تبليغاتX
: Ata Navidi 's weblog :وبلاگ عطا نویدی

"بربتیان" آغاز به کار کرد

 


وب سایت خانه بربت نوازی ایران، "بربتیان" با همت جمعی از نوازندگان بربت و محققان موسیقی در فضای مجازی راه اندازی شد.

این وب سایت به پیشنهاد و تحت نظر حسین بهروزی نیا تاسیس گردیده و هدف آن گرد هم آوردن نوازندگان سازهای عود، بربت ، لوت در مکانی مجازی به نام خانه ی بربت نوازی ایران است.

جمعی از همکاران این وبسایت :

حسین بهروزی نیا

آرپژ خیاط تیموریان

محمد جواد رهنمایی

نادیا ثابت راسخی

علی قائم مقامی

بربتیان را از اینجا ببینید

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم شهریور 1389ساعت 12:24  توسط عطا نويدی  | 


از ماجرای ربنا تا ...

حضور در قلب مردم ممنوع

ماجرای پخش نشدن ربنای استاد شجریان مساله جدیدی نیست . همه خوب می دانند به چه دلیل این ربنا دیگر پخش نمی شود و در واقع اگر پخش می شد مساله ی عجیبی بود. اما جالب تر از اصل ماجرا حاشیه های آن است. خبر گزاری فارس با همتی عجیب و غریب هر روز یک پرونده درست می کند و تا کنون دو بار لینک اول صفحه ی اصلی این خبرگزاری بر علیه شجریان بوده و تا کنون دو مرتبه هم نظرات مردم را منتشر کرده. از مهندسی که تمام هارد کامپیوترش را از صدای شجریان پاک کرده تا آدمی که تمام نوارها و سی دی های شجریان را توی سطل زباله ریخته!

بگذریم، ... اما! خبرگزاری ایلنا گفتگوی کوتاهی با میر باقری (معاون سابق سیمای ملی) انجام داده که میرباقری در باره عدم پخش ربنا گفته شجریان به دلیل مواضع ضدانقلابی که گرفته است و مواضع بدی که در رابطه با مردم خودش گرفته است؛ دیگر صلاحیت کافی برای حضور در قلب مردم را ندارد. او؛ خودش چهره خود را مخدوش کرده است. ما امیدوارم که همچنان که فرصت باقی باشد تا ایشان بازگردند تا نظام هم دست لطف خود را برسر ایشان بکشد.»

در این نوشته نکاتی وجود دارد که عرض می شود. اما در همین روز (دوم شهریور) خبر دیگری مربوط به میر باقری بود که خلاصه اش به این شرح است رئيس سازمان صداو سيما، علي دارابي را به‌عنوان معاون جديد سيماي رسانه‌ي ملي معرفي و از خدمات 6 ساله ميرباقري در اين حوزه تشكر كرد.»

از این دو پاراگراف می شود فهمید احتمالا قرار است در دولت و صدا و سیما یک وزارت خانه و یک معاونت با عناوین «وزارت حضور در قلب مردم» و «معاونت محترم تشخیص صلاحیت حضور در قلبها» ایجاد شود تا از این پس هر کس خواست خواننده و هنر پیشه شود اول از این وزارت خانه و معاونت مجوزهای مربوطه را دریافت کند.

البته می توان برای کنترل قلب مردم هر هفته از آنها نوار قلبی مخصوص گرفت تا ببینیم چه کسی وارد قلب آنان شده و اگر رد پای  کسانی مانند شجریان در نوار قلبی پیدا شد بلافاصله جریمه شوند و مبلغ جریمه نیز به حساب وزارت حضور در قلب مردم واریز شود.

در ضمن بهتر است برای هدایت قلب مردم به سمت درست هر از چند گاهی به استاد علیرضا افتخاری(علیرضا افتخاری سابق) لوح و تندیس شایستگی حضور در قلب مردم داده شود.

من همیشه جانب تعادل را در نوشته ها به کار گرفته ام ، اما پخش شدن یا نشدن ربنا اینقدر در جامعه حاشیه داشت که حیفم آمدم من هم ننویسم . از اظهار نظر های نمایندگان فرهنگی مجلس که شجریان را ...(!) خطاب کردند گرفته تا صحبتهای میرباقری برکنار شده!

 یک کودک به جای شجریان!

