببريم ....
خاك پايتان
خبر جالب وفوری
استاد محمد رضا شجریان امروز به همراه رایان کوچولو
به استودیوم آزادی رفته بود تا فوتبال ببیند و...
منبع: شبکه خبر به گفته ي www.iranava.blogfa.com
درود بر مرد اول ايران ، شجريان
ياحق
نويدي
دوستان سلام
بزودی نقد وبررسی
کاست« لولیان » کار جدید آقای شهرام ناظری
نوشته خواهد شد .
منتظر باشید
یاحق
نویدی
سلام یاران عزیز
من در صدد این هستم که تغییراتی را
در قالب وبلاگم ایجاد کنم .
بنابراین مرا ببخشید اگر نتوانسته ام
مطالب جدید بنویسم. به زودی مطالبی
خواندنی خواهم داشت
منتظر باشید
یا حق
نویدی
هو
خاطره اي در كربلا
علي تجويدي مي گويد : « خاطره جالبي از جواد معروفي دارم و آن اين است كه سالها پيش كه براي زيارت مرقد پاك امام حسين (ع) به كربلا مشرف شده بودم در حاليكه در گوشه اي به راز ونياز با آن يگانه اعصار مشغول بودم ، در كمال شگفتي دريافتم كه كمي آنطرف تر چهره اي آشنا با چشمان گريان و كتاب دعايي در دست رو به ضريح امام حسين ( ع) مشغول خواندن دعاست . با چنان اخلاصي در راز و نياز خود غرقه بود كه من مهبوت شدم . با خود انديشيدم كه معروفي در كربلا چه مي كند؟ سر از پا نشناخته بسوي او شتافتم و اوئ را غرق در بوسه كردم و پيداست كه هر دو چه حال عجيبي داشتيم و هنوز هم پس از سالها ، ياد آوري آن خاطره مرا عميقا متاثر مي كند و با خود مي انديشم كه ويژگيهاي اخلاقي و خصائل معنوي يك هنرمند تا چه حد در كار او تاثير مي گذارد.»
ادبستان آذر 72- شماره 48 – مصاحبه با علي تجويدي
این هم هنر بزرگ مردان خدا ....... بندگی
یا حق
نویدی
آگهی فروش سی دی کنسرت
شهرام ناظری وگروه عارف اجرا سال ۱۳۸۳
عزیزانی که به تهیه این سی دی علاقه مندند
در آدرس atauroum@yahoo.com
شماره تماس بگذارند . ذر اسرع وقت تماس گرفته می شود.
توضیحات کافی در پست های قبلی داده شده.
شاد و سربلند باشید .
نویدی
((هو))
آن مرد شصت و چند ساله . آن مرد اول ايران . آن مردي كه هميشه بامردم است
او .. آري او هميشه مي خندد .او در اوج گرفتاري ملت ايران ، در زماني كه جان مردم
به لبشان رسيده ، در زماني كه « انتظار خبري هيچ كس را نيست ». در زماني كه ملت
نا اميد است ، در زماني كه همه ميگريند و ميگريانند !! مي داند راهي جز لبخند زدن
به اين مردم نيست . شايد فهميده است كه در اوج خفقان اين مرز پر گهر تنها لبخند اوست
كه اين درد جانكاه را لحظه اي از ياد مردم ميبرد . لبخند او از آن جهت نيست كه او غم ملت
را نداند ؛ اواين غم را با تمام وجودش حس ميكند .وقتي «مرغ سحر» مي خواند باصدايش
براي اين مردم ميگريد در عمق چشمانش - چشماني كه غروري زيبا دارند -
آن غم را مي توان ديد .اما چه كند ؟ اگر او نخندد ، پس چه كسي به اين مردم لبخند بزند ؟
آنهايي كه خنديدند و شدند(....) بعد از اينكه رفتند پشت ميزهايشان ،خنده را از اين
مردم گرفتند، آنهارا گرياندند . او ميداند تنها اوست كه مردم هنوز به او اطمينان دارند.
