تبليغاتX
: Ata Navidi 's weblog :وبلاگ عطا نویدی

هر چه قدر هم که اهل شعر های امروز و مدرن نباشی و زندگی ات سخت پیوند خورده باشد به سنت - چنانکه به قول دوستی سنت را میخ کرده و به دیوار زده باشی- باز نمی توانی شادمان نشوی از دیدن نخستین دفتر شعر دوست عزیزت"سردار شمس آوری" روی پیشخوان یکی از غرفه های نمایشگاه کتاب تهران.

با سردار ده سال پیش در دانشگاه خوی آشنا شدم و خوشحالم چنین رفیقی را هنوز از دست ندادم. نگفتم نگه داشتم ،که بارها سر ِ رشته رها کردم ولی او محکم چسبیده بود. از همان موقع که دیدمش کتاب می خواند، بحث می کرد، حافظ و مولوی را به نقد می کشید، گاهی هم سر سوزنی موسیقی را نقد می کرد، جسورانه هم لباس کردی اش را می پوشید. که البته دوره ی اول جوانی اش بود و سری پر جوش و شور. حالا که مثل من کم کم مرز ۳۰ را رد می کند، می تواند با انتشار نخستین دفتر شعرش شیرینی آن شور و شوق را حس کند.

 "فیلم. نامه ای که نخواندیم" عصاره دوره اول جوانی سردار شمس آوری ست. لا اقل خود من به اندازه یک دفتر شعر از او دارم که پر است از غزل هایی که بوی کلاسیک می دهد و من عاشقشان هستم ولی در این دفتر نیامده و گمان هم می کنم هیچ وقت منتشر نشود. فقط چند تایی ش در آرشیو وبلاگش هست.  سردار من را یاد جوانان موزیسینی می اندازد که با وجود چیره دستی و سرشاری از تکنیک در سنین جوانی نه آلبومی منتشر می کنند نه اجرایی. آنقدر کوشش می کنند تا به جوشش برسند و بعد عصاره احساس شان را می کنند یک آلبوم یا اجرا، که البته ماندگار می شود. خوشحالم که سردار خیلی از شعر هایش را دور انداخت تا این دفتر نخست را در بیاورد.

از قضای روزگار، زندگی سردار هم مثل زندگی من، مثل باد صبا شد که هر کجای این خاک را بپیماید. دفتر شعرش هم اینطوری ست. شاعر از مهاباد، ساکن تهران، مقدمه اش را یک عزیز در بهبهان می نویسد، در مشهد چاپ می شود و حالا امروز روی پیشخوان یکی از غرفه های نمایشگاه کتاب تهران.

دفتر شعر سردار چندین ویژگی دارد که خودتان بخوانید شان ، اما یکی جالب است. سردار بی پروا و زیبا شعر ها را تقدیم می کند. به هر کس که بخواهد، مادرش، برادرش، دوستش، پدرش، شهرام ناظری، پرویز یاحقی، بینظیر بوتو و کل کتاب را به پدر بزرگ اش. خوب است این احساس رها و عاشق بودن.

در آخر باید از دکتر سعید محمد حسنی عزیز تشکر کنم که چنین کد گذاری های خوبی را به قول خودش "برای کشف و ردیابی موثر جهت آشناشدن، کمی حتا ، با یک شاعر جوان ِ آینده دار" در مقدمه آورد و ای کاش همه، پیش از خواندن شعر ها مقدمه ی دکتر را نیز بخوانند.

نخستین دفتر شعر "سردار شمس آوری" با عنوان "فیلم. نامه ای که نخواندیم"، توسط انتشارات "سخن گستر" اواخر سال ۹۰ منتشر شد و امروز در نمایشگاه  کتاب تهران در غرفه ی همین انتشارات عرضه شد.

امید به روز های روشن برای همه و آرزوی شعر هایی ناب از سردار عزیز دارم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391ساعت 18:29  توسط عطا نويدی  | 


شیرین ترین جدایی برای ایرانیان

عادت کرده ام فقط وقت مصیبت ها و گرفتاری ها بنویسم. وقتی جایی سنگی جلوی پای هنرمندی می افتد بنویسم. وقتی دلم از جایی از این جامعه ی نامهربان و بیرحم می گیرد، بنویسم. اینقدر با خوشی ها بیگانه ام که وقتی افتخاری بزرگ هم بدست می آید به خودم زحمت نمیدهم همان ساعت ۵.۳۰ صبح چند کلمه ای بنویسم. شاید انتظار داشتم در کوچه و خیابان مردم به هم تبریک بگویند ولی نگفتند. حالا چرایش را از خودشان بپرسید. حالا که جایی برای ابراز شادی نداشتم ، خواستم از همین خانه ی خودم ابرازش کنم.