موسوی

جالبترین قسمت ماجرا این است که شبکه دوم سیما به جای ربنای استاد شجریان ، صدای یک کودک را پخش می کند که با همان فرم و حالت شجریان ربنا را می خواند. در اینجا چند نکته قابل توجه است:

اول: این دقیقا مثل همان خواننده های پاپ شده که مثلا می خواستند صدای ابی را پخش نکنند می آمدند یک کپی از ابی می آوردند که نه خودش بود نه ابی! حالا یک بچه را به جای شجریان آوردند که نه خودش می فهمد چیست نه اینکه به گرد پای صدای استاد آواز ایران می رسد.

دوم: همه با شنیدن صدای این کودک یاد صدای استاد شجریان می افتند. بنابراین باز مردم باز به سراغ نسخه اصلی می روند.

سوم: صدا و سیما با این عمل به زعم خودش استاد آواز ایرانی را تحقیر کرده که یک کودک بهتر از توست و برای ما قابل قبول تر. ولی نمی داند با این کار مردم تازه می فهمند اینها چون کسی را نداشتند مثل استاد در اوج آنگونه بخواند از یک کودک کمک گرفتند تا اوج صدایش کمی به استاد برسد.

چهارم اینکه : این کودک وقتی بزرگ شود و بداند صدایش به جای صدای چه کسی پخش می شد قطعا شرمسار خواهد بود.

کمی برای افتخاری!

رفتن یا نرفتن ، مساله این است

ماجراهای علیرضا افتخاری این روزها بسیار هیجان انگیز شده. این خواننده ایرانی که اخیرا در برخی از خبرگزاری ها با عنوان استاد(!) از وی یاد می شود، هر روز حاشیه جدیدی دارد و به قول یکی از مجله ها افتخاری «استاد ِ حاشیه ها» ست. پس از خوش و بش و در آغوش گرفتن یکی از مسئولین، بسیاری از منتقدین بر او تاختند و متعاقبا افتخاری هم پاسخ داد: «ایشان محبت خود را ابراز کرده و هر کسی که به من بحبت کند اورا در آغوش می گیرم»

چند روز بعد در سایت خبر آنلاین رنجنامه ی مفصلی از این خواننده منتشر کرد که در آن بر هرکس توانسته حتی رئیس دولت هم گله کرده است! افتخاری در این مطلب گفته : به خاطر فشارها، ایران را به قصد فرانسه ترک می‌کنم و در هنگام رفتن هم برای رئیس دولت نامه خدا حافظی می نویسم. افتخاری همچنین در قسمتی از این گفتگوی طولانی در پاسخ به اینکه اگر فضا و شرایط به نوعی مناسب شود و مسئولان نیز در رفتار خود تجدید نظر کنند، قید رفتن به خارج از کشور را می‌زنید، قدری مکث کرد و با ناامیدی گفت: «بعید می‌دانم اما باید دید چه پیش می‌آید.»

علیرضا افتخاری: به خاطر فشارها، ایران را به قصد فرانسه ترک می‌کنم (لینک خبر آنلاین)

جالب اینجاست افتخاری چندی بعد از این مصاحبه ، آن را به کلی رد کرده و به قول معروف زده زیر همه چیز! و در خبر گزاری فارس مهاجرت خود را به فرانسه به کلی تکذیب کرده است.

جالب اینجاست که خود خبرگزاری فارس هم برای اینکه فردا افتخاری زیر گفته هایش با فارس نزند و چون از سابقه ی تکذیب های  او اطلاع کافی دارد در اقدامی جالب لینک صوتی این مصاحبه را هم در همان صفحه قرار داده است. افتخاری چندی پیش هم اعلام کرده بود قرار است از ایران به فرانسه برود ولی چند روز بعد این ماجرا را تکذیب کرد و گفت منظور من فرسانه، شهری در نزدیکی دلیجان است!

این خواننده البته چندی پیش رنجنامه دیگری منتشر کرده بود که در قسمتی از آن آمده: «من همیشه عرض ادب می کنم. دورم هم نمی خواهم شلوغ شود. بلیط کنسرتم را هم نمی خواهم گران کنم...! »

تا آنجایی که به من یاد دارم این خواننده سالهاست هیچ کنسرتی برگزار نکرده و بهتر است بگوییم اصلا کنسرتی برگزار نکرده. تنها دو سه شب در شهر رشت کنسرت داشته که در آن تماشاگران با لب زدن( Playback) افتخاری مواجه شده اند.