اگر نداي كمك سر دهد ، همه مي آيند .رودبار باخاك يكسان شد ، همه گريستند . اونيز
گريست، اما در خلوت ! در نزد مردم با خنده آمد از آنان كمك خواست ، كنسرت داد ،
و بعد مدرسه ساخت . در جايي ديگر سيل آمد .باز هم او بود كه صدايش را براي آن
مردم غمزده، صاف ميكرد تا برايشان بخواند . تنها او بود كه براي مردم« جنوب شهر تهران»
خواند . او بود كه آنان را نيز از ياد نبرده بود . او بود كه هميشه اصرار داشت در مكانهاي
بزرگ كنسرت دهد كه شايد عاشقان بيشتري اورا ببينند . حتي صدا وسيما هم نميتواند
صدايش را پخش نكند . كنسرت او بزرگ ترين حادثه ي اجتماعي ميشود . مي توانستيم
ببينيم كه نبض شهر تهران در آن شبهاي خاطره انگيز در جلوي تالار كشور ميزد ، شايد
هم نبض ايران بود! آري اوست كه در اوج غم ملت ايران ، در حادثه« بم عزيز» آستين
بالاميزند .و« توان زاري اش را به نيروي زندگي بدل ميكند». مي آيد باز ميخندد و
كمك مي طلبد . مي آيد كاري كند ، كارستان . او مجموعه اي را در دست ساخت دارد ،
كه اگر ساخته شود ، بزرگترين در نوع خود در خاورميانه است . او مي خواهد كاري را
بكند ، كه بر عهده مسئولان مملكتي ست . آري او همتي بلند دارد . حتي در جايي مي گويد :
«اگر عمرم كفاف نداد ، ولي خوشحالم اين مجموعه را پي ريزي كرده ام .»
او هميشه خود را خاك پاي مردم خوانده .ولي ما ميدانيم كه او بزرگ مرد تاريخ ملت ايران است.
همه او را دوست دارند . صدايش را ... خنده اش را ... و همتش را .
« شجريان » اسطوره است . مثل حافظ . مثل فردوسي و مثل ...
آري واين بار از قول خواجه ي شيراز ، برايش مي خوانيم
دوران همي نويسد، برعارضش خطي خوش
يارب ! نوشته ي بد از«يار» ما بگردان
يا حق
نويدي
يا« هو » نظر تو برنگردد...
پس از مدتها كه از خبر كنسرت عليزاده وكلهر گذشت ، بالاخره خبر واقعي منتشر شد :
((كنسرت استاد محمد رضا شجريان و عليزاده و كلهر وهمايون 8-12 آذر ماه در تالار بزرگ كشور))
خبر هيجان انگيز بود و- كمي- قابل پيش بيني . اعلام شد كه از ساعت 11 صبح 28 آبان ماه
مي توان بليت را از سايت دل آواز رزرو كرد .اما با تلاش چند باره وتماس چندين باره
با دل آواز ، كلمه اي جز not available نصيبمان نشد
....
(یا حق)
هدیه به شما دوستان و یاران
وعاشقان « شجریان » :


بقیه عکسها: 1 2 3 4 5 6 7 و....
منتظر نظراتتان می مانم...
(یا علی)
هو
چندي پيش در خبر گزاري ها آمد كه « استاد محمد رضا لطفي » پس از سالها دوري از
وطن ، به « سراي اميد » آمده و اكنون نيز در گرگان بسر مي برد .
استاد پس از گرگان ، به تهران رفت وتا آنجايي كه ما مي دانيم به صدا وسيما رفت
با استاد فرزانه (!!) جناب علي معلم عكس انداخت.
شايد گمان كرده بود كه اين راديو وتلويزيون همان راديو و تلويزيون سال هاي دور است
كه اگرچه در همان سالها نيز بسيار افتضاح بود ولي لااقل در آن وقت مردي بر
صندلي مسئوليت موسيقي تكيه زده بود كه امروزه براي ما يك اسطوره است .