قطعا دست یابی به جایزه اسکار، نه برای سینما که برای فرهنگ و هنر ایران افتخاری بزرگ است. من هم عضو کوچکی از این جامعه ی فرهنگی و هنری هستم بیش از آن چیزی که فکرش را بکنید به این جایزه افتخار می کنم. برای ما ایرانی هایی که هر ساله مراسم اسکار را دنبال می کردیم و منتظر بودیم بهترین فیلم به ایران هم بیاید و آن را ببینیم و کلی ذوق می کردیم بهترین فیلم سال جهان را دیده ایم، افتخار بزرگی است که امسال مردم دیگر کشور ها منتظرند "یک جدایی" در سینماهاشان اکران شود و بعد بروند توی صف بایستند و بلیت بخرند تا فیلم ایرانی ببینند. فیلمی ما ایرانی ها یک سال پیش و زود تر از همه ی شما آن را دیدیم.

حالا هم باید به اصغر فرهادی حسابی خسته نباشید گفت که تا دیروز آقای اصغر فرهادی بود ولی مردم از امروز به بعد "اصغر آقا" صدایش می کنند. برای این "اصغر آقا" شدن و در دل مردم جای گرفتن باید خیلی خیلی آقا بود. خیلی مردانگی می خواهد که بروی روی قله ی موفقیت بایستی و فقط از مردم ات بگویی. مردمی که به واقع صلح دوست اند و متنفر از دروغ.  فرهادی به معنای واقعا اوج گرفت و به آسمان هنر رفت و هیچ کسی هم نتوانست جلویش را بگیرد. حالا دیگر بر و بچه های سینما همه می خواند جایی برسند که او رسید. در اینجا فقط باید به این بزرگ مرد گفت:

 "خسته نباشید اصغر آقا فرهادی"

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم اسفند 1390ساعت 18:46  توسط عطا نويدی  | 


بازگشت به موسیقی اشرافی

انتشار آثار هنرمند گرامی و محبوب، لوریس چکناوریان خبر بسیار خوبی برای علاقمندان است. تاجایی که در خاطر دارم در گذشته یک اثر رسمی از ایشان توسط نشر هرمس منتشر شده بود که با پایان یافتن قرارداد میان ناشر و صاحب اثر دیگر این اثر منتشر نشد. پیش از این هم آثار جناب چکناوریان بصورت غیر رسمی دست به دست می گشت اما همه منتظر انتشار آنها به صورت رسمی بودند تا هم شان هنرمند و مخاطب حفظ شود، هم زمینه ماندگاری آن با نشری صحیح و اصولی حفظ شود.

نکته قابل توجه و البته تاسف برانگیز این است که مجموعه آثار لوریس چکناوریان که شامل 20 سی دی صوتی و 2 حلقه دی وی دی تصویری است، با قیمت 100000 تومان از طریق ناشر فروخته می شود و در فروشگاه های محصولات فرهنگی با قیمت 130000 تومان به علاقمندان عرضه می شود.

در تماسی که با ناشر اثر داشتم، تاکید کردم با این روش عملا اثر فروشی نخواهد داشت و مخاطب قادر به خرید آن نیست.(کما اینکه وقتی آلبوم حدود 65 دقیقه ای "امیر کبیر" با صدای شهرام ناظری توسط همین ناشر در دو سی دی عرضه شد، آنطور که من شاهد بودم، فروش اش به نسبت کم شد.) وقتی علت این اقدام را جویا شدم، ناشر پاسخ داد خود آقای چکناوریان علاقه داشتند این آثار به صورت مجموعه در بیاید.

امیدوارم جناب چکناوریان به این حقیقت واقف باشند که -لااقل در جامعه ایران- اکثر مخاطبان کالای فرهنگی ِ جدی و فاخر، اقشار متوسط و متوسط رو به پایین جامعه هستند. قشر دانشجو، فرهنگی و کارمند که با توجه به تورم اقتصادی خرید سی دی های 5000 تومانی هم برایشان دشوار است. حال با چه دیدگاه و هدفی اقدام به انتشار آثار فاخر خود با این قیمت کرده اند؟ آیا بهتر نبود در کنار این مجموعه، هر سی دی به طور مجزا هم منتشر می شد؟

از دیگر نکات منفی این مجموعه بسته بندی نامناسب آن است که به قول یکی از دوستان بیشتر به شکل جعبه شیرینی میماند تا یک اثر هنری که قرار است سال ها در آرشیو یک مخاطب قرار بگیرد. آیا بهتر نبود ناشر اثر کمی سلیقه و ابتکار به کار می برد و از بسته بندی محکمتر و شایسته تری برای مجموعه ۱۳۰ هزار تومانی استفاده می کرد تا زمینه ماندگاری آن نیز حفظ شود؟*

 یکی از مهمترین و اصلی ترین مخاطبان آثار فاخر، دانشجویان موسیقی و جوانانی هستند که تازه پای در راه یادگیری گذاشته اند. این آثار بیش از آنکه برای این دسته از مخاطبان سرگرمی باشد، جنبه آموزشی دارد تا شیوه آهنگسازی و ارکستراسیون و تجربه آهنگسازی همچون چکناوریان راه را بر ایشان بگشاید. اما با انتشار آثار با این قیمت، مخاطبان موسیقی جناب چکناوریان قشر مرفه و اشرافی جامعه شده اند و دیگر علاقمندان باید منتظر بنشینند تا کپی این آثار به دستشان برسد.