لب‌خواني «افتخاري»، كنسرت 48 ميليوني را تعطيل كرد(لینک فارس)

حالا ادعای گران نکردن بلیط کنسرت خود ماجرایی ست!

 

مساله ای کاملا بی ربط:

چراغی که به خانه رواست...

  چندی پیش یکی از همسایه های ما که مرد 65 ساله است از یکی از کوچه های خیابان بهار رد می شد که به خانه برسد ، که یک موتوری جلویش را گرفت و گفت هر چی توی جیب داری بده بیاد کیف ات رو هم بده من!!! این مرد با شجاعت مثال زدنی با اینها درگیر میشه و خلاصه آقایون دزدها از اونجای که چیزی نصیبشون نشد و اینکه هم پیرهنشون پاره شد و چهارتا فحش آب دار هم نوش جان کردن، دو تا ضربه چاقو ه این مرد می زنن و در میرن.

 وقتی رفتیم بیمارستان دولتی، 20 هزار تومن پرداخت کردیم و حتی پرستار هم نیامد که پانسمان کند و بعد از یک ساعت و نیم رفتیم بیمارستان خصوصی. اونجا ۸۰ هزار تومن گرفتن و انصافا بی درنگ کار کردن. پرسنل می گفتند : بابا! این که چیز عجیبی نیست اینجا روزی چند مورد داریم به خصوص و سر ماه که جیب کارمندا پر پوله!

بعدش هم گفتند :حتی ملاقات کننده ها هم از لطف دزد ها بی نصیب نیستند و هر کی مقاوت کنه هم دست و پا و لگنش میشکنه. از اینا بدتر تعریف کردن: که روی همین تخت چند وقت پیش یک مردی که در مقابل دزدی موبایلش مقاومت کرده بود و  چاقو به قلبش خورده بود و فوت کرد.

این نا امنی در مرکزی ترین نقطه ی پایتخت بسیار تامل بر انگیز است!

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم شهریور 1389ساعت 20:56  توسط عطا نويدی  | 


دعوت به همکاری با گروه آوازی تهران

به گزارش "همنوا با سوز نی" ، گروه آوازی تهران طی اطلاعیه ای اعلام کرد این گروه برای تکمیل بخش‌های آوازی و ذخیره از علاقه‌مندان دعوت به همکاری می کند.

در این اطلاعیه آمده : درحال حاضر، برای بخش‌های سوپرانو و آلتو آزمون همکاری برگزار می‌شود اما پر کردن فرم برای بخش‌های دیگر، بلامانع است.

دوستانی که مایل به همکاری و ثبت نام در این ارکستر هستند می توانند از طریق لینک ریز فرم مربوطه را تکمیل کنند.

فرم درخواست همکاری با گروه آوازی تهران

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم مرداد 1389ساعت 13:0  توسط عطا نويدی  | 


کاش می خوابیدم، تو رو خواب می دیدم/

      به یاد آن "صدای مهربان"

"بعضی چیزها آنقدر در زندگی مان حضور دارند که بودنشان را نمی فهمیم. مانند هوا که وقتی نباشد، نبودش را احساس می کنیم."

وقتی در یادبود آندره آرزومانیان، دکتر محمد سریر این جمله را گفت، من هنوز به آنچه در عمق گفته اش بود پی نبرده بودم. مدتها بعد شنیدم محمد نوری در بیمارستان است. می دانستم سخت بیمار است اما هنوز هم معناي آن جمله را نفهميده بودم . صبح روز 9 مرداد وقتی شنیدم باز هم بستری شده دلم را خوش کردم که اینبار هم خوب می شود و مثل دفعه ی قبل بر می گردد خانه. اما وقتی همان شب، آن پیامک دردناک را خواندم تازه دريافتم منظور دکتر سریر چه بود.