« هوشنگ ابتهاج» . نه مثل امروز كساني كه زيبا ترين شعرشان « دوتا خورشيد سياه...» است.
آري شايد آن « پهلوان تار » رفته بود تا بويي از آن روزگار را از راديو و تلويزيون حس كند .
اما آيا بي حضور «ابتهاج و شجريان و ياران شيدا و...» ميشود آن شميم را بوييد ؟؟
به هر حال او آمده وبايد بگوييم :«آمدي جانم به قربانت ولي حالا چرا ؟...»
ولي بياييد تصور كنيم كه لطفي به منزل دوستان هم سري بزند .
برود منزل عليزاده ، مشكاتيان ، ناظري ، عندليبي ، طلوعي ، فيروزي و...
برود سر مزار ياراني چون ناصر فرهنگفر ومهدي كماليان و ...
شايد منزل شجريان . البته اينبار همايون و مژگان بزرگ شده اند .
رايان كوچولو آمده شايد فردا مثل همايون بشود افتخار پدر .
آري شايد لطفي وشجريان بنشينند . لطفي سازي كوك كند . ابوعطا يي و....
شايد فقط « عشق داند...» در اين سالهايي كه مو و ريش لطفي سفيد شد و شجريان شكسته ...
چه در دل آنان گذشت .
شايد باز هم ابوعطا يي بخوانند ، راست پنجگاهي ، افشاري اي . شايد باز هم از درد وطن بخوانند،
ازين« كوچه سار شب » ، ازين وطن دلمرده . كه تنها راه رسيدنش به آن « خورشيد خجسته »
صدايي همچون سياوش است و تاري چون لطفي .
اي پيامبران هنر و فرهنگ ! منتظر صدايتان مي مانيم ...
خاك پايتان
عطا نويدي عکسها
هو
ياران عزيزم سلام

عكسهاي استاد لطفی را از اینجا ببينيد.
چشم براه نظراتتان ميمانم.
با سپاس
عطا نويدي
شايد هيچگاه فكر نمي كردم روزي برسد كه شهرام ناظري را ،آن مرد «كرد» ،صاحب صداي خاطره هاي كودكي ام ، صا حب «اندك اندك» و «ديوانه شو»و... را از نزديك ببينم چه رسد به اينكه آنقدر به خانه ام نزديك باشد كه بهتر است بگويم او آمده بود براي من بخواند . براي من كه از غم زمانه دلم گرفته بود ،دنبال آرامشي ميگشتم ، براي من كه دلم هواي آنها را داشت بخواند . وگرنه او كجا لاهيجان كجا .
اول مرداد 1384
امشب هم مثل ديشب به راحتي بليط بدست آمد ، به سختي وارد شديم ، با زرنگي جا گرفتيم ،
با خوشحالي نشستيم و انتظار كشيديم تا او خودش بيايد وباز همان« نوا » را بخواند . همان « اصفهان »
را بخواند مثل ديشب اما دلمان را نميزد . به قول « اخوان ثالث »:
هر گل آخر دل گلچين زند ، الا گل عشق
كه به هر روز وشبش ، رنگ و بويي دگرست
آري همان برنامه ديشب اجرا شد .مثل ديشب دو هزار نفر شايد بيشتر يا كمتر آمده بودند،
با آرامش گوش دادند ورفتند . ولي امشب برنامه كامل نبود تصنيف اول اصفهان اجرا نشد.
آنهم به خاطر مشكل صدا و برق شهر لاهيجان كه البته باز هم طبيعي است !!
شهرام امشب عصبي تر بود . امشب مردم زياد به سن نزديك شده بودند . بعضي
حرف مي زدند ، وبعضي شايد ميگفتند «گوگوش بهتر است!!!» . شهرام ناگزير بود بخواند.
اما بي ميلي را- من كه با او 2 متر فاصله داشتم - در صورتش م