گویا  به زمانی بر می گردیم که موسیقی - چه در ایران و یا غرب- تنها در دربار و نزد اشراف اجرا می شد و دیگر مردمان از آن محروم بودند.

* این قسمت بایاد آوری یکی از دوستان به یادداشت اضافه شد.

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم اسفند 1390ساعت 21:31  توسط عطا نويدی  | 


حکایت حقوق یک هنرمند و آرامش مدیری که از دست رفت

خبری طی هفته های گذشته منتشر شد که برای اهالی موسیقی باور نکردنی و شاید شبیه به یک طنز اما تلخ بود.

"ارسلان کامکار در گزینش ارشاد رد شد."

این خبر اولین بار در یکی از خبرگزاری ها و سپس در شبکه های اجتماعی پخش شد و ظاهرا ماجرا از این قرار بود که ارسلان کامکار پس از حدود 29 سال فعالیت برای بازنشسته شدن اقدام می کند اما به او می گویند باید در گزینش شرکت کند. بنابر آنچه در صفحه فیس بوک ارسلان کامکار نوشته شده بود، در بخش گزینش اعتقادی و بدلیل پاسخ صادقانه رد شد.

سوال اینجاست:
شخصی که 29 سال در ارشاد حضور داشته و 24 سال مایستر ارکستر سمفونیک تهران بوده و حالا می خواهد بازنشسته شود، چه نیازی به گزینش دارد؟ گزینش برای چه، برای دریافت مستمری؟
اگر گزینش امری مهم است این فرد چگونه 29 سال در وزارتی مانند ارشاد اسلامی فعالیت کرده؟

جالب اینجاست محمد میرزمانی که خود زمانی عضوی از هنرمندان موسیقی به شمار می آمد و الان مدیر دفتر موسیقی ارشاد است، به جای حل کردن مشکل این هنرمند سرشناس این سخنان را به زبان می آورد :

"آقای ارسلان کامکار؛ نیروی رسمی دائم ارکستر سمفونیک تهران نبوده بلکه نیروی رسمی آزمایشی بوده است."

ظاهرا آقای میرزمانی فرق مابین مایستر ارکستر سمفونیک تهران با یک کارمند دفتری را نمی داند که اینگونه درباره استخدام ایشان سخن گفته است. شگفتا که ارسلان کارمکار، نیروی رسمی آزمایشی بوده و ظاهرا همچنان داشته آزمایش پس می داده.

و یا اینکه گفته اند:

"متاسفانه نباید آقای کامکار این مسئله را رسانه‌ای می‌کرد؛ چراکه من برای کار کردن نیاز به آرامش دارم. تا زمانی‌که مسائلی این‌چنین رسانه‌ای نشده باشند، ما تمام حمایت‌های لازم را انجام خواهیم داد و درصورت رسانه‌ای شدن؛ هیچ قدمی برای حمایت از موضوع برنخواهیم داشت."

یاد خاطره ای از دوران سربازی افتادم که وقتی خبر لغو مرخصی عده ای از بچه های به خاطر خطای یکی از سربازان رسیده بود،من بی درنگ و بی حفظ سلسله مراتب پیش فرمانده پادگان رفتم و موضوع را اطلاع دادم. فرمانده مستقیم من به خاطر این خطا(عدم رعایت سلسله مراتب) من را بازداشت کرد. وقتی اعتراض کردم گفت: اینجا ارتش است و حق اعلام اعتراض نداری!

آقای میرزمانی! اینجا ارتش نیست. هنرمدان حق دارند برای ضایع شدن حقوقشان اعتراض کنند و شما وظیفه دارید آن را حل کنید. حتی اگر پشت میز، آرامش تان بر هم بخورد زیرا هنرمندان موسیقی باید در کشوری که انواع بی مهری ها به موسیقی روا می شود، از آرامشی نسبی برخوردار شوند.

هنرمندان موسیقی دلشان خوش بود برای شاید نخستین بار یک موزیسین در مقام مدیر دفتر موسیقی قرار است به موسیقی خدمت کند. ولی ظاهرا این بازیکن دارد توپ را به درون دروازه خودی شوت می کند. حالا هنرمندان ماندند که مارادونا را بگیرند یا غضنفر را!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم دی 1390ساعت 12:37  توسط عطا نويدی  |