"صدای مهربان" نوری آنقدر در زندگی مان جاری بود که نمی فهمیدیم نبودش یعنی چه. من هیچ لقبی به نوری نمی دهم. او نه خسرو است، نه سلطان، نه پهلوان، نه یکه تاز، نه قهرمان و نه ... ؛ من فقط می گویم صدای نوری مهربان بود. مهربان تر از آن چیزی که می شنیدم. همه ی ما یادمان هست چه روزهایی ... در گرما ، سرما، مدرسه، منزل ، دفتر، ماشين و ...هرجایی که بودیم صدایش را که می شنیدیم. مانند صدای پدرهایمان مهربان بود و هست... . و مهربان بودن خیلی سخت است. حتی سخت تر از قهرمان و سلطان و استاد و ... . مهربان بودن دلی می خواهد به نرمی صدای نوری. و راستی که صدای نوری مانند دلش و دلش به مانند صدایش بود.

امروز خجلم و شرمسار. بیش از آنچه خود فکر کنم از خودم خجالت می کشم. بیش از 15 سال شبانه روزم صرف موسیقی شد حدود 5 سال هر روز وبلاگ نوشتم و از موسیقی گفتم و خواندم ... اما دریغ و صد دریغ که یک جای کارم بد جورمی لنگیدو حيف كه روز از دست دادنش فهمیدم.

در این همه سال از "آن صدای مهربان" غافل بودم ... وقتی محمد نوری رفت من حسرتی بر دلم برای همیشه ماند. حسرت دیدارش؛ حتی یک بار؛ شاید یک عکس یادگاری در کنارش و بوسه ای بر دستش...

الان که چند روز از خاکسپاری اش می گذرد هنوز بغض گلویم را می فشارد... این دلتنگی وقتی بیشتر و بیشتر می شود که می دانم نوری چقدر بی اعتنا به مال دنیا و زر اندوزی بود که حتی بعد از مرگ هم مناعت طبعش حفظ شد.

آخر مگر می شود پنجاه سال خواند، چند دهه ستاره بود . مغرور نشد؟ مگر می شود این همه سال حاشیه نداشت؟ راستی شما چند مصاحبه با نوری خوانده ایم؟ اصلا لازم است نوری را بشناسیم؟ اصلا نوری حرفی برای گفتن گذاشته بود که در مصاحبه بگوید؟ آدمی که این همه سال بخواند و مانند "هوا" در زندگی مان جاری باشد دیگر نیازی به حرف زدن ندارد.

همه ی ما بارها و بارها در تبلیغات گروههای سیاسی شنیدیم و دیدیم از صدای نوری استفاده کردند تا برای خود مشروعیتي اجتماعي بیافرینند. اما نه نوری دَم زد نه ما. می دانید چرا؟ چون همه می دانستیم نوری برای که و برای چه می خواند.

 چون همه می دانستیم نوری از خود ماست ، با ماست، تکه ای از تن مردمش است. وقتی صدای مردم را در تشییع پیکر نوری شنیدم که چگونه دستها را به نشانه ای بالا بردند و از ته دل خواندند:" ...خون دلها خورده ایم...رنج دوران بوده ایم"، چهره ی نوری را در آسمانها خندان دیدم؛ درست مثل عکسش که می خندید و همه به لبخند مهربانش نگاه می کردند.

وقتی یادم می افتد در اوج بيماري هيچ كمك مالي از هيچ نهادي قبول نمي كند، و حتي پس از مرگش همسر محترمش نيز اين رويه را پيش گرفته و هيچ چشمداشتي از هيچ جايي براي مراسم تشييع و ... ندارد و همه ی مخارج را با اصرار فراوان پرداخت می کند؛ از اين همه خوبي سخت متاثر مي شوم و  همان حسرت را که گفتم احساس می کنم. این تاثر و حسرت وقتی بیشتر و بیشتر شد که خانه اش را دیدم و به راستی تا لحظه آخر باور نمی کردم این خانه قدیمی و محقر خانه ی نوری ست. ای کاش این خانه، موزه شود تا همه ی مردم و هنرمندان ببینند می توان بدون داشتن بهترین خانه ها و زندگی ها ستاره بود. آن هم ستاره ای در قلب مردم.

 ای کاش حتی یک بار می دیدمش...

دیدار از خانه قدیمی و محقر محمد نوری در آن گوشه از شهر بی مهر تهران، مرا وا داشت تا بند آخر نوشته را اندکی تغییر دهم.

مطلب مرتبط: برنامه ی من در رادیو ایران صدا را به مناسبت درگذشت استاد محمد نوری بشنوید

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم مرداد 1389ساعت 9:43  توسط عطا نويدی  |